WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
<b>هدیه     :مترجم</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

00:06.010 --> 00:08.820
<b>عصر بخیر، شاهزاده تئودور</b>

00:10.300 --> 00:13.490
<b>عصر بخیر، خواهر بزرگ دوست‌داشتنی‌ـم</b>

00:13.490 --> 00:15.220
<b>تحت تاثیر قرار گرفتم</b>

00:15.220 --> 00:17.990
<b>از برخوردت معلومه
که انگار می‌دونستی منم، اره؟</b>

00:18.900 --> 00:21.750
<b>،اگه می‌خواین صحبت کنین
درخواست می‌کنم مختصر باشه</b>

00:22.910 --> 00:24.600
<b>،در ادامه‌ی صحبت امروزمون</b>

00:24.600 --> 00:27.630
<b>،هنوز برادرم رو اونقدر خوب نمی‌شناسی
مگه نه؟</b>

00:29.410 --> 00:31.840
<b>پس خودم درباره‌ش بهت می‌گم</b>

00:33.110 --> 00:37.300
<b>کشتن مردم واسه برادرم مثل آب خوردن‌ـه</b>

00:37.300 --> 00:38.890
<b>همچین آدمی‌ـه</b>

00:39.760 --> 00:41.520
<b><i>می‌دونم</i></b>

00:41.520 --> 00:44.580
<b><i>...آرنولد هین توی کشورهای دیگه قتل عام کرد</i></b>

00:44.580 --> 00:47.520
<b><i>و به همه‌ی کشورهای دنیا حمله کرد</i></b>

00:47.770 --> 00:51.780
<b>البته، منظورم فقط در مواقع جنگ نیست</b>

00:51.780 --> 00:53.410
<b>منظورتون چیه؟</b>

00:56.000 --> 00:57.500
<b>...خب، برادرم</b>

00:58.000 --> 01:00.410
<b>مادر خودش رو کشت</b>

01:01.370 --> 01:03.410
<b>داستان ترسناکی‌ـه، مگه نه؟</b>

01:03.410 --> 01:05.850
<b>کشتن مادر خودش؟</b>

01:05.850 --> 01:07.790
<b>اصلا کار نجیبی نیست، درسته؟</b>

01:08.720 --> 01:11.580
<b>و یه روز، تو هم کشته می‌شی</b>

01:12.050 --> 01:13.920
<b>مشکلی‌ـه؟</b>

01:15.330 --> 01:16.470
<b>...من</b>

01:16.930 --> 01:21.050
<b>کاملا از حقایق آگاه‌ام و خودم انتخاب کردم
که همسر شاهزاده آرنولد بشم</b>

02:53.600 --> 02:56.530
<b>اصلا شنیدی چی گفتم؟</b>

02:56.530 --> 02:58.580
<b><i>تعجب نکردم</i></b>

02:58.580 --> 03:02.780
<b><i>آرنولد کسی‌ـه که یه روز پدرش رو می‌کشه
و تاج و تخت رو تصاحب می‌کنه</i></b>

03:02.780 --> 03:04.940
<b>!متوجه هیچی نیستی</b>

03:04.940 --> 03:07.920
<b>برادرم مرد سنگدلی‌ـه
!که نه گریه می‌کنه و نه خونریزی</b>

03:06.590 --> 03:10.410
<b>.انگار صحبت‌مون به پایان رسیده
باید این صحبت رو با برادرتون ادامه بدین</b>

03:14.840 --> 03:15.990
<b>...برادر</b>

03:18.920 --> 03:21.100
<b>چرا برادرم اینجاست؟</b>

03:21.100 --> 03:24.110
<b>سوء تفاهم شده! چیزی که گفتم
!با چیزی که فکر می‌کنم فرق داره</b>

03:24.110 --> 03:25.660
<b>!همه‌ش یه سوء تفاهم‌ـه</b>

03:26.720 --> 03:28.060
<b>تئودور</b>

03:29.540 --> 03:32.340
<b>!مطمئنم بهت دستور دادم از ریشه دور بمونی</b>

03:37.840 --> 03:39.600
<b>!متاسفم، برادر</b>

03:39.600 --> 03:40.980
<b>بیا بریم، ریشه</b>

03:42.070 --> 03:45.510
<b>.لطفا صبر کنین اعلی‌حضرت
یه لحظه با برادرتون صحبت کنین</b>

03:45.510 --> 03:46.560
<b>نیازی نیست</b>

03:46.560 --> 03:47.160
<b>...ولی</b>

03:47.360 --> 03:48.340
<b>ریشه</b>

03:51.200 --> 03:52.030
<b>بله، اعلی‌حضرت</b>

03:59.290 --> 04:03.370
<b>دقیقا همونی‌ـه که فکر می‌کردم، خواهر</b>

04:06.220 --> 04:08.870
<b>خیلی متاسفم، برادر</b>

04:08.870 --> 04:12.280
<b>دیگه چیز آزاردهنده‌ای به همسر عزیزت نمی‌گم</b>

04:14.800 --> 04:16.270
<b>شب بخیر</b>

04:16.270 --> 04:19.810
<b>،خیلی وقت بود که این‌جوری از نزدیک
ندیده بودم‌ـت. خوش‌حال شدم</b>

04:27.390 --> 04:29.290
<b>مطمئنم به تو هم گفته بودم</b>

04:29.490 --> 04:34.540
<b>،چون با اسم شما ازم درخواست شد که بیام
نمی‌تونستم به راحتی ازش چشم‌پوشی کنم</b>

04:34.540 --> 04:37.100
<b>البته که روی اومدن‌تون به اینجا قمار کردم</b>

04:39.420 --> 04:42.460
<b>جواب نامه‌ای رو دریافت کردم
که هرگز نفرستاده بودم</b>

04:42.460 --> 04:48.260
 ،از دعموت‌تون ممنونم. همون‌طورکه گفتین
دوازده و نیم تنهایی به کلیسا می‌رم

04:42.830 --> 04:45.410
<b>،بعد از گرفتن نامه
اگه می‌شستم و کاری نمی‌کردم، دیوونه بودم</b>

04:45.410 --> 04:48.260
<b>ممنونم که به خاطر من اومدین</b>

04:51.760 --> 04:52.890
<b>چی شده؟</b>

04:53.820 --> 04:57.770
<b>چرا مردم می‌گن که آدم بی‌رحمی هستین؟</b>

04:58.880 --> 05:01.150
<b>احتمالا به خاطر این که حقیقته</b>

05:01.420 --> 05:05.500
<b>،توی جنگ‌های گذشته
اعلی‌حضرت افراد زیادی رو کشتن</b>

05:05.500 --> 05:11.050
<b>،ولی با چیزی که من از شما توی این کشور دیدم
فرد باملاحظه و مهربونی هستین</b>

05:12.150 --> 05:14.970
<b>انگار زیادی خوب ازت مراقبت کردم</b>

05:18.660 --> 05:23.910
<b>،اگه می‌خوای توی این قصر زنده بمونی
این طرز فکر ساده‌لوحانه رو ول کن</b>

05:25.280 --> 05:28.340
<b>به چیزی که دیدم اعتماد دارم</b>

05:28.340 --> 05:31.810
<b>.هیچ‌وقت من رو توی میدون جنگ ندیدی
نمی‌دونی داری چی می‌گی</b>

05:31.810 --> 05:36.440
<b>،کسی که انقدر بهم اهمیت و ملاحظه نشون داده
بی‌تردید خودتون بودین، این‌طور نیست؟</b>

05:36.720 --> 05:38.200
<b>مسخره نباش</b>

05:38.200 --> 05:41.230
<b>اینجا آوردم‌ـت تا ازت استفاده کنم</b>

05:41.230 --> 05:46.130
<b>،بازم، بهتون به چشم یه آدم بی‌رحم
...نگاه نمی‌کنم</b>

05:47.810 --> 05:48.980
<b>.به شوهرم</b>

05:57.580 --> 06:01.400
<b>این عزمی که درون‌ـت داری چیه؟</b>

06:01.400 --> 06:03.120
<b>عزم؟</b>

06:03.530 --> 06:05.840
<b>گاهی توی چشم‌هات می‌بینمش</b>

06:06.350 --> 06:08.840
<b>چشم‌های کسی‌ـه که توی میدون جنگ وایستاده</b>

06:08.840 --> 06:13.450
<b>،«اگه بتونم به اعتقاداتم وفادار بمونم
پس برام مهم نیست که اینجا بمیرم»</b>

06:13.450 --> 06:16.230
<b>چشم‌های کسی رو داری که چنین عزمی داره</b>

06:16.880 --> 06:19.670
<b>حتی اون‌موقع هم از زنده موندن دست نکشیدی</b>

06:19.670 --> 06:22.620
<b>تا آخرین نفس می‌جنگی</b>

06:22.620 --> 06:27.040
<b>...وقت‌هایی که مجبور بودم همچین کسی رو بکشم</b>

06:27.040 --> 06:29.610
<b>ترسناک‌ترین لحظات جنگ بودن</b>

06:30.280 --> 06:33.610
<b><i>چیزهایی هست که اون هم ازشون می‌ترسه؟</i></b>

06:36.580 --> 06:41.230
<b>رویاهایی می‌بینم که توش کشته می‌شم</b>

06:41.230 --> 06:44.750
<b>،وقتی بیدار می‌شم
می‌دونم که الان زنده‌ام و اینجام</b>

06:45.180 --> 06:48.330
<b>ولی گاهی، خیلی می‌ترسم</b>

06:48.330 --> 06:49.260
<b>می‌ترسی؟</b>

06:49.630 --> 06:55.310
<b>نگرانم حقیقت این باشه که مرده‌ام
،و دنیایی که الان توش زندگی می‌کنم</b>

06:55.310 --> 06:58.950
<b>تنها رویای طولانی‌ایه
که بعد از مرگم می‌بینم</b>

06:59.640 --> 07:03.160
<b><i>نمی‌دونستم همچین احساساتی درونم دارم</i></b>

07:03.800 --> 07:06.660
<b><i>بهش توجه نکن. چه اهمیتی داره اگه بترسم؟</i></b>

07:07.870 --> 07:10.890
<b>بازم، تصمیم خودم رو گرفتم</b>

07:10.890 --> 07:15.530
<b>،مهم نیست زندگیم چجوری تموم بشه
نمی‌خوام فرار کنم</b>

07:15.730 --> 07:19.880
<b>،عزمی که درونم دارم
زندگی کردن به عنوان همسر شماست</b>

07:19.880 --> 07:21.490
<b>نه چیز دیگه‌ای</b>

07:49.010 --> 07:50.060
<b>خنگ</b>

07:52.020 --> 07:55.900
<b>.همسر من بودن؟ نیازی به خواستنش نیست</b>

08:27.930 --> 08:30.300
<b><i>این چه اتفاقی بود که دیروز افتاد؟</i></b>

08:33.460 --> 08:34.660
<b><i>...و</i></b>

08:35.140 --> 08:39.000
.همسر من بودن؟ نیازی به خواستنش نیست

08:40.020 --> 08:42.300
<b><i>معنی اون حرف‌ها چیه؟</i></b>

08:44.830 --> 08:48.380
<b>بانو ریشه، دوباره دیشب خواب‌تون نبرد؟</b>

08:48.380 --> 08:49.910
<b>السی</b>

08:49.910 --> 08:52.120
<b>چند روز گذشته خیلی سخت کار کردین</b>

08:52.120 --> 08:54.380
<b>خوبم. نیازی نیست نگران باشی</b>

08:54.790 --> 08:58.220
<b><i>،درسته این‌جوری می‌گم
ولی فکر می‌کنم بالاخره به حدم رسیدم</i></b>

09:04.920 --> 09:07.490
<b>...چقدر درخشان و صاف</b>

09:09.080 --> 09:11.910
<b>کالایی‌ـه
که می‌خوام به رئیس تالی پیشنهاد کنم</b>

09:11.910 --> 09:13.240
<b>!و خوش موقع رسیدی</b>

09:13.640 --> 09:15.300
<b>می‌شه اون‌جا بشینی؟</b>

09:16.660 --> 09:21.250
<b>،در شرق، رسمه که با رنگ‌های ساخته شده از گل
ناخن‌هاشون رو آغشته کنن</b>

09:21.250 --> 09:25.750
<b>از این نکته استفاده کردم و سعی کردم
که به داروهای تقویتی ناخن، رنگ اضافه کنم</b>

09:25.750 --> 09:30.220
<b>،فکر کردم این‌جوری
موقع شستشو هم می‌شه از شیک بودن لذت برد</b>

09:30.220 --> 09:32.640
<b>باعث محکم‌تر شدن ناخن‌هام می‌شه؟</b>

09:32.640 --> 09:35.260
<b>مال من همه‌ش می‌شکنه</b>

09:35.260 --> 09:37.760
<b>این‌جوری به احتمال زیاد کم‌تر می‌شکن</b>

09:38.230 --> 09:41.850
<b>ولی مهم‌ترین چیز، خوردن گوشت و ماهی‌ـه</b>

09:41.850 --> 09:44.020
<b>گوشت. ماهی</b>

09:44.750 --> 09:46.000
<b>یادم می‌مونه</b>

09:46.000 --> 09:48.520
<b>،از الان به بعد
می‌تونم با درآمدم یکم بخرم‌شون</b>

09:49.010 --> 09:51.100
<b>...السی، اگه درست یادم باشه، خانواده‌ـت</b>

09:51.100 --> 09:53.680
<b>درسته. خانواده‌ـم فقیران</b>

09:53.680 --> 09:57.280
<b>این تنها کاری‌ـه که می‌تونم واسه سیر کردنِ
شکم خواهر و برادر کوچیک‌ترم انجام بدم</b>

09:58.460 --> 10:02.030
<b><i>پس این کشور هم از ریشه مشکل فقر داره</i></b>

10:02.910 --> 10:05.660
<b><i>خانواده‌هایی مثل السی وجود دارن</i></b>

10:13.380 --> 10:15.120
<b>خیلی زیباست</b>

10:15.790 --> 10:19.300
<b>هرگز چنین چیز درخشانی ندیدم</b>

10:19.730 --> 10:21.620
<b>السی، رنگ مورد علاقه‌ـت چیه؟</b>

10:22.060 --> 10:23.430
<b>می‌خوام بهت یه کادو بدم</b>

10:23.430 --> 10:25.730
<b>!نمی‌تونم قبول کنم</b>

10:25.730 --> 10:28.710
<b>...اگه چنین چیز زیبایی رو قبول کنم</b>

10:28.710 --> 10:32.010
<b>معتقدم باید جلوی خودم رو بگیرم که قبول نکنم</b>

10:32.010 --> 10:36.190
<b>!اصلا السی
استفاده کردن‌ـت، من رو هم خوش‌حال می‌کنه</b>

10:38.640 --> 10:40.200
<b>چه رنگی دوست داری؟</b>

10:40.570 --> 10:44.150
<b>به نظرم همه رنگی بهت میاد، مگه نه؟</b>

10:50.520 --> 10:51.560
<b>السی؟</b>

10:54.230 --> 10:56.930
<b>چی شده؟ دردت اومد؟</b>

10:58.800 --> 11:01.050
<b>من... خوش‌حال‌ام</b>

11:01.720 --> 11:06.150
<b>نمی‌دونم چجوری ازتون تشکر کنم</b>

11:07.620 --> 11:10.710
<b>فقط... خیلی خوش‌حال‌ام</b>

11:11.960 --> 11:13.060
<b>السی</b>

11:16.910 --> 11:20.420
<b>خانواده‌ـم فقیر‌ان
و لباس‌هامون همیشه پاره‌ـس</b>

11:20.420 --> 11:22.590
<b>هیچ‌وقت شیک لباس نمی‌پوشیم</b>

11:23.420 --> 11:27.480
<b>،و حالا بانو ریشه، نه تنها خدمتکارتون شدم</b>

11:27.480 --> 11:30.230
<b>،بلکه حتی چنین چیز زیبایی
...بهم کادو داده شده</b>

11:30.880 --> 11:32.490
<b>!خیلی خوش‌حال‌ام</b>

11:35.500 --> 11:37.590
<b>!شگفت‌انگیزـه! خیلی خوشگله</b>

11:42.340 --> 11:45.350
<b><i>دخترهای دیگه‌ای هم اینجا هستن
،که کاری که السی می‌کنه رو می‌کنن</i></b>

11:45.350 --> 11:49.690
<b><i>به خاطر خانواده‌شون، خواسته‌ها
و آرزوهاشون رو سرکوب می‌کنن</i></b>

11:52.490 --> 11:53.380
<b><i>درسته</i></b>

11:53.850 --> 11:56.070
<b><i>الان، من یه تاجرم</i></b>

11:57.520 --> 11:59.080
<b><i>...الان، من</i></b>

12:06.790 --> 12:11.000
<b>اکثر افرادی که وارد پایتخت می‌شن
و ازش خارج می‌شن، مردهای جوون‌ان</b>

12:11.360 --> 12:13.750
<b>پس فکر کردم این سوغاتی عالی‌ای می‌شه</b>

12:14.020 --> 12:16.130
<b>و شیشه‌ی کوچیکی‌ـه، پس قابل حمل‌ـه</b>

12:23.330 --> 12:25.030
<b>!باشکوه‌ـه</b>

12:25.030 --> 12:28.180
<b>کدوم نابغه‌ای این‌ها رو ساخته؟</b>

12:28.180 --> 12:31.210
<b>مطمئنم خانم‌های زیادی می‌خوانش</b>

12:31.210 --> 12:34.100
<b>لطفا به شرکت تجاری ما اجازه بدین
که فروش رو انجام بده</b>

12:34.100 --> 12:36.800
<b>!خیلی خب
!بیاین فورا واسه مشتری‌هامون تبلیغ‌ـش کنیم</b>

12:36.800 --> 12:37.900
<b>نه، صبر کن</b>

12:38.840 --> 12:42.080
<b>،اگه این محصول به ما سپرده شده بود</b>

12:42.080 --> 12:45.580
<b>اون رو با قیمت بالا به اشراف می‌فروختیم</b>

12:46.140 --> 12:50.510
<b>ولی انگار بانو ریشه ایده‌ی دیگه‌ای دارن</b>

12:51.500 --> 12:55.170
<b>درسته. اینجاست که بحث تجاری‌مون شروع می‌شه</b>

12:57.250 --> 13:03.050
<b>،سه سال پیش، شاهزاده آرنولد
حداقل دستمزد رو در این کشور تعیین کرد</b>

13:03.050 --> 13:06.760
<b>که این‌طور. پس سیاست ولیعهد بود؟</b>

13:07.180 --> 13:13.930
<b>با این حال، فقط به کسایی تعلق می‌گیره
که بتونن شغلی پیدا کنن</b>

13:14.180 --> 13:15.220
<b>بله</b>

13:15.220 --> 13:20.550
<b>این محصول گرون نیست و ساختنش هم راحته</b>

13:20.550 --> 13:23.320
<b>،اگرچه، برای ایجاد مقادیر زیاد
به نیروی انسانی زیادی نیازـه</b>

13:23.680 --> 13:25.600
<b>در این زمینه، یه پیشنهاد دارم</b>

13:25.600 --> 13:27.570
<b>لطفا اجازه بدین بشنوم</b>

13:28.270 --> 13:31.330
<b>.استخدام افراد فقیرنشین به تعداد بالا</b>

13:34.260 --> 13:36.930
<b>،اگه قول بدی این کار رو انجام بدی</b>

13:36.930 --> 13:39.510
<b>روش درست کردنش رو بهتون می‌دم</b>

13:39.510 --> 13:42.460
<b>!عجب ایده‌ی بکری</b>

13:44.040 --> 13:45.270
<b>...اگرچه</b>

13:51.460 --> 13:54.720
<b>ازتون ناامید شدم، خانم ریشه</b>

13:54.720 --> 13:57.520
<b>،کین تالی
!چطور جرات می‌کنی انقدر گستاخ باشی</b>

13:57.520 --> 13:58.630
<b>ایرادی نداره</b>

13:59.550 --> 14:01.180
<b>،اگه می‌خواین امور خیریه انجام بدین</b>

14:01.180 --> 14:04.940
<b>لطفا صبر کنین تا من تغییر شغل بدم
و یه روحانی بشم</b>

14:05.200 --> 14:08.200
<b>رئیس، این یه پیشنهاد تجاری‌ـه</b>

14:09.890 --> 14:15.320
<b>بعد از جنگ، گالکهین سیاست‌های متعددی
رو به نفع مردم‌ـش ایجاد کرد</b>

14:15.320 --> 14:20.420
<b>و به لطف اون‌ها، درآمد مردم افزایش پیدا کرد
و زندگی‌شون تجملاتی‌تر شد؟</b>

14:20.420 --> 14:24.710
<b>درسته. اگرچه مردمی هستن
که این مزایا رو دریافت نمی‌کنن</b>

14:25.210 --> 14:29.220
<b>اگه روشی برای دسترسی‌شون
به اون‌ها فراهم نشه، اقتصاد دچار رکود می‌شه</b>

14:29.550 --> 14:32.720
<b>و روزی منجر به کاهش درآمد مالیاتی خواهد شد</b>

14:33.420 --> 14:40.040
<b>به عبارت دیگه، ما در درون چرخه‌ای
به اسم اقتصاد، سرنوشت مشترکی داریم</b>

14:40.700 --> 14:42.980
<b>...پس می‌خواین بگین</b>

14:43.420 --> 14:47.300
<b>یکجا جمع کردن ثروت، باعث افزایش‌ـش نمی‌شه</b>

14:47.300 --> 14:50.000
<b>،در این صورت
باید با فقرا به اشتراک بذاریم‌ـش</b>

14:50.000 --> 14:50.990
<b>درسته؟</b>

14:52.300 --> 14:55.500
<b>...خیلی وقت پیش، یکی بهم گفت</b>

14:56.580 --> 15:00.250
<b>،«تاجرهای درجه یک
مشتری‌هاشون رو خودشون انتخاب می‌کنن»</b>

15:02.570 --> 15:04.340
<b>...ولی رئیس</b>

15:06.090 --> 15:08.680
<b>...به جای انتخاب مشتری‌هامون</b>

15:08.680 --> 15:11.020
<b>چرا خودمون تولیدشون نکنیم؟</b>

15:20.600 --> 15:22.780
<b>!که این‌طور! خوشم اومد</b>

15:22.780 --> 15:26.980
<b>،پس می‌گی: «مشتری‌هاتون رو انتخاب نکنین
خودتون پرورش‌شون بدین!»</b>

15:28.410 --> 15:29.880
<b>یعنی چی؟</b>

15:30.580 --> 15:35.530
<b>،اگه مردم محله‌های فقیر نشین
بتونن درآمد کسب کنن، مشتری‌مون می‌شن</b>

15:35.530 --> 15:39.920
<b>،با افزایش تعدادشون
در نتیجه فروش بازرگان‌ها افزایش پیدا می‌کنه</b>

15:39.920 --> 15:41.940
<b>انگیزه‌ی مخفی این ایده همینه</b>

15:41.940 --> 15:44.880
<b>اجناس شرکت شما محشران</b>

15:44.880 --> 15:48.700
<b>کسی که بیش‌ترین سود
،رو در جریان ایجاد مشتری‌های جدید می‌بینه</b>

15:48.700 --> 15:50.880
<b>شرکت بازرگانی آریا خواهد بود</b>

15:50.880 --> 15:52.430
<b>!پس منظورتون اینه</b>

15:51.520 --> 15:53.660
<b><i>،این‌جوری هدف زندگی‌شون
داشتن غذای کافی نیست</i></b>

15:52.430 --> 15:53.660
<b>به نظر خوب میاد. مگه نه رئیس؟</b>

15:53.660 --> 15:55.630
<b><i>و مجبور نمی‌شن از رویاهاشون دست بکشن</i></b>

15:53.660 --> 15:55.630
<b>...ایجاد بازار خودمون</b>

15:55.630 --> 15:59.030
<b>!فکر می‌کنم ایده‌ی جالبی‌ـه
!می‌خوام توش نقش داشته باشم</b>

15:56.140 --> 16:00.170
<b><i>می‌خواهم اینجا به کشوری تبدیل بشه
که ناامیدی فقرا رو به امید تبدیل کنه</i></b>

16:00.170 --> 16:03.550
<b>راستش، هر دوتون خیلی جوگیر شدین</b>

16:01.140 --> 16:03.550
<b><i>،الان، وظیفه‌ـم به عنوان همسر ولیعهد</i></b>

16:03.550 --> 16:08.100
<b><i>ایجاد مشاغلی‌ـه
که رفاه مردم رو تامین کنه</i></b>

16:09.640 --> 16:13.530
<b>این یکی از پیشنهادهایی‌ـه که
می‌تونم در شرایط فعلی بهتون ارائه بدم</b>

16:13.530 --> 16:15.480
<b>بدک نیست</b>

16:15.480 --> 16:19.910
<b>.انگار ذهنم رو خوندین
درست طبق عقایدم بود. سرگرم‌کننده بود</b>

16:20.650 --> 16:24.170
<b>ولی خانم ریشه، شما هنوز بی‌تجربه‌این</b>

16:25.090 --> 16:27.730
<b>رفتارتون زیادی جدی‌ـه</b>

16:27.730 --> 16:30.420
<b>انگار واقعا می‌خواین با شرکت ما کار کنین</b>

16:30.870 --> 16:37.300
<b>می‌تونم از وسواس‌تون استفاده کنم
تا اذیت‌تون کنم. از قبل نقشه‌ش رو کشیدم</b>

16:37.300 --> 16:39.310
<b>رئیس، داری زیاده‌روی می‌کنی</b>

16:39.310 --> 16:44.240
<b>حالا، اشکال پیشنهادتون رو پیدا کنم؟</b>

16:44.240 --> 16:46.130
<b>پیشنهاد کسی مثل من؟</b>

16:46.130 --> 16:48.940
<b>،اگه بی قید و شرط تاییدش می‌کردین
باور نمی کردم</b>

16:48.940 --> 16:52.320
<b>واقعا؟ ولی ما فقط چند بار همدیگه رو دیدیم</b>

16:52.320 --> 16:55.320
<b>،این که انقدر خوب من رو می‌فهمین
خوش‌حالم می‌کنه</b>

16:56.480 --> 17:00.390
<b><i>،می‌خواستم تا حد امکان ازش استفاده نکنم
...ولی</i></b>

17:03.400 --> 17:07.210
<b>...خب! ترفند بعدی‌تون چیه</b>

17:12.000 --> 17:12.940
<b>رئیس؟</b>

17:16.780 --> 17:17.660
<b>چطوری؟</b>

17:18.900 --> 17:20.970
<b>چطوری این رو داری؟</b>

17:21.810 --> 17:23.540
<b>خیلی متاسفم</b>

17:23.540 --> 17:27.730
<b>،برای بررسی این قضیه
از روش خاصی استفاده کردم</b>

17:28.720 --> 17:32.730
<b>،و بیماری خواهر کوچیکت
آریا تالی رو بررسی کردم</b>

17:35.420 --> 17:39.240
<b>لو رفتن بیماری آریا چیز عجیبی نیست</b>

17:39.710 --> 17:42.800
<b>،هرچی نباشه
با دکترهای زیادی درباره‌ش صحبت کردم</b>

17:44.160 --> 17:47.920
<b>،در حال حاضر
مشغول کاشتن چندین گیاه دارویی‌ام</b>

17:48.640 --> 17:51.920
<b>،ترکیب گیاه‌ها
،مطابق روشی که اون‌جا نوشته شده</b>

17:52.380 --> 17:56.540
<b>دارویی از کشور بزرگ شرقی «رنهوا»
رو درست می‌کنه</b>

17:57.810 --> 18:00.680
<b>.دارویی تاثیرگذار در مقابل بیماری خانم آریا</b>

18:03.110 --> 18:05.860
<b>،اگه برای یه سال از این دارو استفاده کنه</b>

18:05.860 --> 18:08.020
<b>بهبودی قابل توجهی پیدا می‌کنه</b>

18:09.030 --> 18:11.210
<b>و فکر می‌کنی همین‌جوری باورت می‌کنم؟</b>

18:11.210 --> 18:13.800
<b>...تو که دکتر نیستی. مهم نیست چی بگی، من</b>

18:12.930 --> 18:17.070
<b>دارویی که اون روز بهتون دادم کمک‌تون کرد؟</b>

18:18.710 --> 18:22.220
،وقتی همه بیدار شدن
لطفا این دارو رو بهشون بدین

18:23.170 --> 18:25.880
<b>کمک کرد. خماری وحشتناکی داشتم</b>

18:25.880 --> 18:28.160
<b>ولی وقتی خوردمش، خیلی زود حالم بهتر شد</b>

18:28.520 --> 18:30.870
<b>دارویی بود که خودم ساختم</b>

18:36.300 --> 18:39.040
<b>«تاجری بشو که مشتری‌هات رو خودت انتخاب کنی»</b>

18:39.480 --> 18:43.080
<b>همیشه به زیردست‌هام همین رو می‌گم</b>

18:44.460 --> 18:47.430
<b>،اوضاع رو به نفع خودتون تغییر دادین
خانم ریشه</b>

18:48.290 --> 18:52.950
<b>تا الان، نبردمون سر این بود
.که انتخاب‌تون کنم یا نه</b>

18:52.950 --> 18:56.820
<b>ولی الان مسئله اینه
.که شما انتخابم می‌کنین یا نه</b>

18:56.820 --> 18:57.900
<b>...رئیس</b>

19:00.150 --> 19:04.200
<b>التماس‌تون می‌کنم. هرچی دارم بهتون می‌دم</b>

19:04.630 --> 19:06.630
<b>...لطفا این دارو رو بدین</b>

19:06.630 --> 19:09.190
<b>لطفا اشتباه برداشت نکنین</b>

19:09.750 --> 19:13.370
<b>گیاه‌های دارویی و روش‌شون رو بدون هیچ قید
و شرطی در اختیارتون قرار می‌دم</b>

19:14.050 --> 19:16.920
<b>،قصد ندارم از خواهرتون
به نفع خودم استفاده کنم</b>

19:17.620 --> 19:20.760
<b>ولی ازتون می‌خوام درک کنین</b>

19:20.760 --> 19:25.560
<b>،مردم فقیر هم به خانواده‌شون اهمیت میدن</b>

19:26.370 --> 19:29.180
<b>تا مطمئن شن
،که خواهر و برادر کوچیک‌شون مریض نمی‌شن</b>

19:29.180 --> 19:30.800
<b>...تا مطمئن شن می‌تونن شکم‌شون رو سیر کنن</b>

19:30.800 --> 19:36.070
<b>،خیلی از خواهر و برادرهای بزرگ‌تر
از رویاهاشون می‌زنن</b>

19:36.530 --> 19:41.820
<b>این روش ناشیانه، تنها راهی بود
که می‌تونستم پیشنهادم رو براتون مطرح کنم</b>

19:42.380 --> 19:45.830
<b>باور ندارم که ورق به نفع من برگشته باشه</b>

19:46.970 --> 19:50.740
<b>لطفا، کمکم می‌کنین، رئیس تالی؟</b>

19:52.740 --> 19:56.860
<b>لطفا با من وارد تجارت می‌شین؟</b>

20:13.200 --> 20:15.860
<b>لطفا سرتون رو بالا بیارین، بانو ریشه</b>

20:15.860 --> 20:18.480
<b>!رئیس تالی! لطفا این کار رو نکنین</b>

20:18.480 --> 20:23.230
<b>،تجارت به معنای به ایجاد درآمد
برای تمام افراد دخیل‌ـه</b>

20:23.880 --> 20:26.080
<b>ولی من به فکر انتخاب مشتری‌های خودم بودم</b>

20:26.810 --> 20:28.620
<b>درواقع، این منم که اینجا بی‌تجربه‌ام</b>

20:29.200 --> 20:31.690
<b>،تا الان، سرنوشت فقرا</b>

20:31.690 --> 20:35.120
<b>برام اصلا مهم نبود. این حقیقت محض‌ـه</b>

20:35.340 --> 20:39.940
<b>،ولی بچه‌های زیادی مثل خواهرم
اون بیرون زندگی می‌کنن</b>

20:40.570 --> 20:48.010
<b>ارزش ایده‌ی کار شما، بیش‌تر از هر چیزی‌ـه
که کسی مثل من بتونه بهش فکر کنه</b>

20:49.470 --> 20:54.860
<b>،حتی جدا از موضوع داروی خواهرم
از گستاخی خودم احساس شرمندگی می‌کنم</b>

20:55.850 --> 20:57.020
<b>...پس رئیس، شما</b>

21:01.650 --> 21:06.190
<b>،از این لحظه به بعد
،شرکت بازرگانی آریا به نمایندگی کین تالی</b>

21:06.190 --> 21:09.250
<b>هرچیزی که خواستین براتون فراهم می‌کنه</b>

21:11.210 --> 21:13.440
<b>!خیلی ازتون ممنونم</b>

21:21.590 --> 21:23.560
<b><i>مثل راه رفتن روی طناب بود</i></b>

21:23.560 --> 21:25.260
<b><i>خوش‌حالم به خوبی و خوشی تموم شد</i></b>

21:26.090 --> 21:29.430
<b><i>ولی نمی‌تونم اینجا بشینم
و از خودم راضی باشم</i></b>

21:29.430 --> 21:30.920
<b><i>باید برای اتفاقات بعدی آماده بشم</i></b>

21:34.010 --> 21:34.640
<b>!بانو ریشه</b>

21:34.640 --> 21:35.360
<b>حال‌تون خوبه؟</b>

21:35.360 --> 21:36.900
<b>حال‌تون خوب نیست؟</b>

21:37.890 --> 21:39.190
<b>متاسفم</b>

21:42.420 --> 21:45.450
<b>می‌شه به السی بگین بیاد؟</b>

21:46.520 --> 21:47.450
<b>!بله، بانوی من</b>

21:49.070 --> 21:50.580
<b>وضعیت بانو ریشه چطورـه؟</b>

21:50.850 --> 21:52.790
<b>بد به نظر میاد</b>

21:52.790 --> 21:55.660
<b>،کامیل و خدمتکارشون السی
دارن بهشون رسیدگی می‌کنن</b>

21:57.160 --> 21:58.200
<b>!بانو ریشه</b>

22:12.710 --> 22:14.680
<b>!منتظرتون بودیم</b>

22:16.470 --> 22:19.690
<b>واسه ما عالی شد
!که ریشه بی‌حال شد و افتاد</b>

22:20.620 --> 22:23.700
<b>...کامیل، السی، ازتون ممنونم</b>

22:28.410 --> 22:31.780
<b>که همسر ولیعهد رو برام دزدیدین</b>

22:31.780 --> 22:34.780
<b></b>

22:34.100 --> 22:54.100
<b>هدیه     :مترجم</b>

22:34.100 --> 22:54.100
<b>ارائه‌ای از رسانه‌ی آیوفیلم</b>

22:34.100 --> 22:54.100
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>
