WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
<b>هدیه     :مترجم</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

00:00.900 --> 00:04.100
<b>اجازه بدین عروسی‌تون رو بهتون تبریک بگم</b>

00:04.310 --> 00:07.610
<b>کین تالی، از شرکت بازرگانی آریا هستم</b>

00:08.400 --> 00:11.170
<b>منم ریشه ایرمگارد ویتزنر هستم</b>

00:11.170 --> 00:14.860
<b>ممنونم که این همه راه
رو برای ملاقاتم به اینجا اومدین</b>

00:16.990 --> 00:19.920
<b>،این موقع از سال واقعا دوست‌داشتنی‌ـه
این‌طور نیست؟</b>

00:18.420 --> 00:19.920
<b><i>به همون اندازه که یادمه، تاثیرگذارـه</i></b>

00:19.920 --> 00:23.030
<b><i>،انگار فقط با نگاه کردن به چشم‌هاش
می‌تونه ذهنم رو بخونه</i></b>

00:19.920 --> 00:23.710
<b>بانو ریشه، گفتین عروسی‌تون وسط ماه هشتم‌ـه؟</b>

00:23.710 --> 00:27.000
<b><i>،ولی از اون‌جایی که خوب می‌شناسمش
اوضاع باید به نفع من باشه</i></b>

00:23.710 --> 00:27.000
<b>در این صورت زیر آسمون تابستون، عروس می‌شین</b>

00:27.300 --> 00:32.010
<b>،داشتن چنین بانوی زیبایی
...به عنوان مادر آینده‌ی کشور</b>

00:27.300 --> 00:32.010
<b><i>،برای جلوگیری از جنگ و داشتن زندگی طولانی</i></b>

00:32.010 --> 00:35.010
<b>باید اعتراف کنم
که به مردم گالکهین حسودیم می‌شه</b>

00:32.010 --> 00:35.010
<b><i>!ازت می‌خوام بهم کمک کنی، رئیس</i></b>

00:36.890 --> 00:41.940
<b>مطمئنم به گوش‌تون رسیده
،که می‌خوام تمام وسایل عروسیم</b>

00:41.940 --> 00:44.460
<b>توسط شرکت بازرگانی آریا تهیه بشه</b>

00:44.460 --> 00:47.770
<b>!حتما، حتما
نمی‌دونین چقدر از شنیدنش ممنونم</b>

00:47.770 --> 00:51.340
<b>پس امکانش هست الان اجناس‌تون رو ببینم؟</b>

00:52.530 --> 00:53.780
<b>...بانو ریشه</b>

00:55.100 --> 00:59.030
<b>حتی یه جنس هم ندارم که بهتون بفروشم</b>

02:32.360 --> 02:35.580
<b>اوه، شرمنده. انگار بد برداشت کردین</b>

02:35.580 --> 02:37.960
<b>اگرچه، درست همون‌طوریه که گفتم</b>

02:37.960 --> 02:42.010
<b>،بانویی مثل شما
نمی‌تونه مشتری کسی مثل ما باشه</b>

02:43.100 --> 02:44.260
<b>می‌شه بپرسم چرا؟</b>

02:44.590 --> 02:49.770
<b>،اجناسی که ما می‌تونیم تهیه کنیم
در سطح خواسته‌هاتون نیستن</b>

02:49.770 --> 02:51.150
<b>خواسته‌های من؟</b>

02:52.110 --> 02:56.530
<b>،به نظر می‌رسه بنا به دلایلی
سر این معامله روی زندگی‌تون شرط بستین</b>

02:57.780 --> 03:00.640
<b>،آدم‌های زیادی رو توی کار دیدم</b>

03:00.640 --> 03:05.030
<b>،ولی انگار شما
عزم قوی‌تری نسبت به همه‌شون دارین</b>

03:05.440 --> 03:10.820
<b>،این درحالی‌ـه که می‌خواین از یه تاجر ساده
وسایل عروسی‌تون رو بخرین. درسته؟</b>

03:11.360 --> 03:13.680
<b>خب، رویدادی‌ـه که فقط یه بار اتفاق میفته</b>

03:13.680 --> 03:16.010
<b>به خودم اجازه دادم زیادی ذوق‌زده شم</b>

03:16.010 --> 03:18.460
<b>زیادی بی‌تجربه‌ام. خیلی شرم‌آورـه</b>

03:19.300 --> 03:24.300
<b>.لطفا خیال‌تون راحت باشه
مطمئنم عرو‌سی‌تون معرکه می‌شه</b>

03:24.300 --> 03:29.660
<b>اگرچه، متاسفانه به نظر میاد
که اجناس ما برای این کار مناسب نیستن</b>

03:30.240 --> 03:32.610
<b>بابت پیشنهادتون ممنونم. باعث افتخار بود</b>

03:32.610 --> 03:34.310
<b>!رئیس تالی</b>

03:34.520 --> 03:38.570
<b>،جدا از همه‌چی
گالکهین واقعا کشور چشمگیری‌ـه، مگه نه؟</b>

03:40.030 --> 03:45.470
<b>،داریم فکر می‌کنیم واسه چند روز
کار رو فراموش کنیم و از مناظر لذت ببریم</b>

03:46.410 --> 03:49.020
<b>!لطفا صبر کنین! یکم دیگه صحبت کنیم</b>

03:49.020 --> 03:53.500
<b>.خدانگهدار، همسر آینده‌ی زیبای ولیعهد</b>

04:09.160 --> 04:10.720
<i>خوب گوش کن، ریشه</i>

04:11.220 --> 04:13.720
تاجری بشو
که مشتری‌هاش رو خودش انتخاب می‌کنه

04:14.260 --> 04:18.980
اجناس یا چیزی بهشون پیشنهاد بده
که فقط بتونن از ما بخرن

04:18.980 --> 04:23.530
،اون‌موقع
این ماییم که مشتری‌هامون رو انتخاب می‌کنیم

04:24.730 --> 04:27.320
<b><i>نتونستم کاری کنم که رئیس انتخابم کنه</i></b>

04:27.840 --> 04:32.400
<b><i>،ولی وقتی شرکتش توی سراسر دنیا
گسترش پیدا کنه، به ارتباطاتش نیاز دارم</i></b>

04:34.200 --> 04:35.900
<b>بانو ریشه؟</b>

04:36.980 --> 04:40.870
<b>،چرا همسر آینده‌ی ولیعهد
داره توی باغ کار می‌کنه؟</b>

04:40.870 --> 04:46.090
<b>.شاهزاده آرنولد این قطعه زمین رو بهم داده
واسه همین گفتم توش گیاه‌های دارویی بکارم</b>

04:46.090 --> 04:49.600
<b>می‌تونم هرطور می‌خوام مخلوط‌شون کنم
تا انواع داروها رو درست کنم</b>

04:49.980 --> 04:52.100
<b>...که این‌طور</b>

04:53.380 --> 04:57.440
<b><i>یعنی رئیس، فقط داشت محتاطانه برخورد می‌کرد؟</i></b>

04:57.900 --> 05:03.180
<b><i>،مرد محتاطی‌ـه
ولی قمار سر همه‌چی یا هیچی رو دوست داره</i></b>

05:04.670 --> 05:06.800
<b><i>چیزی از قلم انداختم؟</i></b>

05:08.770 --> 05:14.080
،داریم فکر می‌کنیم واسه چند روز
کار رو فراموش کنیم و از مناظر لذت ببریم

05:15.470 --> 05:17.760
<b>باغبونی امروزم تموم شد</b>

05:17.760 --> 05:19.250
<b>به این زودی؟</b>

05:19.250 --> 05:23.510
<b>.می‌خوام توی اتاقم استراحت کنم
نگهبانی از سالن‌ها رو به شما می‌سپارم</b>

05:23.510 --> 05:24.760
<b>!چشم، بانوی من</b>

05:28.090 --> 05:31.010
<b>از این بابت مطمئنی، رئیس؟</b>

05:31.010 --> 05:33.890
<b>داری یه روش خوب واسه پول کندن
از همسر ولیعهد رو دور می‌ندازی</b>

05:33.890 --> 05:38.440
<b>،احمق، اگه به عنوان مشتری قبولش کنیم
ضررهای زیادی می‌دیم</b>

05:41.900 --> 05:44.510
<b>خوش برگشتین، رئیس تالی</b>

05:43.280 --> 05:45.030
<b>دیگه توان نوشیدن ندارم</b>

05:45.030 --> 05:47.030
<b>شما بردی، خانم</b>

05:47.840 --> 05:51.910
<b>،فکر می‌کردم به زودی بهمون سر بزنی
ولی این‌جوری؟</b>

05:51.910 --> 05:55.730
<b>پس درست حدس زدم که دعوتم کردین</b>

05:55.730 --> 05:56.980
<b>باعث افتخارـه</b>

05:59.240 --> 06:01.290
<b>حیرت زده شدم</b>

06:01.290 --> 06:04.190
<b>،وقتی منتظر بودین
تونستین از مردهامون توی نوشیدن ببرین</b>

06:04.190 --> 06:08.630
<b>،از اون‌جایی که کنارشون بودن خوش می‌گذره
نوشیدن خودبه‌خود اومد وسط</b>

06:08.630 --> 06:12.260
<b>،از همه‌ی این‌ها بگذریم
موهاتون به زیبایی رنگ گرفته</b>

06:12.720 --> 06:15.700
<b>رنگ موهام یکم تو چشم‌ـه، می‌دونین</b>

06:16.770 --> 06:21.870
<b>،اگه بهتون بگم روش رنگ کردنش رو می‌فروشم
باهام مذاکره می‌کنین؟</b>

06:22.660 --> 06:24.150
<b>!اصلا و ابدا</b>

06:24.150 --> 06:28.650
<b>هرچی نباشه، یه چیز پرسودتر آوردین، مگه نه؟</b>

06:30.160 --> 06:34.430
<b>،حالا، همون‌طور که می‌خواین
مذاکره‌مون رو شروع می‌کنیم</b>

06:34.430 --> 06:36.090
<b>بیاین با نوشیدن شروع کنیم</b>

06:36.090 --> 06:37.580
<b>فقط یه چیزی رو اول بگم</b>

06:38.110 --> 06:41.790
<b>لطفا وقتی اینجاییم، راحت صحبت کنین</b>

06:42.190 --> 06:46.550
<b><i>،وقتی انقدر باهام رسمی صحبت می‌کنه
تعادلم رو از دست می‌دم</i></b>

06:46.550 --> 06:49.550
<b>خب، هرطور شما بخواین</b>

06:55.980 --> 07:03.460
<b>پس بانوی من، خبری از «واسه عروسیم
لباس می‌خوام» نیست، باشه؟</b>

07:03.460 --> 07:08.000
<b>البته. مشخصه اون حقه‌ها روتون جواب نمی‌ده</b>

07:08.000 --> 07:09.360
<b>خوبه</b>

07:09.800 --> 07:12.360
<b>غریزه‌ـم داره یه چیزی بهم می‌گه</b>

07:12.620 --> 07:17.620
<b>،بانو ریشه غریزه‌ـم می‌گه نه به عنوان مشتری
بلکه به عنوان یه شریک تجاری شما رو قبول کنم</b>

07:18.140 --> 07:21.030
<b>،اگه تمام جنبه‌های یه نقشه رو ندونم
کمکی نمی‌کنم</b>

07:21.030 --> 07:25.310
<b>،ولی نگران نباشین. برخلاف ظاهرم
خیلی به کارم پایبندم</b>

07:25.310 --> 07:31.130
<b>،می‌تونم بهتون قول هر سودی
حتی سودی بیش‌تر چیزی که تصور می‌کنین بدم</b>

07:31.130 --> 07:36.260
<b>حالا، چطوره تموم جزئیات نقشه‌ی پول‌سازتون
!رو رو کنین</b>

07:37.190 --> 07:38.270
<b>نمی‌تونم بهتون بگم</b>

07:38.990 --> 07:39.800
<b>چی؟</b>

07:40.610 --> 07:43.630
<b>نمی‌تونم درباره‌ی نقشه‌ـم بهتون بگم</b>

07:43.630 --> 07:48.280
<b>،با این حال
می‌خوام شرکت تجاری آریا باهام متحد بشه</b>

07:48.280 --> 07:51.580
<b>حرف‌های جالبی می‌زنین بانوی من</b>

07:52.310 --> 07:55.210
<b>،می‌خواین بدون این که هیچی بدونم
وارد یه قرارداد بشم</b>

07:55.210 --> 07:57.010
<b>و حتی قطعی هم نیست که ازش سود کسب کنم</b>

07:57.010 --> 08:00.270
<b>از اون پیشنهادهاست که تاجرها ازش متنفران</b>

08:00.270 --> 08:02.470
<b>البته، غرامت رو آماده می‌کنم</b>

08:02.470 --> 08:07.290
<b>،یعنی وقتی بهم می‌گین می‌تونم سود کسب کنم
!بهتون اعتماد کنم؟ عجب ایده‌ی خوبی</b>

08:07.700 --> 08:09.540
<b><i>،توی چند سال آینده</i></b>

08:09.540 --> 08:12.670
<b><i>،ولیعهد این کشور
در مقابل بقیه‌ی کشورها جنگ به پا می‌کنه</i></b>

08:12.670 --> 08:17.550
<b><i>...و دارم نقشه می‌کشم که جلوش رو بگیرم
این‌جوریم نیست که بتونم تو صورتش بگم</i></b>

08:17.550 --> 08:19.270
<b>خوب گوش کنین، بانوی من</b>

08:19.270 --> 08:22.940
<b>به غریزه‌ـم خیلی اعتماد دارم</b>

08:22.940 --> 08:25.690
<b>،ولی چیزی که از همه برام مهم‌ترـه
...نتایج و</b>

08:25.690 --> 08:28.230
<b>نتایج و اثبات عملکردـه، درسته؟</b>

08:30.050 --> 08:34.840
<b>به تجارتی فکر می‌کنم
که توی پایتخت موفقیت‌آمیز باشه</b>

08:34.840 --> 08:38.690
<b>،اگه به خاطرش من رو لایق اعتمادتون دونستین</b>

08:38.690 --> 08:41.660
<b>،می‌شه ازتون بخوام که اون‌موقع
دوباره راجع به تصمیم‌تون فکر کنین؟</b>

08:47.460 --> 08:48.840
<b>!خوشم اومد</b>

08:48.840 --> 08:51.610
<b>،می‌گین اگه ایده‌تون باعث کسب سود بشه</b>

08:51.610 --> 08:53.660
<b>باهاتون همکاری کنم</b>

08:53.660 --> 08:55.590
<b>!دقیقا همون چیزی‌ـه که دوست دارم</b>

08:55.590 --> 08:57.840
<b><i>اره، خیلی خوب می‌دونم</i></b>

08:58.070 --> 09:02.460
<b>.یه هفته زمان دارین
مشتاقانه منتظرم، بانوی من</b>

09:02.460 --> 09:04.450
<b>پس یه قول‌ بدونینش</b>

09:08.640 --> 09:10.630
<b>بابت وقتتون ممنونم</b>

09:10.630 --> 09:15.130
<b>،و وقتی همه بیدار شدن
لطفا این دارو رو بدین که بنوشن</b>

09:16.610 --> 09:18.120
<b>این چیه؟</b>

09:18.120 --> 09:21.240
<b>مطمئنم وقتی ببینین زود متوجه می‌شین</b>

09:27.930 --> 09:30.630
<b>،دزدکی از این مکان بیرون رفتن
کار راحتی نیست</b>

09:37.950 --> 09:39.510
<b>تا دیروقت بیرون بودی</b>

09:40.610 --> 09:42.760
<b>اعلی‌حضرت، چرا اینجایین؟</b>

09:42.760 --> 09:45.500
<b>شنیدم پیشنهاد تجارتت رد شده</b>

09:46.700 --> 09:48.580
<b>داستان عجیبی‌ـه</b>

09:48.580 --> 09:53.610
<b>،یه تاجر ساده
درخواست همسر آینده‌ی ولیعهد رو رد می‌کنه؟</b>

09:55.480 --> 09:58.220
<b>،خودم بودم که گفتم
هرطور دوست داری زمان‌ـت رو بگذرون</b>

09:58.220 --> 10:02.030
<b>واسه همین معتقدم
که انتقاد کردنم از کارهات غیرمنطقی‌ـه</b>

10:02.030 --> 10:04.090
<b>...پس به جاش تا برگشتن‌ـت صبر کردم، اگرچه</b>

10:37.360 --> 10:43.690
<b>،پس تو هم وقتی توی شب با یه مرد مواجه می‌شی
این قیافه رو به خودت می‌گیری</b>

10:49.800 --> 10:52.880
<b>من... خیلی متاسفم</b>

10:54.500 --> 11:00.070
<b>،یواشکی بیرون رفتنم توی شب، اونم تنها
برای موقعیتم به عنوان نامزدتون مناسب نیست</b>

11:00.070 --> 11:01.620
<b>...اگه شهرتتون به این دلیل آسیب ببینه</b>

11:01.620 --> 11:03.310
<b>به اون چیزها اهمیتی نمی‌دم</b>

11:06.230 --> 11:08.020
<b>صدمه که ندیدی، مگه نه؟</b>

11:08.240 --> 11:08.860
<b>چی؟</b>

11:10.000 --> 11:12.520
<b>نه، ندیدم</b>

11:14.730 --> 11:18.690
<b>،از حالا به بعد، هروقت خواستی بری توی شهر
منم باهات میام</b>

11:18.690 --> 11:19.260
<b>چی؟</b>

11:19.700 --> 11:22.530
<b>بهت گفتم. آزادی هر کار می‌خوای بکنی</b>

11:22.530 --> 11:25.470
<b>هم‌چنین بهت گفتم
که در این باره بهت کمک می‌کنم</b>

11:25.470 --> 11:29.800
<b>ولی... مسلما نمی‌تونم از اعلی‌حضرت بخوام
!که با رفتار خودخواهانه‌ـم کنار بیان</b>

11:29.800 --> 11:32.060
<b>گفتم آزادی هر کار می‌خوای بکنی</b>

11:32.060 --> 11:34.580
<b>نگفتم آزادی که خودت رو توی خطر بندازی</b>

11:36.290 --> 11:37.170
<b>چی شده؟</b>

11:37.480 --> 11:39.670
<b>زیادی نسبت به من بخشنده‌این</b>

11:41.150 --> 11:42.430
<b>خب، چون تویی</b>

11:42.890 --> 11:45.870
<b>اگه بخوام با گفتن این که دیگه اجازه‌ی رفتن
،به شهر رو نداری، محدودت کنم</b>

11:45.870 --> 11:47.840
<b>دوباره بی‌سروصدا می‌ری بیرون، مگه نه؟</b>

11:48.420 --> 11:50.230
<b>حتی اگه مجبور شی موهات رو رنگ کنی</b>

11:50.990 --> 11:55.190
<b>،اجازه دادن همراه با محدودیت
احتمال زیاد برعکس عمل می‌کنه</b>

11:55.190 --> 11:58.190
<b>واقعا انقدر راحت می‌شه فهمید
که می‌خوام چیکار کنم؟</b>

11:58.190 --> 11:59.110
<b>اصلا</b>

11:59.640 --> 12:03.750
<b>انقدر درک کردن‌ـت سخته
که اصلا نمی‌تونم پیش‌بینی‌ـت کنم</b>

12:05.600 --> 12:07.440
<b>ازش لذت می‌بری، مگه نه؟</b>

12:07.440 --> 12:09.740
<b>تو و رئیس هردوتون همین‌این</b>

12:10.360 --> 12:11.720
<b>رئیس؟</b>

12:12.400 --> 12:15.960
<b>بین تو و شرکت تجاری آریا چی گذشته؟</b>

12:18.680 --> 12:19.690
<b>اعلی‌حضرت؟</b>

12:19.690 --> 12:20.590
<b>بله؟</b>

12:21.010 --> 12:23.090
<b>احیانا گشنه‌تون نیست؟</b>

13:00.800 --> 13:03.240
<b>اعلی‌حضرت؟</b>

13:04.390 --> 13:06.730
<b>یه چیزی هست که باید واسش عذرخواهی کنم</b>

13:06.730 --> 13:07.640
<b>چیه؟</b>

13:09.200 --> 13:13.990
<b>.واقعا متاسفم
...با این که خودم بودم که پیشنهاد دادم</b>

13:14.580 --> 13:15.710
<b>...من</b>

13:16.650 --> 13:19.880
<b>!یه آشپز افتضاح‌ام</b>

13:23.280 --> 13:24.300
<b>که این‌طور</b>

13:25.070 --> 13:27.080
<b>خیلی متاسفم</b>

13:27.080 --> 13:31.990
<b>خب، غیرمعمول‌ـه خانم اشراف‌زاده‌ای رو ببینی
که توی آشپزی تجربه داشته باشه</b>

13:33.280 --> 13:39.090
<b><i>توی زندگی‌های گذشته‌ـم، غذا خوردن زمانی بود
که غذا ریختن توی معده‌ـم اولویت بود</i></b>

13:39.990 --> 13:43.000
<b>فکر نمی‌کنم
که از این سوپ خوش‌تون بیاد، اعلی‌حضرت</b>

13:46.990 --> 13:48.010
<b>خوبه</b>

13:48.010 --> 13:48.790
<b>چی؟</b>

13:50.000 --> 13:51.760
<b>مزه‌ـش خوبه</b>

13:53.190 --> 13:56.500
<b><i>فکر نکنم بتونه مزه‌ی خوب از بد رو تشخیص بده</i></b>

13:55.640 --> 13:56.500
<b>هی</b>

13:56.500 --> 13:58.900
<b>،داری به یه کار غیرمحترمانه فکر می‌کنی
مگه نه؟</b>

13:58.900 --> 14:00.880
<b>!نه، اصلا</b>

14:02.330 --> 14:04.060
<b>ممنونم</b>

14:04.060 --> 14:06.020
<b>تقصیر توـه که گشنه‌ـم شده</b>

14:06.470 --> 14:08.120
<b>بیا عجله کنیم و ظرف‌ها رو بچینیم</b>

14:08.690 --> 14:09.660
<b>!البته</b>

14:12.260 --> 14:13.660
<b>...واسه همین</b>

14:13.890 --> 14:18.230
<b>،باید یه ایده‌ی تجاری جدید
توی یه هفته ارائه بدم</b>

14:20.040 --> 14:21.210
<b>متوجه شدم</b>

14:21.210 --> 14:22.560
<b>یعنی؟</b>

14:22.560 --> 14:24.670
<b>گفتم متوجه شدم</b>

14:24.670 --> 14:27.300
<b>می‌فهمم میخوای چیکار کنی</b>

14:28.460 --> 14:33.810
<b>نمی‌خواین بپرسین قصد دارم واسه چی
از شرکت تجاری آریا استفاده کنم؟</b>

14:34.070 --> 14:36.890
<b>به شرکت تجاری هم نگفتی، درسته؟</b>

14:36.890 --> 14:39.060
<b>پس تصور نمی‌کنم به منم بگی</b>

14:39.060 --> 14:40.860
<b>...درست می‌گین، ولی</b>

14:41.320 --> 14:44.600
<b>حالا این تجارت یا هرچی که هست رو پیدا کردی؟</b>

14:44.600 --> 14:46.480
<b>چند تا ایده دارم</b>

14:46.480 --> 14:49.070
<b>فقط نمی‌دونم جواب می‌دن یا نه</b>

14:49.640 --> 14:52.220
<b>چجور آدم‌هایی توی پایتخت زندگی می‌کنن؟</b>

14:52.220 --> 14:54.330
<b>از چه چیزهایی خوش‌شون میاد؟</b>

14:54.330 --> 14:56.880
<b>کلی چیز هست که باید درباره‌شون تحقیق کنم</b>

14:56.880 --> 14:59.510
<b>پس، جنگ سختی درپیش داری</b>

14:59.510 --> 15:00.350
<b>درسته</b>

15:05.130 --> 15:07.590
<b>واقعا دارین ازش لذت می‌برین، مگه نه؟</b>

15:08.380 --> 15:09.740
<b>باید هرکار بخوای انجام بدی</b>

15:10.280 --> 15:11.920
<b>دیگه باید برگردم</b>

15:11.920 --> 15:13.960
<b>بله، البته. شب بخیر</b>

15:17.350 --> 15:19.270
<b>چیزی شده؟</b>

15:19.650 --> 15:21.620
<b>بردار کوچیک‌ترم رو ملاقات کردی؟</b>

15:21.620 --> 15:24.350
<b>برادر کوچیک‌تر اعلی‌حضرت؟ نه</b>

15:24.350 --> 15:25.520
<b>خوبه</b>

15:25.750 --> 15:28.820
<b>اگه بهت نزدیک شد، سرگرم‌ـش نکن</b>

15:28.820 --> 15:30.280
<b>چیزی هست که باید بدونم؟</b>

15:30.280 --> 15:32.180
<b>نیازی نیست بدونی</b>

15:52.080 --> 15:54.400
<b><i>،جمعیت شهر، نسبت مردها به زن‌ها</i></b>

15:54.400 --> 15:57.270
<b><i>،و توزیع سنی‌شون
کم‌ترین اطلاعاتی‌ـه که لازم دارم</i></b>

15:57.270 --> 15:59.180
<b><i>...تغییرات در توسعه‌ی اقتصادی</i></b>

15:59.180 --> 16:01.310
<b><i>...وضعیت مناطق اطراف</i></b>

16:01.310 --> 16:04.940
<b><i>اطلاعات درباره‌ی ورود
...و خروج بازرگان‌ها و مسافرها</i></b>

16:07.360 --> 16:10.770
<b><i>،صبح‌ها باغبونی می‌کنم
،بعد از ظهر درس‌های آموزشی رو بررسی می‌کنم</i></b>

16:10.770 --> 16:13.450
<b><i>و باید برای جشن عروسی هم حاضر بشم</i></b>

16:13.450 --> 16:15.750
<b><i>،انگارواسه یه مدت
!قرار نیست خواب و استراحت داشته باشم</i></b>

16:17.140 --> 16:18.950
<b>میان وعده‌ی نصفه شب؟ شما، سرورم؟</b>

16:18.950 --> 16:20.030
<b>چیه؟</b>

16:20.030 --> 16:21.000
<b>هیچی</b>

16:21.000 --> 16:24.000
<b>بانو ریشه باید آشپز ماهری باشه</b>

16:24.680 --> 16:27.210
<b>...گفت توی آشپزی افتضاح‌ـه</b>

16:27.610 --> 16:28.660
<b>ولی خوب بود</b>

16:30.840 --> 16:31.560
<b>هی</b>

16:31.960 --> 16:36.350
<b>،معمولا از گیاه دارویی
توی سوپ استفاده می‌کنن؟</b>

16:36.790 --> 16:38.230
<b>به سوپ؟</b>

16:38.230 --> 16:40.600
<b>نه، معمولا استفاده نمی‌شه</b>

16:42.080 --> 16:42.980
<b>که این‌طور</b>

16:48.670 --> 16:51.860
<b>نتونستین دیشب خوب استراحت کنین؟</b>

16:51.860 --> 16:54.340
<b>داشتم یکم تحقیق می‌کردم</b>

16:54.340 --> 16:56.700
<b>لطفا خیلی به خودتون فشار نیارین</b>

17:00.570 --> 17:03.330
<b>!بانو ریشه! لطفا عقب وایستین</b>

17:03.330 --> 17:04.780
<b>بیاین به اتاق‌تون برگردیم</b>

17:06.890 --> 17:09.680
<b><i>موی مشکی توی این قاره کمیابه</i></b>

17:09.680 --> 17:10.900
<b>!بانو ریشه</b>

17:12.740 --> 17:13.950
<b>ریشه؟</b>

17:13.950 --> 17:14.750
<b>!وای نه</b>

17:17.680 --> 17:20.050
<b>!تو همسر برادر بزرگمی</b>

17:23.500 --> 17:26.520
<b>،از آشنایی باهاتون خوش‌حالم
!خواهر بزرگ‌تر دوست‌داشتنیم</b>

17:27.940 --> 17:29.810
<b>!بالاخره، هم‌دیگه رو دیدیم</b>

17:29.810 --> 17:33.040
<b>کلی نامه فرستادم
که بگم می‌خوام ملاقاتتون کنم</b>

17:33.040 --> 17:35.790
<b>ولی برادرم یه دونه جوابم برام نفرستاد</b>

17:35.790 --> 17:37.070
<b>بدجنس نیست؟</b>

17:40.160 --> 17:43.080
<b>نیاز نیست نگران باشین</b>

17:44.140 --> 17:46.070
<b>تئودور هستم</b>

17:46.070 --> 17:48.060
<b>«تئودور آگست هین»</b>

17:48.060 --> 17:52.340
<b>نفر دوم تاج و تخت
و برادر کوچیک‌تر آرنولد هین‌ام</b>

17:52.740 --> 17:55.650
<b><i>...بهم گفته شده باهاش وقت نگذرونم، ولی</i></b>

17:58.650 --> 18:00.610
<b>ملاقات‌تون باعث افتخارـه</b>

18:00.610 --> 18:03.190
<b>اسم‌‌ـم ریشه ایرمگارد ویتزنرـه</b>

18:03.920 --> 18:09.000
<b>پیچ و خم سرنوشت بهم اجازه داده
که پایین‌ترین مقام خاندان سلطنتی رو پر کنم</b>

18:09.000 --> 18:11.140
<b>امیدوارم به خوبی با هم کنار بیایم</b>

18:11.140 --> 18:13.860
<b>،داشتم فکر می‌کردم
اینجا چیکار می‌کنین، خواهر عزیزم؟</b>

18:13.860 --> 18:17.360
<b>این باغی‌ـه که من ساختم</b>

18:17.360 --> 18:18.880
<b>تو این رو ساختی؟</b>

18:18.880 --> 18:21.300
<b>!شگفت‌انگیزـه</b>

18:21.300 --> 18:23.910
<b>!به ندرت می‌شه تختی به این نرمی پیدا کرد</b>

18:24.380 --> 18:27.670
<b>ولی یه چیزی اذیتم می‌کنه</b>

18:27.670 --> 18:28.920
<b>می‌شه اینجا رو ببینی؟</b>

18:28.920 --> 18:30.920
<b>چیزی شده؟</b>

18:31.330 --> 18:32.610
<b>می‌بینی؟ دقیقا اینجا</b>

18:33.720 --> 18:35.260
<b>...خب</b>

18:36.610 --> 18:38.090
<b>می‌خوام نجاتت بدم</b>

18:40.800 --> 18:44.840
<b>،گناهی
این همه راه به جایی مثل اینجا کشیده شدی</b>

18:44.840 --> 18:48.430
<b>دقیقا یه عروس نیستی. یه گروگانی</b>

18:50.360 --> 18:51.810
<b>می‌دونم</b>

18:51.810 --> 18:52.860
<b>می‌دونی؟</b>

18:53.750 --> 18:58.150
<b>،شاهزاده آرنولد
بیش از اندازه نسبت به من باملاحظه‌ان</b>

18:59.650 --> 19:00.830
<b>که این‌طور</b>

19:04.280 --> 19:07.180
<b>خوش‌حالم امروز تونستم ببینمت، بعدا می‌بینمت</b>

19:13.180 --> 19:16.170
<b><i>دومین نفر برای تاج و تخت؟</i></b>

19:16.170 --> 19:20.000
<b><i>،چیزی نیست که واسه معرفی
به نامزد برادر بزرگت بگی</i></b>

19:23.520 --> 19:25.680
<b>،ممکنه به نظر بی‌معنی بیاد</b>

19:25.680 --> 19:29.630
<b>ولی یکم پیش، انگار خود همیشگی‌تون نبودین</b>

19:30.240 --> 19:33.810
<b>دستور دارین
که نذارین نزدیک برادر کوچیک‌ترش بشم؟</b>

19:34.250 --> 19:37.520
<b>چیزی نیست که ما بتونیم بهتون بگیم</b>

19:37.520 --> 19:41.150
<b>پس، دوتا برادر با هم خوب کنار میان؟</b>

19:42.880 --> 19:44.570
<b>اینم نمی‌تونیم بگیم</b>

19:44.960 --> 19:47.120
<b>متاسفم که سوال‌های عجیب پرسیدم</b>

19:47.120 --> 19:47.950
<b>حرفش هم نزنین</b>

19:49.830 --> 19:53.140
<b><i>،بالاخره
باید با این مسئله دست و پنجه نرم کنم</i></b>

19:53.140 --> 19:55.580
<b><i>ولی الان، مذاکره‌ـم با رئیس توی اولویته</i></b>

19:56.340 --> 19:57.910
<b>نذار حرفم رو تکرار کنم</b>

19:58.320 --> 20:00.880
<b>نیروی نظامی برای حمایت از مردم قرار می‌گیره</b>

20:00.880 --> 20:02.570
<b>تصمیم از قبل گرفته شده</b>

20:02.570 --> 20:06.160
<b>،نادیده گرفتن ارباب‌های منطقه
برای محافظت از مردم عادی؟</b>

20:06.160 --> 20:07.780
<b>معنی این کارها چیه؟</b>

20:07.780 --> 20:12.850
<b>اشراف ارتش خصوصی خودشون رو دارن
و ملت بودجه‌ی نگهداری‌شون رو فراهم می‌کنه</b>

20:12.850 --> 20:14.030
<b>می‌توی هرچی می‌خوای بگی</b>

20:14.030 --> 20:16.900
<b>!اعلی‌حضرت، لطفا تجدیدنظر کنین</b>

20:17.430 --> 20:21.990
<b>،نمی‌تونم بگم پدرتون
!از این دستور خوشش بیاد</b>

20:23.850 --> 20:26.410
<b>باهات بحث نمی‌کنم. جایگاه‌ـت رو بدون</b>

20:33.540 --> 20:35.330
<b>...خب</b>

20:52.080 --> 20:54.610
<b>،اطلاعیه‌‌ی جداگونه‌ای
برای هر ارباب ارسال می‌کنم</b>

20:54.610 --> 20:56.680
<b>اطلاعیه؟</b>

20:56.680 --> 21:01.190
<b>،حمایت‌مون از مردم
فقط باید به نفع اون‌ها تموم شه، درسته؟</b>

21:01.590 --> 21:07.220
<b>اگه نیروها رو برای حمایت از مردم بفرستیم
،و بتونن در امنیت زندگی کنن</b>

21:07.220 --> 21:11.080
<b>نهایتا منجر به افزایش درآمد مالیاتی می‌شه
که باید به نفع ارباب‌ها باشه</b>

21:14.750 --> 21:19.090
<b>،اگه اینطور باشه
احتمالا ارباب‌ها تغییرات رو می‌پذیرن</b>

21:19.090 --> 21:20.710
<b>این گفتگو همینجا تمومه</b>

21:25.900 --> 21:28.280
،غرامت‌هایی که از طریق جنگ به دست اومده

21:28.280 --> 21:31.970
به صورت محلی برای احیای مجدد
و ایجاد اشتغال سرمایه گذاری می‌شه

21:31.970 --> 21:35.600
این سیاست توسط آرنولد هاین ایجاد شده

21:36.640 --> 21:40.990
<b><i>به اجبار سیاست‌هایی ارائه می‌کنه
که به نفع مردم‌ـه</i></b>

21:41.480 --> 21:45.560
<b><i>واقعا با برداشتی
که از زندگی گذشته‌ـم ازش دارم، خیلی متفاوته</i></b>

21:48.740 --> 21:51.180
<b>خیلی خب، شب بخیر</b>

21:51.180 --> 21:52.490
<b>شب بخیر، بانوی من</b>

22:02.590 --> 22:06.840
 .یه راز رو بهت می‌گم
امشب ساعت دوازده توی کلیسا باش

22:02.590 --> 22:06.840
آرنولد هین

22:26.080 --> 22:27.650
<b>عصر بخیر</b>

22:27.650 --> 22:29.130
<b>شاهزاده تئودور</b>

22:30.580 --> 22:32.030
<b>عصر بخیر</b>

22:32.420 --> 22:34.100
<b>خواهر بزرگ دوست‌داشتنیم</b>

22:34.100 --> 22:54.100
<b>هدیه     :مترجم</b>

22:34.100 --> 22:54.100
<b>ارائه‌ای از رسانه‌ی آیوفیلم</b>

22:34.100 --> 22:54.100
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

22:34.100 --> 22:37.100
<b></b>
