WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
<b>هدیه     :مترجم</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

00:11.430 --> 00:13.030
<b>سلام، خواهر عزیزم</b>

00:13.600 --> 00:15.170
<b>حال‌ـت چطورـه؟</b>

00:15.990 --> 00:19.920
<b>،گناهی... خدمتکاری که انقدر خوب
ازش مراقبت کردی، دزدیدت</b>

00:21.680 --> 00:23.820
<b>واسه چی این کار رو کردی؟</b>

00:24.250 --> 00:27.390
<b>مسلما واسه این که برادر بزرگم رو عصبانی کنم</b>

00:29.310 --> 00:32.560
<b>تا الان، برادرم اصلا بهم توجه نکرده</b>

00:32.560 --> 00:36.090
<b>،فقط وقتی باهات ارتباط برقرار کردم
بهم نگاه کرد</b>

00:36.560 --> 00:40.560
<b>وقتی برادرم عصبانی می‌شه، بهم توجه می‌کنه</b>

00:41.000 --> 00:43.690
<b>وقتی این رو فهمیدم، قلبم آروم گرفت</b>

00:46.430 --> 00:49.230
<b>،می‌خواین به برادر بزرگ‌تون نزدیک بشین
مگه نه، اعلی‌حضرت؟</b>

00:51.000 --> 00:51.730
<b>چی؟</b>

00:53.130 --> 00:54.380
<b>احمقانه‌ـست</b>

00:54.860 --> 00:57.260
<b>الان می‌خوام با برادر بزرگم بازی کنم</b>

00:57.990 --> 01:00.150
<b>مراقب رفتارت باش</b>

01:10.000 --> 01:11.050
!بانو ریشه

01:11.540 --> 01:12.550
حال‌تون خوبه؟

01:13.200 --> 01:14.890
!لطفا نگران نباشین

01:14.890 --> 01:18.460
هر اتفاقی بیفته، قول می‌دم ازتون محافظت کنم

01:18.460 --> 01:19.630
!قول می‌دم

01:19.630 --> 01:21.980
بانو ریشه، قسم می‌خورم بهتون کمک کنم

01:23.840 --> 01:28.060
شاهزاده تئودور به شما دوتا دستور داده
که یه کاری کنین مگه نه؟

01:29.350 --> 01:31.440
از کجا فهمیدین؟

01:31.910 --> 01:35.800
،نامه‌ای که اون روز
...از شاهزاده دریافت کردم

01:35.800 --> 01:36.950
کار تو بود السی، مگه نه؟

01:38.710 --> 01:42.120
تو تنها خدمتکار اینجایی
!که از منطقه‌ی فقیرنشینی

01:42.610 --> 01:44.580
آقای کامیل، شما هم همین‌این

01:45.760 --> 01:51.400
و شاهزاده تئودور مدت زمان زیادی‌ـه
که مخفیانه به فقرا کمک می‌کنه

01:53.970 --> 01:57.760
بانو ریشه، بهمون دستور داده شده
که زندانی‌تون کنیم

01:57.760 --> 02:00.970
ولی بهمون گفته شده مطمئن بشیم
که صدمه‌ای نمی‌بینین

02:01.240 --> 02:04.530
.که این‌طور
می‌تونین بعدا جزئیات رو بهم بگین

02:05.240 --> 02:06.880
الان، باید راه بیفتیم

02:07.410 --> 02:08.850
راه بیفتیم؟

02:09.110 --> 02:10.220
البته

02:10.220 --> 02:14.610
،همون‌طور که شاهزاده تئودور دستور داده
زندانی می‌شم

02:14.610 --> 02:15.360
چی؟

02:31.620 --> 02:33.190
<b>!چقدر خوش‌حالم</b>

02:33.190 --> 02:36.510
<b>!انقدر راه اومدی اینجا تا من رو ببینی</b>

02:37.380 --> 02:41.120
<b>چند سال گذشته
که این‌جوری با هم صحبت کردیم، برادر عزیز؟</b>

02:41.120 --> 02:43.140
<b>نه، صبر کن، بار اول‌مون‌ـه</b>

02:48.790 --> 02:52.400
<b>به خاطر ریشه، باید کاری می‌گم انجام بدی</b>

02:52.790 --> 02:54.770
<b>برو سر اصل مطلب</b>

02:55.930 --> 02:58.070
<b>...چیزی که می‌خوام</b>

02:58.070 --> 03:00.110
<b>اینه که ولیعهد بشم</b>

03:00.800 --> 03:02.960
<b>،اگه می‌خوای خواهر بزرگ عزیزم
،بهت برگردونده بشه</b>

03:02.960 --> 03:05.330
<b>از تاج و تخت دست بکش</b>

03:05.750 --> 03:09.200
<b>اگه همکاری نکنی، اهمیتی نمی‌دم
که اتفاق ناخوشایندی براش بیفته</b>

03:09.200 --> 03:11.790
<b>نمی‌خوای چنین اتفاقی بیفته، مگه نه؟</b>

03:13.790 --> 03:17.250
<b>ظاهرت آروم‌ـه، ولی نگرانی، مگه نه؟</b>

03:17.250 --> 03:19.410
<b>کاملا نگران شدی</b>

03:19.410 --> 03:22.550
<b>چون خیلی برات مهمه، درسته؟</b>

03:22.870 --> 03:24.550
<b>!برات ارزشمندـه</b>

03:24.550 --> 03:26.620
<b>!بهش علاقه داری و نگرانشی</b>

03:26.620 --> 03:29.200
<b>!می‌خوای کنارت نگهش داری</b>

03:29.200 --> 03:32.280
<b>!برعکس من! حتی نمی‌خوای قیافه‌ـم رو ببینی</b>

03:33.790 --> 03:35.440
<b>انقدر رو متوجه می‌شه، می‌دونی؟</b>

03:36.590 --> 03:37.480
<b>...هرچی نباشه</b>

03:38.390 --> 03:42.270
<b>تمام مدت تحت نظر داشتمت</b>

03:43.900 --> 03:46.430
<b>زودباش برادر. بگو</b>

03:46.870 --> 03:48.450
<b>بگو: «تو بردی»</b>

03:48.870 --> 03:50.990
<b>بگو: «این دفعه، شکستم دادی»</b>

03:52.300 --> 03:54.460
<b>...اگه این کار رو کنی</b>

03:55.630 --> 03:56.870
<b>زندگی‌ـم تکمیل می‌شه</b>

04:00.270 --> 04:01.340
<b>تئودور</b>

04:02.290 --> 04:04.640
<b>،گفتی زندانیش کردی</b>

04:04.640 --> 04:06.650
<b>ولی توی یه زندان گذاشتیش؟</b>

04:08.190 --> 04:10.570
<b>!توی اتاقی‌ـه که مثل زندون‌ـه</b>

04:10.570 --> 04:12.290
<b>مسلما در هم قفل‌ـه</b>

04:12.790 --> 04:15.270
<b>قفل‌ـه؟ دیگه چی؟</b>

04:15.270 --> 04:18.300
<b>چند نفر هم مراقبش‌ان</b>

04:18.300 --> 04:20.020
<b>اتاق، توی طبقه‌ای بالاست</b>

04:20.020 --> 04:22.080
<b>پس نمی‌تونه از پنجره فرار کنه</b>

04:22.080 --> 04:24.680
<b>که این‌طور. پس یه پنجره هم هست</b>

04:25.400 --> 04:27.320
<b>منظورت چیه؟</b>

04:27.320 --> 04:29.370
<b>!ممکن نیست کسی بتونه فرار کنه</b>

04:29.680 --> 04:31.370
<b>در حالت عادی، نه</b>

04:31.870 --> 04:35.170
<b>،بذار بهت هشدار بدم، اگه فقط یه اشاره کنم</b>

04:35.170 --> 04:37.750
<b>صدمه زدن به خواهر عزیزم زیادی راحت می‌شه</b>

04:38.150 --> 04:39.500
<b>برادر کوچیک احمق من</b>

04:41.010 --> 04:43.490
<b>هیچ راهی نداره که اینجا ببری</b>

04:44.050 --> 04:47.590
<b>،از لحظه‌ای که فکر کردی
اون دختر رو زندانی کردی، راهی نداشتی</b>

04:47.590 --> 04:51.520
<b>!چی؟ برادر، رفتارت مثل خود همیشگی‌ـت نیست</b>

04:51.520 --> 04:53.640
<b>...اگه می‌خوای چیزی بگی، فقط بگو</b>

04:53.170 --> 04:53.640
<b>گوش کن</b>

04:54.080 --> 04:54.890
<b>اومد</b>

04:55.560 --> 04:57.100
<b>...راجع به چی حرف می‌زنـ</b>

05:05.390 --> 05:06.330
<b>امکان نداره</b>

05:08.920 --> 05:12.790
<b>،اومدم اوضاع رو بین‌مون حل و فصل کنم
شاهزاده تئودور</b>

05:15.040 --> 05:16.720
<b>امکان نداره</b>

05:17.520 --> 05:20.790
<b>شنیدم تو یه اتاق به خوبی زندون نگهت داشتن</b>

05:21.150 --> 05:22.900
<b>از پنجره فرار کردی؟</b>

05:22.900 --> 05:25.420
<b>یا مثلا دیوار رو سوراخ کردی؟</b>

05:26.610 --> 05:28.800
<b>!مثل یه آدم عادی از در اومدم بیرون</b>

05:29.760 --> 05:33.370
<b>،از دری که قفل بود و نگهبان‌ها
تحت نظر داشتنش. به نظرت عادی‌ـه؟</b>

05:33.370 --> 05:36.580
<b>چجوری این کار رو کردی؟ کسی بهم خیانت کرده؟</b>

05:36.580 --> 05:37.970
<b>شاهزاده تئودور</b>

05:39.090 --> 05:41.270
<b>محترمانه بهتون یه توصیه می‌کنم</b>

05:41.470 --> 05:42.780
<b>توصیه؟</b>

05:44.500 --> 05:46.150
<b>...اول از همه</b>

05:47.400 --> 05:48.910
<b>...وقتی یه زندانی رو گرفتین</b>

05:48.910 --> 05:51.420
<b>باید حواس‌تون جمع باشه و چشم ازش برندارین</b>

05:52.640 --> 05:55.660
<b>،حتی اگه تنهایی
.توی یه اتاق زندانی‌شون کردین</b>

05:55.660 --> 05:58.250
<b>تنها گذاشتن‌شون کاملا از رده خارج‌ـه</b>

05:58.250 --> 06:02.710
<b>،حداقل
باید دوتا نگهبان همراه‌ـش توی اتاق بذاری</b>

06:06.360 --> 06:08.220
<b>...و دوم این که</b>

06:08.810 --> 06:12.600
<b>،گشتن بدن زندانی
باید همیشه توسط چند نفر انجام بشه</b>

06:12.930 --> 06:14.980
<b>نذارین لباس‌شون تن‌شون بمونه</b>

06:14.980 --> 06:17.730
<b>،گشتن‌شون وقتی کاملا لخت‌ان
تاثیرگذارترین‌ـه</b>

06:17.730 --> 06:21.320
<b>،اون‌جوری
نمی‌تونن ابزار یا سلاحی برای فرار مخفی کنن</b>

06:23.670 --> 06:25.330
<b>...و سوم</b>

06:25.860 --> 06:28.800
<b>،وقتی دست‌شون رو پشت‌شون به زنجیر کشیدی</b>

06:28.800 --> 06:32.110
<b>بهترین کار اینه
که به یه ستون یا تخت ببندینش</b>

06:32.110 --> 06:34.050
<b>اما اینم زیادی با ملایمته</b>

06:34.640 --> 06:38.540
<b>می‌دونین چیزی که حتما باید انجام بدین چیه؟</b>

06:40.890 --> 06:43.880
<b>جفت دست و پاهاشون رو بشکنی</b>

06:45.260 --> 06:47.500
<b>اجزای شکسته‌شون رو به زنجیر بکشی</b>

06:47.500 --> 06:50.300
<b>،هرچی دارن بگیرین و یه گروه
برای تحت نظر نگه‌داشتن‌شون قرار بدین</b>

06:51.010 --> 06:55.430
<b>.زندانی کردن یه نفر یعنی این</b>

07:00.020 --> 07:03.610
<b>چرا کسی که زندانی‌ـت کرده
رو راهنمایی می‌کنی؟</b>

07:03.610 --> 07:06.340
<b>!اعلی‌حضرت! حالم کاملا خوبه</b>

07:06.340 --> 07:08.470
<b>ایرادی نداره بپوشش</b>

07:08.470 --> 07:10.030
<b>...ولی گردن‌تون</b>

07:11.110 --> 07:13.440
<b><i>اون زخم دیگه چیه؟</i></b>

07:14.130 --> 07:15.620
<b><i>!چیزی درباره‌ش نمی‌دونم</i></b>

07:19.220 --> 07:21.760
<b><i>می‌دونستم. به اندازه‌ی کافی خوب نیستم</i></b>

07:23.750 --> 07:25.290
<b>شاهزاده تئودور</b>

07:25.930 --> 07:29.490
<b>لطفا جواب بدین. هدف‌تون از این کار چیه؟</b>

07:30.990 --> 07:33.410
<b>که به تاج و تخت برسم</b>

07:33.410 --> 07:37.640
<b>،دلیل دیگه‌ای واسه دعوای دو نفر
در صف جانشینی وجود نداره. این‌طور نیست؟</b>

07:37.640 --> 07:40.060
<b>باور ندارم حرف‌تون درست باشه</b>

07:40.630 --> 07:42.140
<b>فکر می‌کنم درواقع برعکس‌ـه</b>

07:44.130 --> 07:50.280
<b>هدف‌تون اینه که جایگاه‌تون
رو در صف جانشینی کنار بذارین، این‌طور نیست؟</b>

07:51.250 --> 07:52.490
<b>درباره‌ی چی حرف می‌زنی؟</b>

07:52.490 --> 07:56.480
<b>نمی‌تونستم بفهمم چرا من رو هدف قرار دادین</b>

07:56.480 --> 07:59.930
<b>!بهت که گفتم! تا برادرم زجر بکشه</b>

07:59.930 --> 08:04.130
<b>،اگه نمی‌تونست از نامزدش محافظت کنه
!آبروـش به کل از بین می‌رفت</b>

08:04.130 --> 08:07.250
<b>،استفاده از کسی به بی‌اهمیتی من
...برای دزدیدن تاج و تخت</b>

08:07.250 --> 08:09.850
<b>واقعا باور نداشتین که جواب بده، مگه نه؟</b>

08:11.000 --> 08:13.360
<b>،با این نمایش مسخره‌ی آدم‌ربایی</b>

08:13.360 --> 08:17.550
<b>قصد داشتی غوغا به پا کنی
و به عنوان یه جنایتکار رسوا بشی، درسته؟</b>

08:18.480 --> 08:19.460
<b>اشتباه می‌کنی</b>

08:20.300 --> 08:22.530
<b>،در یه زمان خاص</b>

08:22.530 --> 08:26.100
<b>،کارهای عمومی‌تون رو توی محله‌های فقیرنشین
متوقف کردین، مگه نه؟</b>

08:26.910 --> 08:29.360
<b>از اون کار خیریه‌ی مزخرف خسته شده بودم</b>

08:29.360 --> 08:30.860
<b>دروغ‌ـه</b>

08:31.340 --> 08:35.660
<b>حتی به تازگی هم به فقرا کمک کردین، درسته؟</b>

08:36.270 --> 08:38.660
<b>،هیچ مدرکی
برای استفاده از بودجه‌ی عمومی وجود نداره</b>

08:38.660 --> 08:41.020
<b>،پس باید
پول خودتون رو سرمایه‌گذاری کرده باشین</b>

08:42.900 --> 08:47.490
<b>برای فقرا، بیش‌تر از بقیه نگران‌این</b>

08:47.490 --> 08:49.810
<b>و با مهربونی بهشون نزدیک شدین</b>

08:51.010 --> 08:54.090
<b>،ولی عمدا
در انجام وظایف عمومی‌تون کوتاهی کردین</b>

08:54.830 --> 08:58.080
<b>فقط می‌خوام برادرم رو شکست بدم، همین</b>

08:58.080 --> 09:02.160
<b>،اگه قضیه این بود
مستقیما به شاهزاده آرنولد حمله می‌کردین</b>

09:02.160 --> 09:03.210
<b>اشتباه می‌کنی</b>

09:03.210 --> 09:05.390
<b>ولی نمی‌تونستین چنین کاری کنین</b>

09:05.390 --> 09:08.230
<b>،چون هرکاری که می‌کنین
...به خاطر برادر بزرگ‌تون‌ـه</b>

09:08.230 --> 09:09.230
<b>!اشتباه می‌کنی</b>

09:09.230 --> 09:11.720
<b>!اشتباه‌ـه! اشتباه‌ـه! اشتباه‌ـه! اشتباه‌ـه</b>

09:11.720 --> 09:15.000
<b>خدایی، این چرت و پرت‌ها چیه داری می‌گی؟</b>

09:15.000 --> 09:19.970
<b>!می‌خوام برادرم ازم متنفر باشه
!ازم بدش بیاد! طردم کنه</b>

09:19.970 --> 09:24.370
<b>،اگه هرگز قبول‌ـم نمی‌کنه
!پس کشته‌شدن توسط اون خیلی بهترـه</b>

09:24.370 --> 09:26.370
<b>کافی‌ـه. قضیه همین‌جا تموم می‌شه</b>

09:26.630 --> 09:28.300
<b>شاهزاده آرنولد</b>

09:28.300 --> 09:29.990
<b>بهت گفته بودم، ریشه</b>

09:29.990 --> 09:31.940
<b>باهاش ارتباط برقرار نکن</b>

09:31.940 --> 09:34.970
<b>...لطفا صبر کنین. احساسات واقعی برادرتون</b>

09:34.970 --> 09:37.050
<b>برام مهم نیست</b>

09:38.170 --> 09:40.790
<b>،خواسته‌هاش، هرچی که می‌خوان باشن</b>

09:40.790 --> 09:42.970
<b>به من ربطی ندارن</b>

09:44.720 --> 09:48.060
<b>خودم از قبل خیلی خوب می‌دونستم</b>

09:51.130 --> 09:52.730
<b>!شاهزاده تئودور</b>

09:52.730 --> 09:53.890
<b>ولش کن</b>

09:55.830 --> 10:00.240
<b>چرا عمدا سعی می‌کنین
که از برادرتون فاصله بگیرین؟</b>

10:00.460 --> 10:03.240
<b>بهت که گفتم. برام مهم نیست</b>

10:03.480 --> 10:05.800
<b>،اگه واقعا همچین حسی داشتین</b>

10:05.800 --> 10:08.870
<b>بهم دستور نمی‌دادین ازش دوری کنم، می‌دادین؟</b>

10:09.940 --> 10:12.630
<b>اون روز یه چیزی گفتین</b>

10:12.630 --> 10:15.830
<b>گفتین: «می‌خوای همسر من باشی؟
نیازی به خواستنش نیست»</b>

10:16.640 --> 10:20.640
<b>تمام این مدت تلاش کردم
.که بفهمم معنی حرف‌هاتون چیه</b>

10:21.770 --> 10:26.980
<b>،به آینده‌ای که باید برای شما باشه
،جوری نگاه می‌کنین</b>

10:26.980 --> 10:29.670
<b>،که انگار قصد دارین همه‌ش رو دور بریزین
درسته؟</b>

10:31.600 --> 10:35.270
<b>برادر کوچیک‌تون هم از همین می‌ترسه، مگه نه؟</b>

10:35.730 --> 10:40.080
<b>،واسه اینه که شاهزاده‌ی دوم
،خودش رو جای کسی بدون هیچ قصدی برای جانشینی</b>

10:40.080 --> 10:43.280
<b>و کسی که باید
از آینده‌ی این امپراتوری ناپدید شه، جا زده</b>

10:43.960 --> 10:48.760
<b>،ولی راه دیگه‌ای
واسه شما دوتا برادر وجود نداره؟</b>

10:50.480 --> 10:52.940
<b>لطفا بهم بگین به چی فکر می‌کنین</b>

11:05.150 --> 11:07.180
<b>آه، که این‌طور</b>

11:11.840 --> 11:15.650
<b>حالا، بالاخره ازش مطمئن شدم</b>

11:21.040 --> 11:23.870
<b>!خیلی بامزه‌ای</b>

11:24.080 --> 11:25.290
<b>...چی</b>

11:25.290 --> 11:27.890
<b>،نمی‌تونی بفهمی قصدم چیه</b>

11:27.890 --> 11:29.560
<b>پس احساس سردرگمی می‌کنی، درسته؟</b>

11:30.250 --> 11:32.360
<b>ولی بهترـه که نفهمی</b>

11:33.620 --> 11:37.760
<b>دوباره می‌گم، تئودور رو تنها بذار</b>

11:43.600 --> 11:47.470
<b>هرگز نباید درگیر کسی مثل من می‌شد</b>

11:50.700 --> 11:53.210
<b>واقعا برادرتون رو دوست دارین، درسته؟</b>

11:53.690 --> 11:54.800
<b>چی؟</b>

11:54.800 --> 11:56.710
<b>،اگه براش ارزش قائل نبودین</b>

11:56.710 --> 11:59.150
<b>هرگز چنین چیزی نمی‌گفتین</b>

11:59.390 --> 12:04.740
<b>،اعلی‌حضرت، تاحالا به آینده‌ای
برعکس اونی که توش ناپدید می‌شین، فکر کردین؟</b>

12:05.500 --> 12:06.820
<b>برعکس؟</b>

12:07.490 --> 12:09.710
<b>آینده‌ای که برادرتون ناپدید می‌شه</b>

12:09.710 --> 12:12.250
<b>ممکنه چنین آینده‌ای هم وجود داشته باشه</b>

12:12.250 --> 12:16.030
<b>لطفا طوری زندگی کنین
که اگه این اتفاق افتاد، پشیمون نباشین</b>

12:17.150 --> 12:20.760
<b><i>،و اگه منم به آرزوم می‌رسیدم
همچین کاری می‌کردم</i></b>

12:21.050 --> 12:24.380
<b><i>...پس حتی اگه این آخرین زندگی‌ـمه</i></b>

12:27.710 --> 12:34.020
<b>،قصد دارم به عنوان همسرتون
بدون پشیمونی زندگی کنم</b>

12:42.090 --> 12:42.930
<b>لعنت بهش</b>

12:49.400 --> 12:51.710
<b>دیگه قدرتم ته کشیده</b>

12:52.490 --> 12:53.380
<b>...ولی</b>

13:01.030 --> 13:04.440
<b><i>هنوز یادمه توی میدون جنگ چه اتفاقی افتاد</i></b>

13:05.010 --> 13:08.350
!طاقت بیار! دارو به زودی می‌رسه

13:08.350 --> 13:10.750
ممنونم

13:11.600 --> 13:12.770
!بهمون حمله شده

13:21.620 --> 13:24.690
<b><i>هیچ کاری نبود
که کسی به بی‌عرضگی من بتونه انجام بده</i></b>

13:24.690 --> 13:26.580
<b><i>...این رو می‌دونستم، ولی بازم</i></b>

13:37.290 --> 13:38.420
برادر؟

13:42.400 --> 13:45.200
،به عنوان عضوی از خاندان سلطنتی
نمی‌تونم کارهات رو تحسین کنم

13:46.620 --> 13:49.420
،دفعه‌ی بعدی
کاری نکن که زندگی‌ـت رو به خطر بندازه

13:50.720 --> 13:54.270
،ولی این که برای محافظت از رعیتت، عمل کردی

13:54.270 --> 13:56.130
چیزی‌ـه که می‌تونی بهش افتخار کنی

13:58.010 --> 13:59.050
کارت خوب بود

14:07.260 --> 14:08.730
<b>شاهزاده تئودور</b>

14:10.980 --> 14:15.000
<b>،می‌خوای سخنرانیت رو درباره‌ی حبس
با سخنرانی درباره‌ی فرار، ادامه بدی؟</b>

14:15.280 --> 14:17.750
<b>بازم قصد نداشتین فرار کنین، مگه نه؟</b>

14:20.230 --> 14:24.510
<b>براردم هرگز دستاوردهاش
رو به دنیای بیرون نشون نمی‌ده</b>

14:25.080 --> 14:29.260
<b>،از طرفی بدنامی‌ـش
به سرعت در کشورهای دیگه پخش می‌شه</b>

14:29.260 --> 14:30.640
<b>فکر می‌کنی چرا؟</b>

14:31.370 --> 14:35.770
<b>،شاهزاده آرنولد خودش از قصد پخش‌شون می‌کنه
مگه نه؟</b>

14:36.170 --> 14:38.790
<b>می‌دونم، چون تموم مدت تحت نظر داشتمش</b>

14:38.790 --> 14:43.250
<b>می‌بینمش و فکر می‌کنم: «جوری رفتار می‌کنه
که بتونه هر لحظه ناپدید بشه»</b>

14:44.360 --> 14:48.130
<b>...ولی ناپدید شدن کسی به شگفت‌انگیزی اون</b>

14:49.040 --> 14:50.600
<b>درست نیست</b>

14:53.170 --> 14:56.350
<b>اگه می‌خواد امپراتوری رو به من بسپاره
،و ناپدید شه</b>

14:56.350 --> 14:58.290
<b>پس فقط، من اول باید ناپدید شم</b>

14:59.050 --> 15:02.920
<b>،اگه این کار رو بکنم
برادرم دیگه نمی‌تونه کار احمقانه‌ای بکنه</b>

15:03.230 --> 15:08.530
<b>تنها راهی‌ـه
که می‌تونم برای برادرم مفید باشم</b>

15:10.960 --> 15:16.320
<b>،مطمئنم که برادر بزرگ‌ترتون قصد داره
یه کار غیرمنطقی بکنه</b>

15:17.160 --> 15:19.810
<b>واسه همینه که می‌خوام هرچی دارم
رو استفاده کنم تا جلوش رو بگیرم</b>

15:20.360 --> 15:23.020
<b>اگه افراد دیگه‌ای باشن که بتونم
از قدرتشون استفاده کنم، این کار رو می‌کنم</b>

15:23.020 --> 15:25.320
<b>...و شاهزاده تئودور</b>

15:25.660 --> 15:28.060
<b>به قدرت شما هم نیاز دارم</b>

15:31.100 --> 15:34.200
<b>،کسی مثل من
هرگز برای شما یه قدرت به حساب نمیاد</b>

15:34.200 --> 15:37.380
<b>نه، درست نیست</b>

15:37.380 --> 15:38.170
<b>...هرچی نباشه</b>

15:38.910 --> 15:43.060
<b>تنها برادر کوچیکی هستین
که توی کل دنیا داره، نیستین؟</b>

15:57.800 --> 16:01.720
<b>همیشه می‌خواستم یه روز به برادرم کمک کنم</b>

16:03.610 --> 16:05.030
<b>ممنونم، خواهر</b>

16:05.890 --> 16:10.310
<b>،انتظار نداشتم بگی که بهم نیاز داری
ولی خوش‌حالم می‌کنه</b>

16:11.280 --> 16:15.780
<b>ولی خودم انتخاب می‌کنم
که چجوری ازم بهترین استفاده بشه</b>

16:18.740 --> 16:22.290
<b>باید خیلی وقت پیش این کار رو می‌کردم</b>

16:23.030 --> 16:23.870
<b><i>!...نکنه می‌خواد</i></b>

16:24.090 --> 16:27.130
<b>همه‌ی این‌ها یه شکست بزرگ بود، مگه نه؟</b>

16:27.130 --> 16:28.340
<b>!اعلی‌حضرت</b>

16:58.760 --> 16:59.900
<b>برادر؟</b>

17:19.560 --> 17:22.390
<b>با خودت چی فکر کردی؟</b>

17:23.290 --> 17:24.190
<b>...ولی</b>

17:24.810 --> 17:30.870
<b>ولی... این تنها راهی بود
که می‌تونستم برات مفید باشم</b>

17:31.520 --> 17:36.170
<b>حتی یه بار هم برات کاری نکردم
که من رو برادر بزرگت بدونی</b>

17:36.170 --> 17:38.660
<b>،کدوم احمقی زندگیش رو واسه همچین کسی
به خطر می‌ندازه؟</b>

17:43.630 --> 17:47.900
<b>،انتخاب برادر کوچیک‌تون
ممکنه درست نبوده باشه</b>

17:48.420 --> 17:54.860
<b>،اما قصدش برای نقطه‌ی ‌قوت بودن برای شما
اشتباه نیست. این‌طور نیست؟</b>

17:56.550 --> 17:59.180
<b>حق با خواهرـه</b>

17:59.670 --> 18:01.900
<b>بارها و بارها این آرزو رو می‌کنم</b>

18:02.680 --> 18:04.910
<b>!می‌خوام برات یه نقطه‌ی قوت باشم</b>

18:04.910 --> 18:06.570
<b>!می‌خوام برات مفید باشم</b>

18:06.570 --> 18:08.670
<b>،اگه بتونم بهت کمک کنم
!هر کاری لازم باشه انجام می‌دم</b>

18:09.200 --> 18:14.310
<b>،چون تنها برادر بزرگ من توی کل دنیایی</b>

18:14.310 --> 18:16.220
<b>!و من خیلی برات ارزش قائلم</b>

18:21.820 --> 18:25.580
<b>دیگه هیج‌وقت همچین کار احمقانه‌ای نکن</b>

18:28.080 --> 18:29.460
<b>بهت گفته بودم</b>

18:31.370 --> 18:34.840
<b>دیگه هرگز زندگی‌ـت رو به خطر ننداز</b>

18:39.060 --> 18:40.190
<b>یادته؟</b>

18:40.900 --> 18:42.050
<b>معلومه که یادمه</b>

18:47.870 --> 18:49.630
<b>!متاسفم</b>

18:50.060 --> 18:52.480
<b>!متاسفم، برادر بزرگ</b>

18:52.480 --> 18:54.680
<b>!متاسفم، خواهر بزرگ</b>

18:54.680 --> 18:55.860
<b>...متاسفم</b>

18:56.730 --> 18:58.340
<b>باشه، دیگه گریه نکن</b>

18:58.920 --> 19:00.080
<b>...ولی، فقط</b>

19:08.400 --> 19:09.430
<b>ریشه</b>

19:09.430 --> 19:11.500
<b>اومدی دنبالش، مگه نه؟</b>

19:12.040 --> 19:14.220
<b>.چون چیزی گفتی که رفت روی مخم</b>

19:15.090 --> 19:18.510
<b>خوش‌حالم
که تونستین اوضاع بین‌تون رو روبراه کنین</b>

19:18.880 --> 19:20.980
<b>...خیلی خوش‌حالم</b>

19:21.440 --> 19:22.220
<b>ریشه؟</b>

19:24.070 --> 19:27.200
<b>!خواهر! چیکار کنم؟ تقصیر من‌ـه</b>

19:27.200 --> 19:28.270
<b>نه، نیست</b>

19:28.270 --> 19:28.770
<b>چی؟</b>

19:30.540 --> 19:32.060
<b>فقط خوابیده</b>

19:33.160 --> 19:35.710
<b>خدایی، تو همچین شرایطی؟</b>

19:43.520 --> 19:46.320
<b>تئودور، یه کالسکه آماده داری، درسته؟</b>

19:47.040 --> 19:48.970
<b>البته که دارم</b>

19:48.970 --> 19:50.290
<b>همین الان صداش می‌کنم</b>

19:50.590 --> 19:51.570
<b>به خودت می‌سپارمش</b>

20:00.720 --> 20:02.430
<b>گفت: «به خودت می‌سپارمش»</b>

20:03.090 --> 20:06.160
<b>.برادر بزرگم. به من گفت</b>

20:27.800 --> 20:29.580
<b>بیدار شدی؟</b>

20:29.580 --> 20:32.240
<b>تمام این مدت کنارم بودین؟</b>

20:32.240 --> 20:34.080
<b>!خیلی متاسفم</b>

20:34.610 --> 20:35.760
<b>حال‌ـت چطورـه؟</b>

20:35.760 --> 20:37.370
<b>الان خوبم</b>

20:37.840 --> 20:38.710
<b>خوبه</b>

20:44.020 --> 20:45.180
<b><i>،به خواهرم</i></b>

20:45.690 --> 20:48.580
<b><i>،برای تمام کارهای بدی که در حق‌ـت کردم
متاسفم</i></b>

20:48.580 --> 20:53.850
<b><i>،خیلی چیزها هستن که می‌خوام بگم
ولی اول، قول می‌دم جبران کنم</i></b>

20:54.800 --> 20:59.040
<b><i>و گفتی که می‌خوای جلوی هر کاری
که برادرم می‌خواد انجام بده رو بگیری، اره؟</i></b>

20:59.560 --> 21:03.150
<b><i>،با شرایط الان
دوست دارم در اون باره بهت کمک کنم</i></b>

21:04.060 --> 21:07.240
<b><i>،برای همین
افرادم در منطقه‌ی فقیرنشین رو بهت قرض می‌دم</i></b>

21:07.510 --> 21:09.860
<b><i>،این چیزی‌ـه که مردم
بهش یه جبهه‌ی مشترک می‌گن، درسته؟</i></b>

21:09.860 --> 21:11.920
<b><i>هروقت خواستی، واسه کمک بیا پیشم</i></b>

21:11.920 --> 21:14.000
<b><i>!البته با قدردانی از من</i></b>

21:15.480 --> 21:16.500
<b><i>...در آخر</i></b>

21:17.230 --> 21:19.330
<b><i>ممنونم، خواهر بزرگ</i></b>

21:20.250 --> 21:23.640
<b>،شما و شاهزاده تئودور
با هم حرف زدین، مگه نه؟</b>

21:24.110 --> 21:26.910
<b>واسه چی اون‌جوری لبخند می‌زنی؟</b>

21:26.910 --> 21:29.010
<b>معلومه، چون خوش‌حالم</b>

21:33.120 --> 21:36.040
<b>به یه چیز دیگه که می‌خوای فکر کن</b>

21:37.570 --> 21:40.100
<b>،قولم که بهت دست نزنم</b>

21:40.100 --> 21:42.400
<b>دوباره شکستمش، درسته؟</b>

21:50.230 --> 21:52.370
<b>!هیچی لازم ندارم</b>

21:52.370 --> 21:55.550
<b>،از همه مهم‌تر
...دلیلی که اعلی‌حضرت چنین کاری انجام دادن</b>

21:55.550 --> 21:56.460
<b>می‌خوای بدونی چرا؟</b>

21:56.460 --> 21:57.920
<b>!نمی‌خوام</b>

22:00.630 --> 22:01.460
<b>ریشه</b>

22:01.460 --> 22:03.110
<b>باز چیه؟</b>

22:04.240 --> 22:07.050
<b>برای مراقبت از برادر کوچیکم، ازت ممنونم</b>

22:09.020 --> 22:09.960
<b>حرفش هم نزنین</b>

22:10.510 --> 22:14.300
<b>هرچی نباشه، برادر کوچیک خودم هم می‌شه</b>

22:17.620 --> 22:18.630
<b>که این‌طور</b>

22:18.630 --> 22:38.630
<b>هدیه     :مترجم</b>

22:18.630 --> 22:38.630
<b>ارائه‌ای از رسانه‌ی آیوفیلم</b>

22:18.630 --> 22:38.630
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

22:18.630 --> 22:21.630
<b></b>
