WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
<b>هدیه     :مترجم</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

00:02.260 --> 00:05.270
<b>بابت بی‌ادبیم عذرخواهی می‌کنم</b>

00:05.800 --> 00:07.520
<b>دوست دارم ازتون یه چیزی بپرسم</b>

00:07.920 --> 00:08.840
<b>...می‌شه لطفا</b>

00:10.890 --> 00:13.770
<b>افتخار بدین که همسر من بشین؟</b>

00:15.640 --> 00:17.360
<b>چی؟ همسر؟</b>

00:17.360 --> 00:18.160
<b>بله</b>

00:18.480 --> 00:20.040
<b>من؟ همسر شما بشم؟</b>

00:20.040 --> 00:21.290
<b>درسته</b>

00:27.790 --> 00:29.480
<b>با کمال احترام، رد می‌کنم</b>

00:34.190 --> 00:35.510
<b><i>چرا؟</i></b>

00:36.170 --> 00:38.990
<b><i>چرا یه جوری می‌خنده انگار داره لذت می‌بره؟</i></b>

02:11.510 --> 02:17.340
<b>،الان ولیعهد گالکهین
به ریشه پیشنهاد ازدواج داد؟</b>

02:17.950 --> 02:20.990
<b><i>،مردی که من رو کشت
داره ازم خواستگاری می‌کنه؟</i></b>

02:21.200 --> 02:23.340
<b><i>!با عقل جور درنمیاد. نمی‌فهمم هدفش چیه</i></b>

02:31.750 --> 02:32.560
<b>!پادشاه اومد</b>

02:32.560 --> 02:33.530
<b>چرا پادشاه اینجاست؟</b>

02:33.530 --> 02:34.250
<b>!اعلی‌حضرت</b>

02:34.490 --> 02:35.500
<b>!پدر</b>

02:35.500 --> 02:37.760
<b>...چرا تا اینجا اومدی</b>

02:39.290 --> 02:40.100
<b>اعلی‌حضرت؟</b>

02:39.290 --> 02:41.420
<b>...پدر! سنگ‌ها</b>

02:40.100 --> 02:43.430
<b>،شاهزاده آرنولد، پسر احمق من
!بدون فکر بهتون بی‌ادبی کرده</b>

02:41.420 --> 02:43.430
<b>!سنگ‌ها دارن می‌رن توی صورتم</b>

02:43.430 --> 02:44.570
<b>...پدر، من</b>

02:43.430 --> 02:47.180
<b>،بانو ریشه، برای شکسته شدن نامزدی
صمیمانه ازتون عذرخواهی می‌کنم</b>

02:44.570 --> 02:47.180
<b>...صورت قشنگم داره پر از سنگ می‌شه</b>

02:47.180 --> 02:49.120
<b>از صمیم قلب ازتون عذرخواهی می‌کنم</b>

02:49.120 --> 02:51.940
<b>،می‌دونم که نیت‌ شاهزاده آرنولد رو شنیدین</b>

02:51.940 --> 02:53.910
<b>ولی من هم ازتون می‌پرسم</b>

02:51.940 --> 02:53.910
<b>...جای زخم‌شون می‌مونه</b>

02:59.060 --> 03:03.710
<b>،این موضوع کوچیک، توی دوستی کشورهامون
اختلافی ایجاد نمی‌کنه</b>

03:04.820 --> 03:09.350
<b>،ولی اگه امکانش هست
می‌خوام یکم با بانو ریشه صحبت کنم</b>

03:10.020 --> 03:12.300
<b>بانو ریشه، لطفا باهاشون برین</b>

03:11.350 --> 03:12.300
<b>!آخ</b>

03:13.680 --> 03:17.380
<b>اگه رد کنی، ترفند بعدی‌ـم رو پیاده می‌کنم</b>

03:21.170 --> 03:23.640
<b>نقشه‌ـت دقیقا چیه؟</b>

03:23.640 --> 03:25.040
<b>هیچی</b>

03:25.040 --> 03:27.060
<b>از ته قلبم عاشقت شدم، همین</b>

03:27.060 --> 03:28.110
<b>...عاشق</b>

03:28.980 --> 03:32.650
<b>،حالا که نامزدیت بهم خورده
کسی ازت حمایت نمی‌کنه، درسته؟</b>

03:34.000 --> 03:38.820
<b><i>،راست می‌گه. توی اولین زندگیم
از این فرصت استفاده کردم</i></b>

03:39.080 --> 03:44.880
<b><i>...ولی الان
می‌دونم که زندگی فرصت‌های زیاده برام داره</i></b>

03:45.670 --> 03:46.460
<b><i>...ولی</i></b>

03:46.870 --> 03:50.290
<b><i>،امپراتور وحشی، مهاجم</i></b>

03:50.850 --> 03:55.630
<b><i>توی تموم زندگی‌هام، جنگ راه انداخته</i></b>

03:56.560 --> 03:58.280
<b><i>چرا باید ازم خواستگاری کنه؟</i></b>

03:58.740 --> 04:00.890
<b><i>اگه کنارش بمونم، دلیلش رو می‌فهمم؟</i></b>

04:02.440 --> 04:05.500
<b>پس می‌گین که عاشقم شدین</b>

04:05.500 --> 04:07.700
<b>واسه همین ازتون خواستگاری کردم</b>

04:07.700 --> 04:11.130
<b>،پس با چندین درخواست خودخواهانه‌ام
موافقت می‌کنین؟</b>

04:11.130 --> 04:15.650
<b>،اگه در توانم باشه
قسم می‌خورم تمام آرزوهات رو برآورده کنم</b>

04:15.650 --> 04:18.540
<b>،اول، تمام چیزهایی که واسه عروسی لازم داریم</b>

04:18.540 --> 04:21.530
<b>از طریق شرکت بازرگانی‌ای
که من مشخص می‌کنم تهیه بشه</b>

04:21.860 --> 04:23.280
<b>هرطور مایلی</b>

04:23.280 --> 04:27.280
<b>بعد از ازدواج، لطفا مکانی برام تهیه کنین
که از مهمون‌های کشور‌های دیگم پذیرایی کنم</b>

04:27.280 --> 04:30.410
<b>،به عنوان همسر ولیعهد، در هر صورت
ازت خواسته می‌شه که این کارها رو انجام بدی</b>

04:30.410 --> 04:33.160
<b>ترجیح می‌دم جدا از امپراتور زندگی کنم</b>

04:33.380 --> 04:35.670
<b>به خاطر تو، هر کاری انجام می‌دم</b>

04:36.610 --> 04:39.570
<b>!و در آخر، یه درخواست خیلی مهم دارم</b>

04:41.290 --> 04:44.800
<b>،هرجا از قصر که بخوام، لش می‌کنم</b>

04:45.060 --> 04:48.050
<b>غلت می‌زنم، روزهام رو به بطالت می‌گذرونم
!و اصلا کاری انجام نمی‌دم</b>

04:51.310 --> 04:55.800
<b>،آها، به علاوه
درخواست می‌کنم که لطفا بهم دست نزنین</b>

05:36.980 --> 05:38.850
<b>می‌خوای با اون دست چیکار کنی؟</b>

05:39.610 --> 05:44.150
<b>قول دادی، مگه نه؟
ازتون خواستم حتی انگشت‌تون هم بهم نخوره</b>

05:45.070 --> 05:47.030
<b>این‌جوری تحقیرم نکن</b>

05:47.030 --> 05:50.290
<b>فقط می‌خواستم چیزی که ازم گرفتی رو پس بگیرم</b>

05:55.390 --> 05:58.420
<b>!یا خدا! واقعا متاسفم</b>

05:59.630 --> 06:03.920
<b>...خوابیدن با شمشیر برای محافظت
!شگفت‌زده شدم که می‌تونی اون‌جوری بخوابی</b>

06:05.100 --> 06:09.580
<b><i>شمشیری که باهاش من رو کشت
...رو جای بالشت استفاده کردم</i></b>

06:09.580 --> 06:12.680
<b>،باورنکردنی‌ـه که بدون این که لمس‌ـت کنم
متوجهم شدی</b>

06:12.960 --> 06:17.140
<b>،واسه رسیدن به این مهارت
باید خیلی تمرین کرده باشی</b>

06:17.140 --> 06:19.280
<b>بله، کردم</b>

06:24.510 --> 06:28.780
<b>شرکت بازرگانی‌ای که انتخاب کردی
رو برای ملاقات دعوت کردم</b>

06:28.780 --> 06:30.720
<b>ممنونم</b>

06:30.720 --> 06:32.150
<b>شرکت بازرگانی آریا</b>

06:33.180 --> 06:36.520
<b>این روزا حرف ازشون زیاده</b>

06:36.520 --> 06:38.440
<b>مشتری دائم‌شونی؟</b>

06:38.440 --> 06:43.540
<b>نه. فقط شنیدم اجناس خیلی خوبی تهیه می‌کنن</b>

06:43.540 --> 06:47.970
<b><i>،می‌خوام توی این زندگی هم
هرچه سریع‌تر باهاشون ارتباط بگیرم</i></b>

06:51.220 --> 06:53.740
<b><i>...قدرت ویرانگر ظاهر زیبای باورنکردنی</i></b>

06:55.120 --> 06:55.970
<b>چی شده؟</b>

06:55.970 --> 06:57.820
<b>...اوه! هیچی</b>

06:58.180 --> 06:59.190
<b>!اسب‌ها رو نگه دارین</b>

06:59.190 --> 07:00.350
<b>!حمله‌ی دشمن</b>

07:09.440 --> 07:10.890
<b>...من</b>

07:10.890 --> 07:12.960
<b>گوش کن و همین‌جا بمون</b>

07:15.450 --> 07:18.550
<b>.شوالیه‌ها که اینجان
چرا خودش تنهایی رفت بجنگه؟</b>

07:21.850 --> 07:24.860
<b><i>...گفت بهش گوش کنم ولی</i></b>

07:42.590 --> 07:44.060
<b>به این زودی مردی؟</b>

07:46.320 --> 07:50.400
<b>اونم وقتی به خودم زحمت دادم
و تنهایی باهات رو در رو شدم؟</b>

07:50.800 --> 07:53.660
<b>حتی واسه رفع بی‌حوصلگی هم خوب نبود</b>

07:55.850 --> 07:57.580
<b>دزدها رو دستگیر کنین</b>

07:57.580 --> 07:59.610
<b>کسایی که کاری ندارن هم به زخمی‌ها برسن</b>

07:59.610 --> 08:00.540
<b>!چشم</b>

08:03.110 --> 08:04.540
<b><i>نکشتشون</i></b>

08:05.760 --> 08:07.060
<b><i>!حتی یه دونه‌شون رو نکشت</i></b>

08:08.520 --> 08:10.460
<b>چی شده، کامیل؟</b>

08:10.460 --> 08:11.550
<b>!عجله کنین</b>

08:13.760 --> 08:15.370
<b>!خوبی؟ هی</b>

08:15.370 --> 08:16.530
<b>چیزی شده؟</b>

08:16.530 --> 08:19.500
<b>بدنم... بی‌حس شده</b>

08:26.700 --> 08:27.900
<b>زهرـه؟</b>

08:27.900 --> 08:31.740
<b>فورا یه جا بین زخم و قلب رو شکاف بدین
و سم رو بیرون بکشین</b>

08:31.740 --> 08:32.730
<b>!چشم</b>

08:32.730 --> 08:35.590
<b><i>...بویی شبیه بوی سیب رسیده داره</i></b>

08:35.590 --> 08:38.740
<b><i>یه ماده‌ی بیهوشی‌ـه که از علف شی
و قارچ سنگی بلوکپ ساخته شده</i></b>

08:38.740 --> 08:41.680
<b>،احتمال زیاد شکارچی‌های این اطراف
ازشون استفاده می‌کنن</b>

08:41.680 --> 08:45.840
<b>کشنده نیست ولی اثرش چند روز باقی می‌مونه</b>

08:45.840 --> 08:48.250
<b>دو روز طول می‌کشه تا به گالکهین برسیم</b>

08:48.250 --> 08:50.260
<b>...اگه حین سفر ازشون مراقبت کنیم</b>

08:51.130 --> 08:53.930
<b>توی مسیر از یه دهکده‌ی شکار رد شدیم</b>

08:53.930 --> 08:55.410
<b>برمی‌گردیم و پادزهرش رو تهیه می‌کنیم</b>

08:55.410 --> 08:56.270
<b>ببخشید</b>

08:57.140 --> 08:59.890
<b>من می‌تونم پادزهرش رو درست کنم</b>

09:00.200 --> 09:00.990
<b>چی؟</b>

09:02.740 --> 09:05.890
<b>خوش‌شانسیم که می‌تونم
با گیاه‌هایی که دم دستم‌ـه، درستش کنم</b>

09:05.890 --> 09:09.150
<b>درواقع وقتی بجوشه، اثرش بیش‌ترـه</b>

09:09.360 --> 09:11.460
<b>،اما از اون‌جایی که عجله داریم
بیاین ازش استفاده کنیم</b>

09:20.540 --> 09:23.010
<b><i>نکنه بهم مشکوک شدن؟</i></b>

09:29.470 --> 09:29.840
<b>!هی</b>

09:31.840 --> 09:32.690
<b>داری چیکار می‌کنی؟</b>

09:32.690 --> 09:35.090
<b>چیزی نیست. لطفا نگران نشین</b>

09:35.090 --> 09:40.600
<b>،این پادزهر از علف لیکوری و گل‌های لوکوا
با مقداری آجیل کاریلیا ساخته شده</b>

09:40.980 --> 09:44.600
<b>.لطفا تصمیم‌تون رو بگیرین
،الان ازش استفاده می‌کنین</b>

09:44.950 --> 09:47.920
<b>،یا بی‌حسی رو واسه چند روز آینده
تحمل می‌کنین؟</b>

09:47.920 --> 09:49.610
<b>درسته، اعلی‌حضرت؟</b>

09:51.780 --> 09:54.110
<b>خوش‌حالم که اتفاق بدی نیفتاد</b>

09:54.510 --> 09:58.610
<b>،این به کنار
فکر می‌کنین چرا همراه‌تون نگهبان دارین؟</b>

09:58.910 --> 10:02.800
<b>به جای تحمل آسیب دیدن جنگیدن شوالیه‌ها
،خارج از میدون نبرد</b>

10:02.800 --> 10:05.900
<b>،وارد عمل شدن خودم
از منافع ملی‌مون بهتر محافظت می‌کنه</b>

10:05.900 --> 10:07.580
<b>ولی در واقع تلفات جانی داشتیم</b>

10:07.580 --> 10:09.670
<b>در گذشته، اره داشتیم</b>

10:09.670 --> 10:12.380
<b>و این که بانو ریشه
...رو با خودتون به اینجا آوردین</b>

10:12.380 --> 10:14.020
<b>کار من نبود</b>

10:19.960 --> 10:23.350
<b>،پس، گل‌ها فقط واسه نگاه کردن نبودن
بلکه استفاده‌ی عملی داشتن</b>

10:24.290 --> 10:26.860
<b>چجوری از کالسکه اومدی بیرون؟</b>

10:26.860 --> 10:28.390
<b>یه رازـه</b>

10:31.060 --> 10:32.720
<b><i>،وقتی خدمتکار بودم</i></b>

10:32.720 --> 10:35.900
<b><i>بانوی من اغلب خودش رو توی اتاقش حبس می‌کرد</i></b>

10:35.900 --> 10:38.220
<b><i>و هر دفعه مجبور بودم درها رو باز کنم</i></b>

10:47.410 --> 10:50.410
<b><i>چرا مثل بچه‌ایه
که به راه رفتن مورچه‌ها زل زده؟</i></b>

10:51.480 --> 10:53.450
<b>چیزی ذهن‌تون رو مشغول کرده؟</b>

10:53.450 --> 10:57.700
<b>هدف خاصی نداشتم. فقط داشتم فکر می‌کردم
که چقدر غیرقابل درکی</b>

10:58.920 --> 11:02.640
<b>،دفعه‌ی بعد
از چی واسه سرگرم کردنم استفاده می‌کنی؟</b>

11:02.640 --> 11:04.430
<b>چشم انتظارم</b>

11:04.430 --> 11:07.930
<b><i>طوری ازم حرف می‌زنه انگار یه هیولای کمیابم</i></b>

11:08.280 --> 11:11.510
<b>،واسه سرگرم کردن اعلی‌حضرت
این کار رو نمی‌کنم</b>

11:11.510 --> 11:12.590
<b>می‌دونم</b>

11:15.840 --> 11:19.740
<b>یکی از شوالیه‌هایی
،که با تهدیدت تحت فشار قرار دادی</b>

11:20.060 --> 11:22.260
<b>،کسی‌ـه که زمانی
توی یه محله‌ی فقیرنشین زندگی می‌کرد</b>

11:23.010 --> 11:25.860
<b>،گالکهین از خودش
به عنوان یه شایسته‌سالار تعریف می‌کنه</b>

11:25.860 --> 11:29.000
<b>،اما خیلی‌ها هستن که واسه اصلیت‌شون
ناعادلانه مورد قضاوت قرار می‌گیرن</b>

11:29.000 --> 11:31.690
<b>با این حال، هرگز تسلیم فشارهای خارجی نشده</b>

11:31.690 --> 11:33.430
<b>به سختی تلاش کرد و یه شوالیه شد</b>

11:34.100 --> 11:38.380
<b>،شوالیه‌ای که بدترین حالت بی‌حسی رو داره
مدت زیادی نیست که به اینجا اومده</b>

11:38.720 --> 11:42.110
<b>واسه این ماموریت، شب و روز تمرین کرد</b>

11:43.200 --> 11:47.850
<b>شوالیه‌ی بزرگتر سعی کرد ازش محافظت کنه
و در کنارش مجروح شد</b>

11:47.850 --> 11:49.770
<b>اون مردی توی مراقبت از بقیه عالی‌ـه</b>

11:49.770 --> 11:53.100
<b>چیزهای زیادی درباره‌ی شوالیه‌هاتون می‌دونین</b>

11:53.840 --> 11:56.010
<b>،چون خودم همه‌شون رو به عنوان خدمتکار
انتخاب کردم</b>

12:04.870 --> 12:07.760
<b>برای نجات‌شون، ازت ممنونم</b>

12:12.240 --> 12:15.380
<b><i>!دیگه هیچی رو متوجه نمی‌شم</i></b>

12:15.630 --> 12:17.890
<b><i>این چهره‌ی دروغین‌ـشه؟</i></b>

12:17.890 --> 12:19.140
<b><i>...یا</i></b>

12:21.470 --> 12:24.630
<b>صرفا از دانشی که داشتم استفاده کردم</b>

12:25.800 --> 12:30.390
<b>بانوی متشخصی که گیاه درمانی هم بلده؟
تعداد کمی ازشون وجود داره</b>

12:30.390 --> 12:35.150
<b>،حالا که بهش فکر می‌کنم، چرا شوالیه‌ها
نسبت به من انقدر محتاط بودن؟</b>

12:35.150 --> 12:38.390
<b>شنیدن که نامزدی‌تون بهم خورده</b>

12:38.390 --> 12:41.240
<b>،احتمالا با خودشون فکر کردن
دارم با چه زن شروری ازدواج می‌کنم</b>

12:41.240 --> 12:42.670
<b>و تصورات مختلفی دارن</b>

12:42.670 --> 12:43.830
<b>متوجه شدم</b>

12:44.940 --> 12:49.510
<b>پس درباره‌ی من به امپراطور چی گفتین؟</b>

12:49.510 --> 12:52.160
<b>«از خانواده‌ی یه دوکه
که با خاندان سلطنتی ارتباط داره»</b>

12:52.160 --> 12:54.150
<b>«و نامزد ولیعهد بوده»</b>

12:54.150 --> 12:56.520
<b>«ازش خوشم اومد و دزدیدمش»
بهش این رو گفتم</b>

12:56.520 --> 12:57.790
<b>دزدیدی؟</b>

12:58.270 --> 13:01.800
<b>،چون ملکه باید
از خانواده‌ی سلطنتی کشور دیگه‌ای باشه</b>

13:02.750 --> 13:04.970
<b>منظورت... یه گروگان‌ـه</b>

13:05.990 --> 13:10.700
<b>توی گالکهین، ممکنه کسایی باشن
که بهت بی‌ادبی کنن</b>

13:11.170 --> 13:13.010
<b>...اگه اتفاق بدی بیفته، من</b>

13:13.010 --> 13:15.690
<b>!ولی این که عالی‌ـه</b>

13:15.690 --> 13:16.850
<b>چی؟</b>

13:16.850 --> 13:21.440
<b>،اگه باهام مثل یه گروگان رفتار شه
ازم واسه وظایف رسمی استفاده نمی‌کنن، نه؟</b>

13:21.440 --> 13:23.300
<b>خب، فکر نکنم</b>

13:23.300 --> 13:26.200
<b>عالی شد! این یعنی راحت می‌تونم اطراف لش کنم</b>

13:26.470 --> 13:28.260
<b>!ممنون، اعلی‌حضرت</b>

13:28.850 --> 13:29.680
<b>نه بابا</b>

13:29.680 --> 13:34.550
<b>حالا که فکر می‌کنم، یکم قبل می‌خواستین
که دستم رو بگیرین، مگه نه؟</b>

13:34.550 --> 13:36.020
<b>اجتناب‌ناپذیر بود</b>

13:36.020 --> 13:38.060
<b>قول، قول‌ـه</b>

13:45.200 --> 13:48.320
<b><i>گالکهین با داشتن زمین حاصلخیز
،و منابع فراوون</i></b>

13:48.320 --> 13:51.760
<b><i>روی تمام کشورهای دنیا تاثیر می‌ذاره</i></b>

13:52.420 --> 13:54.520
<b><i>،توی همه‌ی زندگی‌های قبلیم</i></b>

13:54.800 --> 13:56.870
<b><i>تنها کشوری‌ـه که هرگز ندیدم</i></b>

13:59.380 --> 14:01.130
<b>!پس اینجا پایتخت امپراتوری‌ـه</b>

14:39.500 --> 14:41.560
<b>چیزی شده؟</b>

14:42.010 --> 14:44.500
<b>آماده سازی ویلای امپراتوری به تعویق افتاده</b>

14:44.500 --> 14:47.600
<b>،متاسفم، ولی امروز
توی اتاق مهمانان اشرافی می‌مونین</b>

14:47.600 --> 14:50.980
<b>.نیازی به این همه ملاحظه نیست
توی ویلا کاملا خوشحالم</b>

14:50.980 --> 14:54.010
<b>.خیلی وقته ازش استفاده نشده
توی وضعیت بدی‌ـه</b>

14:54.010 --> 14:55.200
<b>مشکلی ندارم</b>

14:55.500 --> 14:57.150
<b>...به علاوه، من</b>

14:57.150 --> 14:58.710
<b>!یه گروگانم</b>

14:59.410 --> 15:01.180
<b>چرا انگار بهش افتخار می‌کنی؟</b>

15:03.700 --> 15:09.170
<b><i>.مطمئنا خیلی وقته از این مکان استفاده نشده
گرد و غبار همه جا رو گرفته</i></b>

15:12.920 --> 15:13.850
<b>...خب پس</b>

15:14.620 --> 15:16.350
<b>شروع کنیم؟</b>

15:16.770 --> 15:19.150
<b><i>خدمتکار درونم، از این موضوع هیجان‌زده‌ـست</i></b>

15:19.150 --> 15:20.940
<b>ببخشید، بانو ریشه؟</b>

15:20.940 --> 15:24.010
<b>چیزی هست که بتونیم کمک کنیم؟</b>

15:24.010 --> 15:27.570
<b>نمی‌تونم از نگهبان‌هام بخوام
که تمیزکاری کنن</b>

15:27.570 --> 15:30.320
<b>پس لاقل اجازه بدین اسباب رو داخل بیاریم</b>

15:30.620 --> 15:32.170
<b>!خیلی ازتون ممنونم</b>

15:42.770 --> 15:47.640
<b><i>،چند سال دیگه، آرنولد هین
پدرش یعنی امپراتور رو می‌کشه</i></b>

15:47.640 --> 15:49.780
<b><i>بعدش جنگ شروع می‌شه</i></b>

15:50.410 --> 15:52.810
<b><i>،ممکنه جواب نده</i></b>

15:52.810 --> 15:55.270
<b><i>ولی می‌خوام از پدرش دورش کنم</i></b>

15:56.350 --> 15:59.100
<b><i>چرا با دنیا جنگید؟</i></b>

16:00.340 --> 16:03.700
<b><i>،توی تموم زندگی‌هام، دلیل مرگم</i></b>

16:03.700 --> 16:07.650
<b><i>همیشه یه ربطی
به جنگی که آرنولد هین راه انداخت، داشته</i></b>

16:10.320 --> 16:12.050
<b>!به شدت با جنگ مخالفم</b>

16:12.050 --> 16:13.740
<b>!اگه به خاطر اون جنگ نبود</b>

16:13.740 --> 16:17.760
<b>به امید زندگی طولانی‌ای
!که با تنبلی و اهمیت ندادن، بگذره</b>

16:17.760 --> 16:19.080
<b>می‌بینی؟</b>

16:19.080 --> 16:21.000
<b>تازه‌کار داره خیلی سخت کار می‌کنه</b>

16:21.000 --> 16:23.290
<b>!مهم نیست چقدر سخت تلاش کنی، جواب نمی‌ده</b>

16:24.750 --> 16:28.770
<b>،ما به عنوان خدمتکاران اعلی‌حضرت شاهدخت
انتخاب می‌شیم</b>

16:29.540 --> 16:30.810
<b>حالت خوبه؟</b>

16:31.200 --> 16:31.870
<b>بله</b>

16:31.870 --> 16:32.920
<b>قبلا این‌ورا ندیدمت</b>

16:32.920 --> 16:35.640
<b>باید جدید باشه. ببین دست‌هاش چقدر خوشگله</b>

16:35.640 --> 16:39.400
<b>متاسفانه، تنها کسایی
،که قادر به خدمت به شاهدخت‌ان</b>

16:39.400 --> 16:42.140
<b>ما، با پنج سال تجربه‌ی کار توی قصر، هستیم</b>

16:42.140 --> 16:43.350
<b>می‌تونی وایستی؟</b>

16:43.350 --> 16:44.060
<b>!هی</b>

16:44.060 --> 16:45.300
<b>وقتی باهات حرف می‌زنیم، گوشه بده</b>

16:45.300 --> 16:49.560
<b>،اگه می‌خواین خدمتکار شاهدخت بشین
به باتجربه‌ها بیش‌تر احترام بذارین</b>

16:49.560 --> 16:53.380
<b>.اون پرده‌ها
بهترـه الان شروع به شستن‌شون نکنین</b>

16:53.380 --> 16:54.070
<b>چی؟</b>

16:54.070 --> 16:56.820
<b>.روزهای بهاری طولانی‌ـه
زمان کافی برای خشک شدن‌شون هست</b>

16:56.820 --> 16:59.580
<b>یکم بعدتر بارون می‌گیره</b>

16:59.580 --> 17:01.480
<b>ار کجا انقدر مطمئنی؟</b>

17:01.480 --> 17:05.390
<b>نوع ابرها. آواز پرنده‌ها هم کم شده</b>

17:05.390 --> 17:08.840
<b>،اگه الان چیزهای بزرگ رو بشوری
فقط بعدا کارتون بیش‌تر می‌شه</b>

17:09.650 --> 17:13.150
<b>،حرفهای یه تازه‌کار مثل تو
نمی‌تونه دقیقا درست باشه</b>

17:13.150 --> 17:15.140
<b>دیگه بسه. بیاین بریم</b>

17:15.140 --> 17:17.720
<b>هوای به این خوبی قطعا تا آخر روز ادامه داره</b>

17:18.480 --> 17:20.380
<b>جاییت که صدمه ندیده؟</b>

17:20.380 --> 17:21.140
<b>نه</b>

17:21.920 --> 17:24.250
<b>خیلی... ازتون ممنونم</b>

17:24.250 --> 17:27.390
<b>اسم‌ـم «السی»ـه. ممنون که نجاتم دادین</b>

17:31.260 --> 17:33.310
<b>...لباس‌ـت کثیف شده</b>

17:34.810 --> 17:37.740
<b>اونم وقتی که اون‌ها لطف کردن
و همین لباس رو هم بهم دادن</b>

17:37.740 --> 17:40.300
<b>اگه زود بشوریمش تمیز می‌شه</b>

17:40.300 --> 17:41.140
<b>چی؟</b>

17:41.140 --> 17:44.870
<b>،گفتم بارون میاد
ولی این جنس پارچه زود خشک می‌شه</b>

17:44.870 --> 17:47.250
<b>گل بین رشته‌ها نفوذ می‌کنه</b>

17:48.060 --> 17:50.630
<b>پس لطفا با این برس روش ضربه بزن تا شسته شه</b>

17:51.530 --> 17:52.750
<b>شما کی هستین؟</b>

17:55.010 --> 17:58.230
<b>بیا! باید قبل این که بارون بیاد عجله کنیم</b>

18:10.800 --> 18:13.900
<b><i>...سفر برای دیدن تمام کشورها</i></b>

18:14.450 --> 18:17.200
<b><i>این رویایی بود که وقتی یه تاجر بودم، داشتم</i></b>

18:17.900 --> 18:21.910
<b><i>توی هر زندگی، تلاش کردم بهش برسم</i></b>

18:21.910 --> 18:23.280
<b><i>ولی هیچ‌وقت نتونستم</i></b>

18:24.320 --> 18:28.140
<b><i>و الان، توی همون کشوری‌ام
،که تاحالا نتونسته بودم ببینمش</i></b>

18:28.140 --> 18:30.200
<b><i>!بالاخره تونستم به اینجا برسم</i></b>

18:43.430 --> 18:45.070
<b>اجازه‌ی این کار رو داری؟</b>

18:45.070 --> 18:47.100
<b>این که وسط کارهات فرار کنی؟</b>

18:47.800 --> 18:50.810
<b>،خدایی هر دفعه هم‌دیگه رو می‌بینیم
شگفت‌زده‌ـم می‌کنی</b>

18:50.810 --> 18:53.190
<b>مثلا سعی کردم متوجه حضورم نشی</b>

18:53.190 --> 18:55.820
<b>،این که از این فاصله تونستی حضورم رو حس کنی</b>

18:55.820 --> 18:57.720
<b>از خوبی‌ـت نبود</b>

18:57.720 --> 19:02.570
<b>،می دونم که قدرت حضورت رو تنظیم کردی
آزمایش کردی تا ببینی کی متوجه‌ـت می‌شم</b>

19:04.860 --> 19:06.140
<b>داشتی به چی نگاه می‌کردی؟</b>

19:06.900 --> 19:07.940
<b>شهر</b>

19:08.710 --> 19:11.210
<b>اون ساختمون بزرگ اون‌جا، چیه؟</b>

19:11.480 --> 19:12.790
<b>یه کتابخونه‌ـس</b>

19:12.790 --> 19:15.520
<b>،کتاب‌هایی که از هر کشور جمع‌آوری می‌شن
اون‌جا نگهداری می‌شن</b>

19:15.520 --> 19:17.230
<b>از هر کشور؟</b>

19:17.730 --> 19:19.880
<b>و اون برج کوچولوی زیبا چیه؟</b>

19:19.880 --> 19:21.220
<b>یه کلیساـس</b>

19:21.220 --> 19:23.410
<b>به عنوان برج ساعت هم عمل می‌کنه</b>

19:23.410 --> 19:25.260
<b>توی زمان‌های مشخص زنگ می‌زنه</b>

19:25.260 --> 19:27.060
<b>!چقدر دوست‌داشتنی</b>

19:27.060 --> 19:29.970
<b>و یه بازار بزرگ هم اون‌جاـست، مگه نه؟</b>

19:29.970 --> 19:33.050
<b>،بزرگ‌ترین خیابون برای خرید
توی پایتخت امپراتوری‌ـه</b>

19:33.050 --> 19:35.940
<b>،غرفه‌هاش کالا‌هایی که همون روز صبح
دریافت می‌کنن رو نگهداری می‌کنن</b>

19:35.940 --> 19:37.740
<b>!چقدر عالی</b>

19:37.740 --> 19:39.840
<b>...پس اعلی‌حضرت، اون یکی</b>

19:41.690 --> 19:43.460
<b>چی شده؟</b>

19:43.460 --> 19:46.140
<b>داشتم فکر می‌کردم
که چی برات انقدر سرگرم‌کننده‌ـس</b>

19:46.650 --> 19:49.090
<b>،مجبور شدی
با یکی از اعضای سلطنتی این کشور ازدواج کنی</b>

19:49.090 --> 19:51.210
<b>واقعا بهت انگیزه‌ی کنجکاوی می‌ده؟</b>

19:52.930 --> 19:55.210
<b>چیزی‌ـه که آرزوش رو داشتم</b>

19:55.550 --> 19:56.540
<b>آرزو داشتی؟</b>

19:57.590 --> 20:00.970
<b>مدت خیلی زیادی‌ـه
که می‌خواستم به این کشور بیام</b>

20:01.340 --> 20:04.010
<b>آخرین فشاری که باعث شد
،تا با ازدواج موافقت کنم</b>

20:04.010 --> 20:06.970
<b>شاید تحسینی بود که برای این کشور احساس کردم</b>

20:07.210 --> 20:11.040
<b>این کشور چیزی نداره
که ارزش تحسین یا ذوق‌ـت رو داشته باشه</b>

20:11.040 --> 20:12.970
<b>درست نیست</b>

20:12.970 --> 20:14.980
<b>...حتی اطلاعاتی که الان بهم دادی</b>

20:14.980 --> 20:17.190
<b>!جاهای خیلی جذابی اینجا وجود داره</b>

20:17.190 --> 20:21.350
<b>!و چهره‌ی مردم شهر خیلی درخشان‌ـه
...و همچنین</b>

20:22.750 --> 20:25.920
<b>چیز عجیبی گفتم؟</b>

20:25.920 --> 20:28.800
<b>هرگز کسی مثل تو رو ندیدم</b>

20:28.800 --> 20:32.250
<b>...محتوای حرف‌هات، دانش‌ـت، توانایی بدنی‌ـت</b>

20:32.730 --> 20:35.250
<b>،یه دختر اشراف‌زاده‌ی عادی
نیازی به این چیزها نداره</b>

20:37.520 --> 20:42.380
.توی یه خانواده‌ی دوک به دنیا اومدی
احساسات شخصی‌ـت غیر ضروری‌ـه

20:42.380 --> 20:43.300
!ولی، مادر

20:43.300 --> 20:47.390
خوشبختی‌ـت توی ازدواج
با خانواده‌ی سلطنتی و داشتن وارثه

20:47.390 --> 20:49.140
!چیزهایی هستن که دوست دارم یاد بگیرم

20:49.140 --> 20:53.140
،اگه دانش کافی برای حفظ ظاهر
در موقعیت‌های اجتماعی داشته باشی، کافی‌ـه

20:53.370 --> 20:55.850
،روی هنرهای خونه‌داری تمرکز کن
.نه مطالعه‌ی آکادمیک

20:58.830 --> 21:01.740
<b>،حتی اگه بقیه
،چنین چیزهایی رو غیر ضروری بدونن</b>

21:01.740 --> 21:04.030
<b>من برای تک تک‌شون ارزش قائلم</b>

21:04.840 --> 21:08.070
<b>،ثروتی هستن که هرگز از دست نخواهم داد</b>

21:08.070 --> 21:10.600
<b>و هر کدوم تکه‌ی ارزشمندی از زندگی من‌ان</b>

21:14.080 --> 21:17.820
<b>...چه چیزی توی زندگیم ارزش داشته باشه چه نه</b>

21:17.820 --> 21:19.840
<b>!خودم تصمیم می‌گیرم</b>

21:22.630 --> 21:23.690
<b>می‌دونم</b>

21:32.720 --> 21:35.980
<b>،باید هر کاری که می‌خوای
بدون محدودیت انجام بدی</b>

21:36.940 --> 21:40.870
<b>قسم می‌خورم توی خواسته‌هات ازت حمایت کنم
و به کمک کردن بهت ادامه دهم</b>

21:42.320 --> 21:43.420
<b>چرا؟</b>

21:44.140 --> 21:45.380
<b>بهت که گفتم</b>

21:45.380 --> 21:47.450
<b>از ته قلبم عاشقت شدم</b>

21:47.450 --> 21:49.480
<b><i>مثل همیشه، دروغ‌ـه</i></b>

21:50.000 --> 21:53.700
<b>...و این توانایی‌های بی‌اندازه‌ـت</b>

21:54.140 --> 21:57.210
<b>.من بی‌معنی نمی‌دونم‌شون
از ته قلبم اون ها رو لذت بخش می‌دونم</b>

22:00.160 --> 22:03.490
<b>فکر می‌کردم حداقل تا این حد
رو بهت منتقل کرده باشم</b>

22:08.880 --> 22:10.750
<b>به یه چیزی که می‌خوای فکر کن</b>

22:11.890 --> 22:14.790
<b>...توافق‌مون برای این که بهت دست نزنم</b>

22:14.790 --> 22:16.990
<b>این بار، وقعا شکستم‌ـش</b>

22:26.440 --> 22:28.450
<b><i>اصلا نمی‌تونم بفهمم توی فکرش چی می‌گذره</i></b>

22:28.450 --> 22:29.850
<b><i>...آرنولد هین</i></b>

22:30.480 --> 22:32.880
<b><i>نقشه‌ـت چیه؟</i></b>

22:32.880 --> 22:52.880
<b>هدیه     :مترجم</b>

22:32.880 --> 22:52.880
<b>ارائه‌ای از رسانه‌ی آیوفیلم</b>

22:32.880 --> 22:52.880
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

22:32.880 --> 22:35.880
<b><i></i></b>
