WEBVTT

00:00.000 --> 00:00.000
<b></b>

00:10.040 --> 00:14.120
<b>خب؟ جمع کردن سکه‌ها خوب پیش میره؟</b>

00:15.250 --> 00:18.870
<b>.آها راستی، همین اواخر خواهرت هم اینجا اومد</b>

00:18.870 --> 00:22.040
<b>.دنبال تو می‌گشت</b>

00:22.040 --> 00:25.330
<b>.و... اون پسر هم باهاش بود</b>

00:25.330 --> 00:29.330
<b>.شک نداشتم این تو بودی که درمورد من به اونا گفتی</b>

00:29.330 --> 00:33.620
<b>.چرا باید چنین کاری بکنم؟ من بی‌طرف هستم</b>

00:33.620 --> 00:36.410
<b>.تنها چیزی که می‌خوام اینه که همه‌ی سکه‌ها جمع بشن</b>

00:36.410 --> 00:40.160
<b>.و من هم در ازای این کار، آرزوی شما رو بر آورده می‌کنم</b>

00:40.160 --> 00:42.410
<b>.همه‌ش همینه</b>

00:42.410 --> 00:46.080
<b>.و برای همین هم خیلی‌ها مردن</b>

00:46.080 --> 00:48.410
<b>.اون که تقصیر من نیست</b>

00:48.410 --> 00:51.700
<b>.این مسئولیت هر فردی‌ست که چطور از قدرتش استفاده کنه</b>

00:51.700 --> 00:56.750
<b>.ولی من خیلی تحت تاثیر کار‌های شما قرار گرفتم. شما واقعاً موجودات فوق‌العاده‌ای هستید</b>

00:56.750 --> 00:59.040
<b>.طریقه‌ی استفاده‌تون از قدرت، قدرت‌هایی که به دنبال به دست‌ اوردنش هستین</b>

00:59.040 --> 01:02.950
<b>!هر کدوم‌شون از دیگری خیلی متفاوته، متفاوت‌تر از اون چیزی که من تصور می‌کردم</b>

01:02.950 --> 01:07.250
<b>...حتی خواهر شما که یه فردِ معمولی‌ـه و قدرتی نداره</b>

01:07.250 --> 01:11.620
<b>!کی فکرش رو می‌کرد که بتونه با اون ترفند همه‌ی دوست‌هاشو از اونجا فراری بده</b>

01:14.790 --> 01:19.750
<b>اگه تو رو بکشم، این نزاع و کشمکش بی‌مورد تموم میشه؟</b>

01:19.750 --> 01:25.580
<b>.شاید، من در این حالت درست مثل تو یک انسان هستم</b>

01:25.580 --> 01:29.370
<b>.و کی می‌دونه، شاید این نزاع هم تموم بشه</b>

01:29.370 --> 01:37.160
<b>.ولی حتی اگه این کار رو هم بکنی، کسی نمی‌تونه اتفاق‌هایی رو که تا الان افتاده و در حال جریانه رو متوقف کنه</b>

01:50.330 --> 01:52.750
<b>.شعله‌ها ضعیف شدن</b>

01:52.750 --> 01:56.200
<b>شوایچی، بوی تعقیب‌کننده‌ای رو نمی‌شنوی؟</b>

01:57.250 --> 02:03.370
<b>.شرمنده، به‌خاطر این دود نمی‌تونم تشخیص بدم... ولی فک نمی‌کنم کسی ما رو دنبال کرده باشه</b>

02:03.370 --> 02:05.200
<b>.خیلی خب</b>

02:05.200 --> 02:10.370
<b><i>.یعنی چند نفر مردن؟ اصلاً واقعی به نظر نمیاد</i></b>

02:10.370 --> 02:14.080
<b><i>.نمی‌خوام که تو بیشتر از این، به تنهایی بار گناهِ بقیه رو به دوش بکشی</i></b>

02:14.080 --> 02:21.080
<b><i>...با وجود اینکه چنین حرفی رو زدم، من هنوز هم</i></b>

02:29.540 --> 02:33.330
<b>.از این بیشتر نمی‌تونیم به پیش بریم</b>

02:33.330 --> 02:36.330
<b>،راه رفتن در این کوهستان از تصور اولیه من دشوار‌تره</b>

02:36.330 --> 02:39.790
<b>.و زمانی رو که صرف جنگیدن با اونا کردیم، ما رو از برنامه عقب انداخته</b>

02:39.790 --> 02:40.790
<b>...به علاوه</b>

02:40.790 --> 02:42.620
<b>.من اینطور فکر نمی‌کنم</b>

02:43.870 --> 02:44.830
<b>!کلیر</b>

02:44.830 --> 02:49.750
<b>،من هم نمی‌دونم که سمِ خرزهره تا چه اندازه‌ای کشنده‌ست</b>

02:49.750 --> 02:54.200
<b>...ولی حتی اگه تعداد انگشت شماری از اونا هم زنده مونده باشه</b>

02:54.200 --> 02:57.660
<b>.اونا چهره‌های ما رو دیدن...</b>

02:59.410 --> 03:03.750
<b>.تنها راه ما برای خاتمه دادن به این وضع جمع کردن ۱۰۰ سکه‌ست</b>

03:03.750 --> 03:05.160
<b>.خودم می‌دونم</b>

03:05.160 --> 03:07.950
<b>،ولی راستش اینه که اتفاقاتی که امروز افتادن</b>

03:07.950 --> 03:12.450
<b>.بیش از اون حدی‌ان که به یکباره بتونیم باهاش کنار بیایم</b>

03:12.450 --> 03:14.750
<b>...بچه‌ها</b>

03:14.750 --> 03:17.750
<b>.یک مسیر دیگه رو انتخاب می‌کنیم و بر می‌گردیم خونه</b>

03:21.160 --> 03:25.120
<b>.فایده نداره، نمی‌تونم به ایکِئوچی وصل شم</b>

03:25.120 --> 03:27.330
<b>.شاید هنوز از کوهستان پایین نیومده باشه</b>

03:27.330 --> 03:29.040
<b>...یا شاید</b>

03:30.330 --> 03:34.870
<b>.برای امروز کافیه. تماس دوباره از من</b>

03:34.870 --> 03:40.290
<b>.اگه فرضاً یکی از اونا زنده مونده باشه، شک نکنین که از ما کینه‌ی سنگینی به دل می‌گیره</b>

03:40.290 --> 03:42.580
<b>.پس بیش از پیش مراقب خودتون باشین</b>

03:44.660 --> 03:46.910
<b>.مسئولیت‌ش با من‌ـه</b>

03:46.910 --> 03:49.910
<b>چطور کار به اونجا کشید؟</b>

03:49.910 --> 03:53.120
<b>،حتی اگه بقیه گروه‌ها تصمیم بگیرن که مثل هیولا‌ها رفتار کنن</b>

03:53.120 --> 03:56.580
<b>.من می‌خواستم که به شیوه‌ی انسانی با مشکل‌هامون روبرو بشم</b>

03:56.580 --> 04:02.160
<b>انسان‌ها براساس فطرت و ایده‌آل‌هاشون رفتار می کنن و 
.نباید به هیچ وجه به فکر و هوس‌های شیطانی عمل کنن</b>

04:02.160 --> 04:04.950
<b>. می‌خواستم این باور خودم رو به بقیه هم بفهمونم</b>

04:04.950 --> 04:10.290
<b>.ولی این تفکر‌های ساده‌لوحانه‌ی من، مسیر‌مون رو به اون قتل‌عام کشوند</b>

04:10.290 --> 04:12.450
<b>...حتی ایکِئوچی هم</b>

04:12.450 --> 04:13.830
<b>...رهبر</b>

04:13.830 --> 04:18.250
<b>.پافشاری شما بر عقاید‌تون به نطر من بسیار زیباست و جای تحسین داره</b>

04:19.450 --> 04:25.250
<b>.برای من همه نیست که بقیه چی می‌گن یا به چی فکر می‌کنن، من تا آخر با تو هستم</b>

04:28.750 --> 04:31.330
<b>می‌خوای برات گرمش کنم؟</b>

04:31.330 --> 04:39.290
<b>.نه... این درست نیست که من بیش از این به چنین روش پستی روی توجه و محبت تو تکیه کنم</b>

04:39.290 --> 04:43.120
<b>.کم کم شیفت کاری‌ت شروع میشه، نه؟ برو که دیرت نشه</b>

04:43.120 --> 04:44.830
<b>.چشم</b>

04:58.950 --> 05:01.410
<b>.یه چیز سرد بذار روش، ایسائو</b>

05:01.410 --> 05:03.370
<b>.صورت تو هم کم از مالِ من نداره</b>

05:03.370 --> 05:05.790
<b>.ممنون</b>

05:09.250 --> 05:12.700
<b>.متاسفم... یوتا-کون</b>

05:12.700 --> 05:16.450
<b>!من... نمی‌خواستم که اون کارو کنم</b>

05:16.450 --> 05:18.370
<b>...آدم‌کشی آخه</b>

05:18.370 --> 05:23.330
<b>.گریه نکن. تو روی پاهات واستادی و از همه‌ محافظت کردی</b>

05:23.330 --> 05:25.330
<b><i>.برعکسِ من</i></b>

05:25.330 --> 05:29.200
<b>چطور انجام چنین کار بدی به فکرش زد؟</b>

05:29.200 --> 05:32.160
<b>...من خیلی می‌ترسیدم</b>

05:35.700 --> 05:38.540
<b>...شوایچی-کون هم یه جورایی عجیبه</b>

05:38.540 --> 05:41.700
<b>.از همون اول که دیدمش رفتارش عجیب بود</b>

05:41.700 --> 05:45.910
<b>...این که گفت تنها دانش‌آموز مدرسه یامادا بود</b>

05:45.910 --> 05:48.450
<b>.ولی من می‌دونستم که اینطور نبود</b>

05:48.450 --> 05:51.450
<b>.آره، عادی نیستن</b>

05:51.450 --> 05:57.040
<b>چطور... چطور می‌تونن اونقدر راحت آرامش‌شون رو حفظ کنن؟</b>

05:57.040 --> 06:00.500
<b>...اینطور بنظر میرسه که بار اول‌شون نبوده که کسی رو</b>

06:06.830 --> 06:11.160
<b>ببین... فکر می کنی که همه‌ی آدما تو اون گروه مردن یا نه؟</b>

06:11.160 --> 06:16.870
<b>.نمی‌دونم. ولی اون زمان چاره دیگه‌ای نداشتیم</b>

06:16.870 --> 06:19.330
<b>.در غیر این صورت این ما بودیم که می‌مردیم</b>

06:19.330 --> 06:20.370
<b>تقصیر تو نیست، شوایچـ ـ</b>

06:20.370 --> 06:22.540
<b>.منظورم اون نبود</b>

06:22.540 --> 06:24.950
<b>اونا صورت‌هامون رو دیدن، مگه نه؟</b>

06:24.950 --> 06:31.120
<b>.منظورم این بود که اگه یکی از اونا زنده مونده باشه، ما از این به بعد در ترس زندگی می‌کنیم</b>

06:31.120 --> 06:32.950
<b>...برای همین</b>

06:32.950 --> 06:35.290
<b>...وقتی درمورد شما فکر کردم</b>

06:35.290 --> 06:40.370
<b>.متوجه شدم که اگه همه‌شون مرده باشن، شرایط یکمی بهتر میشه</b>

06:40.370 --> 06:42.450
<b>آخه این چه فکری‌ـه، نه؟</b>

06:45.330 --> 06:50.500
<b>.منو ببخش. اینا همه‌ش تقصیر منه که تو رو درگیر این کار کردم</b>

06:50.500 --> 06:55.080
<b>.اینطور نیست... این احتمالاً به خواست خودم بوده</b>

06:55.080 --> 06:57.540
<b>ها؟</b>

06:57.540 --> 07:03.870
<b>.تو هم می‌دونی دیگه نه؟ این که خاطرات من از زمانی که قدرتم رو به دست اوردم خلا‌ء‌هایی داره</b>

07:03.870 --> 07:07.160
<b>حتی اگه این النا بوده که اون دارو به من خورونده</b>

07:07.160 --> 07:11.580
<b>.این خواست من بوده که به اون لباس ماسکوت تبدیل بشم</b>

07:11.580 --> 07:13.370
<b>و الان هم نیاز دارم که در درون خودم</b>

07:13.370 --> 07:18.830
<b>.این احساس که باید بجنگم رو ذره‌ذره قوی‌تر کنم</b>

07:18.830 --> 07:21.620
<b>منطورت جنگیدن با ... الناست؟</b>

07:21.620 --> 07:26.830
<b>.نمی‌دونم. بعضی وقتا اینطور فکر می‌کنم و بعضی وقت‌های دیگه نه</b>

07:26.830 --> 07:30.410
<b>.من خودم باید به جواب این سوال برسم</b>

07:30.410 --> 07:34.750
<b>!و وقتی رسیدم، احساس می‌کنم که می‌تونم برای اولین بار با تو یکی بشم</b>

07:37.450 --> 07:41.120
<b>هی شوایچی... دوست داری فردا با هم دیگه بریم جایی؟</b>

07:41.120 --> 07:42.040
<b>چی؟</b>

07:42.040 --> 07:44.700
<b>.مثلاً می‌تونیم بریم همون فیلمی رو که درموردش حرف زدی رو ببینیم</b>

07:44.700 --> 07:48.910
<b>.نه نمیشه. الان بهتره که جایی نریم که بقیه ما رو ببینن</b>

07:48.910 --> 07:52.870
<b>خب پس، چطوره که یه فیلم کرایه کنیم و توی خونه من ببینیم؟</b>

07:52.870 --> 07:55.250
<b>!و بعدش می‌تونیم به جاده خاکی هم بزنیم</b>

07:55.250 --> 07:57.830
<b>نه نمی‌تونیم! این دیگه چه حرفیه میزنی؟</b>

07:57.830 --> 08:01.000
<b>آخه چرا؟ با دختر کلاه به سر، آره با من، نه؟</b>

08:01.000 --> 08:03.200
<b>...اصلاً اینطور نبود! اون موقع</b>

08:05.700 --> 08:10.000
<b><i>.فک کنم این روش کلیر بود تا مراعات حال منو بکنه</i></b>

08:10.000 --> 08:14.160
<b><i>...و روز بعد، من مثل همیشه به مدرسه رفتم</i></b>

08:19.370 --> 08:22.790
<b>عجب، پس اون دختره هم به مدرسه ما میاد؟</b>

08:24.290 --> 08:27.830
<b>...ببین، فقط یه فرض‌ـه ها، یه فرض</b>

08:27.830 --> 08:31.290
<b>اگه یک نفر بود که تا الان صد سکه جمع کرده باشه چی؟</b>

08:31.290 --> 08:34.620
<b>فکر می‌کنی اون فرد چه آرزویی کرده؟</b>

08:34.620 --> 08:36.160
<b>.نمی‌دونم</b>

08:36.160 --> 08:40.950
<b>اولش فکر می‌کردم که همه‌ مثل اون تیم</b>

08:40.950 --> 08:44.450
<b>،به دنبال قدرتی هستن که بتونه اونا رو به بلند‌پروازی‌هاشون برسونه</b>

08:45.580 --> 08:49.910
<b>.ولی الان... اگه اون فرد من بودم، چنین استفاده‌ای از اون قدرت نمی‌کردم</b>

08:51.830 --> 08:53.250
<b>صحبت می‌خواستی بکنی... فقط درمورد همین؟</b>

08:53.250 --> 08:57.950
<b>.آره ببخشید. دلیل خاصی برای صحبت کردن نداشتم</b>

08:57.950 --> 09:00.540
<b>.فقط به خاطر دیروز یکمی می‌ترسم</b>

09:00.540 --> 09:03.540
<b>.فک کنم بهتره تا مدتی تو مدرسه تظاهر کنیم که هم‌دیگه رو نمی‌شناسیم</b>

09:03.540 --> 09:04.500
<b>ها؟</b>

09:04.500 --> 09:08.290
<b>.هنوز نمی‌تونیم مطمئن باشیم که کسی از اون تیم توی مدرسه نیست</b>

09:08.290 --> 09:10.830
<b>.اه... باشه</b>

09:10.830 --> 09:15.540
<b>و البته اگه احساس خطر کردی بلافاصله با من تماس بگیر، خب؟</b>

09:17.000 --> 09:18.700
<b>.من اومدم خونه</b>

09:26.290 --> 09:31.950
<b>.خدا روشکر. روز اول که چیزی نشد</b>

09:31.950 --> 09:34.540
<b><i>انگار که اصلاً هیچ اتفاقی نیافتاده</i></b>

09:34.540 --> 09:39.660
<b><i>.فکرِ این که ما داشتیم برای حفظ جونمون می‌جنگیدیم... انگار که یه رویا بوده</i></b>

09:39.660 --> 09:44.290
<b><i>،من تلاش می‌کردم که به شکل معمولی روز‌ها رو بگذرونم</i></b>

09:44.290 --> 09:45.580
<b><i>...اما</i></b>

09:45.580 --> 09:49.290
<b>آبوکاوا-کون کجاست؟
دیروز هم انگار به مدرسه نیومد؟</b>

09:49.290 --> 09:53.040
<b>.آره. الان سه روزی میشه که نتونستم باهاش تماس بگیرم</b>

09:53.040 --> 09:55.160
<b></b>

09:55.790 --> 09:59.830
<b><i>...این تغییر به آرامی شکل گرفت</i></b>

09:59.830 --> 10:06.000
<b><i>.آبوکاوا-کون روز بعدی یا روزِ بعدش هم به مدرسه نیومد</i></b>

10:06.000 --> 10:08.870
<b>آبوکاوا-کون این اواخر رفتارش عجیب شده، نه؟</b>

10:08.870 --> 10:11.750
<b>.با یه عده آدم خطری از یه مدرسه دیگه دور گرفته بود</b>

10:16.000 --> 10:19.870
<b>!هی، شنیدی یا نه؟ توی رودخونه شهر کناری یه جسد پیدا کردن
!بس کن،‌ایزومی-چان -</b>

10:19.870 --> 10:20.830
<b>جسد؟</b>

10:20.830 --> 10:23.200
<b>.آره، و شنیدم که تمام  بندش آثار سوختگی داشته</b>

10:23.200 --> 10:26.870
<b>.و بعضی‌ها هم میگن که شاید آبوکاوا-کون باشه</b>

10:28.580 --> 10:33.620
<b><i>...اون روزی که من آتش به گل‌های زیبا زدم</i></b>

10:33.620 --> 10:37.540
<b><i>.من یک دوست رو از دست دادم...</i></b>

10:40.200 --> 10:44.000
<b>ای وای؟ امروز فقط خودت اومدی؟</b>

10:44.000 --> 10:48.250
<b>.یه سوالی ازت دارم که باید جوابش رو بدونم</b>

10:52.200 --> 10:58.580
<b>.تو باید بدونی که چرا من اون لباس رو به عنوان قدرتم انتخاب کردم</b>

10:58.580 --> 11:00.700
<b>.خب... چی بگم</b>

11:00.700 --> 11:05.200
<b>!به سوال جواب بده
نکنه از النا حق‌السکوت گرفتی؟</b>

11:05.200 --> 11:09.790
<b>.اگه الان حرفت رو می‌شنید مطمئنم که عصبانی میشد</b>

11:09.790 --> 11:11.830
<b>حالا اگه جواب سوالت رو گرفتی، می‌خوای چکار کنی؟</b>

11:11.830 --> 11:17.080
<b>برای شما انسان‌ها مسائلی هست که باید مخفی باقی بمونه، نه؟</b>

11:17.080 --> 11:19.830
<b>،مهم نیست</b>

11:19.830 --> 11:22.620
<b>!مهم نیست! فقط بهم بگو</b>

11:28.370 --> 11:32.330
<b>حالا چی؟ نکنه می‌خوای از این بازی جمع کردن سکه کنار بکشی؟</b>

11:32.330 --> 11:35.370
<b>.تو کسی بودی که پاش ناخواسته به این بازی کشیده شده</b>

11:35.370 --> 11:39.040
<b>.اگه الان کنار بکشی هم کسی تو رو مقصر نمی‌دونه و مشکلی پیش نمیاد</b>

11:39.040 --> 11:45.040
<b>.یا شاید خوشحال هم بشن. حتی اون دوست‌دختر ککی فوق‌العاد‌ه‌ت</b>

11:45.040 --> 11:50.160
<b>.می‌تونی خودت رو این مسائل راحت کنی</b>

11:50.160 --> 11:53.040
<b>.و اگه الان سکه همراه‌ت داری ممنون میشم بدی‌شون به من</b>

11:53.040 --> 11:58.500
<b>.و عوض‌ش اگه خودت بخوای می‌تونم تو رو به حالت اولت برگردونم</b>

11:58.500 --> 12:02.330
<b>"!ما هیولا نیستیم، انسانیم"</b>

12:02.330 --> 12:06.870
<b>".و به عنوان انسان اومدیم تا به این بازی بی‌معنی پایان بدیم"</b>

12:06.870 --> 12:10.540
<b>.اون زن چنین حرفی زد</b>

12:10.540 --> 12:17.410
<b>".و اون یارو هم اینو گفت که" من می‌خوام احمق‌هایی مثل دوست‌هام رو به خوشبختی برسونم</b>

12:17.410 --> 12:20.160
<b>".می‌دونی، چون برام مهم ان"</b>

12:20.160 --> 12:23.160
<b>شاید هردوشون این بازی رو دست کم گرفته باشن</b>

12:23.160 --> 12:27.700
<b>.ولی هردو تیم داشتن به روش خودشون برای هدف‌شون تلاش می‌کردن</b>

12:27.700 --> 12:30.120
<b>،بعضی از کارهاشون هم قابل بخشش نبوده</b>

12:30.120 --> 12:33.080
<b>.ولی اونا فقط می‌خواستن که فردا‌شون از الان‌شون بهتر باشه</b>

12:33.080 --> 12:38.040
<b>.مطمئنم که برای اون و آبوکاوا-کون هم همینطور بوده</b>

12:38.040 --> 12:38.790
<b>منطورت چیـ ـ</b>

12:38.790 --> 12:42.200
<b>!آره! اگه خواستی  می‌تونی به ما به چشم حقارت نگاه کنی</b>

12:42.200 --> 12:47.410
<b>فقط داشتن این ظاهر که کافی نیست، تو آیا واقعاً احساسات ما انسان‌ها رو هم داری؟</b>

12:47.410 --> 12:48.910
<b>!من نمی‌تونم دست روی دست بذارم</b>

12:48.910 --> 12:52.500
<b>!تا جایی که بتونم سریع‌تر به این بازی بی‌رحمانه پایان میدم</b>

12:52.500 --> 12:59.040
<b>!و اگه این به معنای جمع کرن ۱۰۰ سکه باشه، من زودتر از بقیه این کار رو می‌کنم</b>

12:59.040 --> 13:04.410
<b>!خاطرات از دست‌رفته‌م، و زندگی عادی رو به خودم و کلیر برمی‌گردونم</b>

13:07.330 --> 13:09.410
<b>.هر جور که مایلی</b>

13:10.370 --> 13:14.830
<b>.ولی، تو در مورد یک چیز اشتباه می‌کنی</b>

13:14.830 --> 13:18.700
<b>،این درسته که من منشا این قدرت‌های پلید هستم</b>

13:18.700 --> 13:24.500
<b>.ولی این بازی به شکلی ما تصور می‌کردیم در حال انجام نیست ـ ـ این بازی مسیرِ خودش رو در پیش گرفته</b>

13:24.500 --> 13:25.700
<b>ما...؟</b>

13:25.700 --> 13:31.330
<b>.من دیگه نمی‌تونم جلوش رو بگیرم. انگار که تبدیل به یک قانون طبیعی شده</b>

13:31.330 --> 13:36.080
<b>...با این اوصاف تو می‌خوای که این بازی رو تا تهش ادامه بدی</b>

13:36.080 --> 13:38.000
<b>.تصمیمم رو گرفتم</b>

13:38.000 --> 13:40.450
<b>.پس دیگه حرفی باقی نمی‌مونه</b>

13:40.450 --> 13:46.620
<b>.تا زمانی که من هم‌نوع‌های خودم رو پس بگیرم، شکایتی ندارم</b>

13:46.620 --> 13:49.080
<b>.دوباره میام</b>

13:57.750 --> 14:03.330
<b><i>آبوکاوا-کون اون زمان متوجه حضور من شد؟</i></b>

14:03.330 --> 14:08.000
<b><i>چزا با اون آدم‌ها بود؟</i></b>

14:08.000 --> 14:11.620
<b><i>...نه، مهم نیست که آبوکاوا-کون چه آدمی بوده</i></b>

14:11.620 --> 14:14.080
<b><i>.گناه من پای خودم‌ـه</i></b>

14:17.040 --> 14:19.790
<b>.اینجا کسی ما رو نمی‌بینه</b>

14:27.290 --> 14:29.080
<b>با من کار داشتی، نه؟</b>

14:29.080 --> 14:31.410
<b>.شنیدم چی می‌گفتی</b>

14:31.410 --> 14:36.950
<b>.ولی من دیگه سکه جمع کردن برام مهم نیست</b>

14:36.950 --> 14:39.870
<b>.اومدم که انتقام مرگ مادوکا رو بگیرم</b>

14:39.870 --> 14:43.910
<b>!من هم یه سوالی ازت دارم</b>

14:43.910 --> 14:46.830
<b>.من جز اون گروه، جای دیگه‌ای نداشتم</b>

14:46.830 --> 14:51.120
<b>.باور داشتم که مادوکا می‌تونه جهان رو تغییر بده</b>

14:51.120 --> 14:54.330
<b>.و شما اون مادوکا رو کشتین</b>

14:54.330 --> 14:56.160
<b>،توی اون جنگل پنج نفرمون مردن</b>

14:56.160 --> 14:59.750
<b>.و اونایی هم که زنده مونده به لطف جان‌نثاری مادوکا تونستن از کوهستان پایین بیان</b>

14:59.750 --> 15:02.040
<b>!و الان فقط من یکی باقی موندم</b>

15:02.040 --> 15:05.080
<b>دختره‌ی صورت ککی کجاست؟</b>

15:07.620 --> 15:12.080
<b><i>.می‌دونم. این یارو احتمالا خودش هیچ قدرتی نداره</i></b>

15:12.080 --> 15:16.200
<b><i>.نیاز داره تا اون دختر بره داخلش تا قدرتش فعال بشه</i></b>

15:17.200 --> 15:21.580
<b><i>!اون دختر بود... که اونا رو کشت</i></b>

15:23.290 --> 15:27.540
<b>...کسی که توی جنگل آتش به راه انداخت و دوستات رو سوزوند</b>

15:29.250 --> 15:31.200
<b>!من بودم</b>

15:53.200 --> 15:55.950
<b>دانش‌آموز دبیرستانی به اسم آبوکاوا می‌شناسی؟</b>

15:55.950 --> 15:58.120
<b>!اون باید یکی از شما بوده باشه</b>

15:58.120 --> 16:01.540
<b>بهم بگو! چرا اونجا بود؟</b>

16:01.540 --> 16:05.080
<b>چرا باید توی گروهی می‌بود که بدون چشم بهم زدن می‌تونن آدم بکشن؟</b>

16:05.080 --> 16:11.620
<b>!آبوکاوا-کون چنین کسی نبود! خیلی مهربون بود و همیشه از حق دفاع می‌کرد</b>

16:11.620 --> 16:14.870
<b>!آبوکاوایی که من می‌شناسم چنین کسی نبود</b>

16:14.870 --> 16:20.450
<b>.پس... تو درمورد اون هیچی نمی‌دونستی</b>

16:22.040 --> 16:29.080
<b>.هر آدمی دو نقاب به صورت می‌زنه. آبوکاوا دوست خوب ما بود</b>

16:29.080 --> 16:34.120
<b>.اون هم برای کمک به بقیه بود که مرد</b>

16:34.120 --> 16:37.790
<b>...مطمئنم که مادوکا در نظر شما یک شیطان بی‌رحم بود</b>

16:37.790 --> 16:40.700
<b>!ولی به چشم من پرتویی از امید بود</b>

16:43.750 --> 16:45.700
<b>.منو بکش</b>

16:49.370 --> 16:51.370
<b>.جواب بده</b>

16:51.870 --> 16:52.580
<b>بله بفرمائید؟</b>

16:52.580 --> 16:56.160
<b>شوایچی؟ الان کجایی؟</b>

16:56.160 --> 17:00.370
<b>.می‌تونم الان ببینمت؟ باهات صحبتی داشتم -
،وقتی با هم جنگیدیم متوجه شدم -</b>

17:00.370 --> 17:02.700
<b>!که تو نمی‌تونی آدم بکشی</b>

17:02.700 --> 17:04.080
<b>کس دیگه‌ای اونجاست؟</b>

17:04.080 --> 17:04.790
<b>!شوایچی؟</b>

17:04.790 --> 17:09.330
<b>...پس کارِ خودش بوده</b>

17:09.330 --> 17:12.160
<b>!شوایچی، بگو چی شده</b>

17:12.160 --> 17:15.160
<b>.کلیر... مشکلی نیست -
انتقام... برای... مادوکا -</b>

17:15.160 --> 17:16.830
<b>.دیگه تمومه</b>

17:16.830 --> 17:18.660
<b></b>

17:18.660 --> 17:23.540
<b><i>.خودم می‌دونم. من شخصیت اصلی این داستان نیستم</i></b>

17:23.540 --> 17:25.580
<b><i>...ولی</i></b>

17:25.580 --> 17:29.910
<b><i>.خودم با دست‌های خودم تمومش می‌کنم</i></b>

17:29.910 --> 17:32.410
<b>...برای... مادوکا</b>

17:39.370 --> 17:41.950
<b>.پابرهنه راه رفتن خیلی دردناکه</b>

17:41.950 --> 17:46.580
<b>.ولی خیلی کیف میده. بهت یادآوری می‌کنه تو زنده‌ای</b>

17:47.500 --> 17:52.000
<b>.انسان‌ها فوق‌العاده‌اند. تو درست می‌گفتی</b>

17:53.120 --> 17:54.620
<b>یه فضایی؟</b>

17:54.620 --> 18:00.330
<b>!آره، سفینه‌مون سقوط کرد و دوست‌هام همه جا پخش و پلا شدن</b>

18:01.500 --> 18:06.250
<b>.و آره، این ظاهر اصلی من نیست</b>

18:06.250 --> 18:09.160
<b>ظاهر اصلی من چی بود حالا؟</b>

18:09.160 --> 18:12.450
<b>.خیلی وقت میشه که بهش تبدیل نشدم، به کل فراموش کردم</b>

18:14.080 --> 18:17.790
<b>هی، نمی‌خوای دنبال دوست‌هات که پخش شدن بگردی؟</b>

18:17.790 --> 18:19.830
<b>.من یکی‌شون رو پیدا کردم</b>

18:21.080 --> 18:26.700
<b>.همم.. الان خیلی حسش نیست</b>

18:27.120 --> 18:30.950
<b>.دوست‌های من همه‌شون حوصله‌سربرن</b>

18:30.950 --> 18:34.450
<b>.الان احتمالاً همه‌شون به کلی از حرکت ایستادن</b>

18:34.450 --> 18:37.580
<b>،زندگی ابدی داشتن می‌تونه خیلی خوب باشه</b>

18:37.580 --> 18:40.950
<b>.ولی میشه گفت ما برای بیش‌تر تکامل یافتن، پیوند خودمون با زندگی رو قطع کردیم</b>

18:40.950 --> 18:44.830
<b>ولی میشه اسم این رو زندگی کردن گذاشت یا نه؟</b>

18:44.830 --> 18:47.750
<b>.و ساده بخوام بگم، خیلی کارِ پردردسری‌ـه</b>

18:47.750 --> 18:49.620
<b>.ولی با این حال بهتره که دنبال‌شون بگردی</b>

18:49.620 --> 18:51.790
<b></b>

18:51.790 --> 18:54.120
<b>...اینجوری احساس تنهایی می‌کنی</b>

18:56.330 --> 18:59.330
<b>...اون صدا چی بود دیگه</b>

18:59.330 --> 19:01.870
<b>این صدای تنها بودنه؟</b>

19:01.870 --> 19:05.120
<b>.نه! نشون میده که گرسنه‌ای</b>

19:07.290 --> 19:09.040
<b></b>

19:09.040 --> 19:13.580
<b>احساس مصرف کردن ماده غذایی در این سیاره‌ی فوق‌العاده غیربهداشتی</b>

19:13.580 --> 19:16.410
<b>.که پر از میکروب و جرمه</b>

19:17.080 --> 19:19.250
<b>!اوی، این چه حرفیه</b>

19:19.250 --> 19:23.700
<b>.شوخی می‌کنم. خیلی هم خوشمزه‌ست. بهت احساس زنده بودن میده</b>

19:24.830 --> 19:28.450
<b>!خیلی ممنونم! اجازه بدین به طریقی ازتون تشکر کنم</b>

19:28.450 --> 19:29.950
<b>.نه نیازی نیست</b>

19:29.950 --> 19:32.160
<b>!من خیلی در ارتقا دادن توانایی‌های بدن مهادت دارم</b>

19:32.160 --> 19:34.910
<b>دوست نداری از چشم‌هات اشعه شلیک کنی؟</b>

19:34.910 --> 19:36.410
<b>.نه نمی‌خوام</b>

19:36.410 --> 19:39.950
<b>.تعارف نکن. هر خواسته‌ای رو می‌تونم برآورده کنم</b>

19:39.950 --> 19:45.580
<b>آره یه ایده‌ای به سرم زد. تو نمی‌خوای دنبال‌شون بگردی چون کار پردردسری‌ـه، مگه نه؟</b>

19:45.580 --> 19:46.700
<b>بله...؟</b>

19:46.700 --> 19:49.910
<b>پس چرا از بقیه کمک نگیری؟</b>

19:49.910 --> 19:52.540
<b>این شبیه سکه‌های توی زمینه، مگه نه؟</b>

19:52.540 --> 19:54.750
<b>،پس اگه بتونی اینجا یه ماشین نوشیدنی فروشی قرار بدی</b>

19:54.750 --> 19:57.870
<b>!تا مردمی که میان سکه توش بندازن رو به آرزو‌شون برسونی</b>

19:57.870 --> 19:59.910
<b>ایده جالبی نیست بنظرت؟</b>

20:02.370 --> 20:06.790
<b>درست میگی. خب پس چرا با آرزو تو شروع نکنیم؟</b>

20:06.790 --> 20:07.830
<b>ها؟</b>

20:07.830 --> 20:12.620
<b>.تو اولین کسی هستی که برای من سکه آورده</b>

20:12.620 --> 20:17.200
<b>.هونوکا-سان. من دوست دارم آرزو تو رو به واقعیت بدل کنم</b>

20:26.000 --> 20:30.160
<b>این آینده‌ای‌ست که آرزوشو داشتی؟<i></i></b>

20:30.660 --> 20:34.410
هتل مایتوس

20:31.290 --> 20:32.250
<b>دوست‌هات؟</b>

20:32.250 --> 20:34.410
<b>.آره دوست‌هام</b>

20:34.410 --> 20:38.000
<b>.اگه درمورد تو بهشون بگم، مطمئنم که بهت کمک می‌کنن</b>

20:38.000 --> 20:41.870
<b>.اشکالی نداره، ولی من خیلی با غریبه‌ها احساس راحتی نمی‌کنم</b>

20:41.870 --> 20:43.540
<b>!ببین</b>

20:43.540 --> 20:47.330
<b>.مشکلی نداره. همه‌شون آدم‌های خوبی‌ان</b>

20:48.450 --> 20:51.750
<b>.درسته، آدم‌ها محشرن</b>

20:51.750 --> 20:56.700
<b>.خیلی مهربونن... و در عین حال خیلی بی‌رحم ان</b>

20:57.830 --> 21:04.200
<b>اینو باش. نکنه راس راسی پیداش کردیم، جایی که سفینه زمین خورده رو؟</b>

21:04.200 --> 21:06.080
<b>!سفینه رو پیداش کنین</b>

21:11.200 --> 21:15.250
<b>.نمیشه. سکه‌های اینجا رو نمی‌تونم به کسی بدم</b>

21:15.250 --> 21:16.620
<b></b>

21:16.620 --> 21:19.500
<b>.شرمنده، ولی از اینجا برید</b>

21:19.500 --> 21:21.410
<b>چکار کنیم؟</b>

21:21.410 --> 21:23.410
<b>.انگار فقط یکی‌ـه</b>

21:29.910 --> 21:30.790
<b>.دخلش رو میاریم</b>

21:30.790 --> 21:31.620
<b>!آره</b>

21:31.620 --> 21:36.870
<b>.خدا رو شکر. راستش من هم از همون اول قصد داشتم که بکشمتون</b>

21:36.870 --> 21:39.330
<b>.ولی خیلی خوبه که آدم‌های بدی هستین</b>

21:40.450 --> 21:46.080
<b>.چون همین حالاشم وقتی می‌خوام آدم‌های خوب رو بکشم قلبم یکمی به درد میاد</b>

21:55.910 --> 22:02.330
<b>...این داستانِ منه. داستان گناه‌هایی که کردم</b>

22:02.330 --> 22:05.500
<b>.نمی‌زارم کسی جلوی منو بگیره</b>

22:05.500 --> 22:08.620
<b>.پایانش هم مشخص شده</b>

22:08.620 --> 22:11.370
<b>مگه نه، هونوکا؟</b>

22:19.700 --> 22:26.800
Nureta yubi wa tsuyayaka ni sasou

22:19.700 --> 22:26.800
濡
れ
た
 
指
 
は
　
艷
や
か
 
に
 
誘
う

22:19.700 --> 22:26.800
انگشت‌های خیسِ تو منو به سمت تو می‌کشند؛

22:27.000 --> 22:34.000
Nagusamete to tsubuyaita

22:27.000 --> 22:34.000
慰
め
て
 
と
 
呟
い
た

22:27.000 --> 22:34.000
،و زمزمه‌ی "به من آرامش بده" به گوشم می‌رسد

22:34.200 --> 22:49.300
湿
る
 
背
中
　
締
め
付
け
た
 
夜

22:34.200 --> 22:49.300
.در شبی که پشتت رو به من کردی تا چشم‌های نمدارت رو نبینم

22:34.600 --> 22:49.300
Shimeru senaka shimetsuketa yoru

22:50.300 --> 22:57.000
操
ら
れ
た
 
僕
 
の
 
理
性
 
な
ど

22:50.300 --> 22:57.000
من که بر فکر و منطق خودم کنترلی ندارم

22:50.550 --> 22:57.000
Ayatsurareta boku no risei nado

22:57.800 --> 23:04.600
捩
じ
伏
せ
た
 
官
能
 
に
 
這
う
 
君
 
の
 
肌

22:57.800 --> 23:04.600
رفته رفته این هوسِ سرکوب‌شده را به درون قلبم راه می‌دهم

22:57.900 --> 23:04.600
Nejifuseta kannou ni hau kimi no hada

23:05.000 --> 23:11.500
溶
け
る
 
よ
う
 
に
 
求
め
 
繋
い
で

23:05.000 --> 23:11.500
این هوس که دل‌هامون به یک ضرب بتپه  و ما با هم دیگه یکی بشیم

23:05.200 --> 23:11.500
Tokeru you ni motome tsunaide

23:11.600 --> 23:19.680
Sasayaita kimi no koe ni shitagai tsuzukete

23:11.600 --> 23:19.680
囁
い
た

君

の
 
声

に

従
\い

続
け
て

23:11.600 --> 23:19.680
و من بی‌اراده، با شنیدن صدای تو به حرکت در میام

23:20.000 --> 23:26.900
熱
 
を
 
帯
び
た
 
頬
 
を
 
赤
く
 
染
め
て

23:20.000 --> 23:26.900
گونه‌های تو که از گرمای تن‌هامون گل انداخته

23:20.180 --> 23:26.900
Netsu wo obita hoho wo akaku somete

23:27.300 --> 23:31.000
Hanaretakunai no to

23:27.300 --> 23:31.000
離
れ
た
く
な
い

の

と

23:27.300 --> 23:31.000
...به زبون بی‌زبونی به من میگن که دوست نداری حتی یه لحظه از من جدا باشی

23:31.000 --> 23:33.000


23:31.000 --> 23:41.000
<b>Mikazuki</b>

23:31.000 --> 23:41.000
<b>: مترجم</b>

23:31.000 --> 23:41.000
<b>کاری از تیم ترجمه تخصصی انیمه لیست 
 AnimDL.ir | @Animelist-ir</b>

23:33.000 --> 23:35.000


23:35.000 --> 23:37.000


23:44.370 --> 23:46.950
:قسمت 10
 +  محلی که قول داده شد +

23:46.950 --> 23:48.950


23:47.000 --> 23:49.000
<b></b>

23:48.910 --> 23:50.910
<b></b>

23:48.950 --> 23:50.950
<b></b>

23:48.950 --> 23:50.950
<b></b>

23:48.950 --> 23:50.950
<b></b>

23:48.950 --> 23:50.950
<b></b>
