WEBVTT

00:12.200 --> 00:14.200
<b>کمیته مستقل استانی
 درخصوص خودکشی دانش‌آموز دختر ـ ـ ـ  
.به نظر می‌رسد عاملِ تاثیرگذاری نبوده‌ است</b>

00:28.500 --> 00:30.290
<b>آیکو؟</b>

00:30.290 --> 00:34.700
<b>هی.. من کی هستم؟</b>

00:34.700 --> 00:35.580
<b>.تو هونوکایی</b>

00:35.580 --> 00:36.580
<b>ها؟</b>

00:36.580 --> 00:40.410
<b>.اسمِ آدمی‌ـه که اون موجود ازش به وجود اومد</b>

00:40.410 --> 00:46.160
<b>.از ارتباطات آیکو که الان مرده استفاده کرده تا تو رو پیدا کنه</b>

00:48.830 --> 00:50.500
<b>.منو ببخش</b>

00:52.080 --> 00:57.330
<b>.من نمی‌تونم نجاتت بدم</b>

01:07.580 --> 01:11.250
<b>...یه مدتی میشه هم دیگه رو ندیدیم. فک کنم از زمان آتش‌سوزی باشه</b>

01:11.250 --> 01:15.910
<b>.کویاناگی‌-سان کجاست؟ مطمئن بودم که اونم میاد</b>

01:17.330 --> 01:20.790
<b>خب پس این به این معناست که دیگه نمی‌خواد با ما چشم به چشم بشه؟</b>

01:20.790 --> 01:22.580
<b>.لابد از ما متنفر شده</b>

01:22.580 --> 01:24.950
<b>...نه بابا تا این حد هم که میگی نیست</b>

01:24.950 --> 01:28.080
<b>می‌خواستی درمورد چی صحبت کنی، شوایچی-کون؟</b>

01:28.080 --> 01:30.120
<b>،بی‌رودربایستی بهتون میگم</b>

01:30.120 --> 01:35.500
<b>.ازتون می خوام که همه‌ی سکه‌هایی که تیم‌تون جمع کرده رو به من بدید</b>

01:38.200 --> 01:40.660
<b>.شما نمی‌تونید بجنگید</b>

01:40.660 --> 01:44.910
<b>.بقیه کار رو به ما بسپارید و به زندگی عادی‌تون برگردین</b>

01:44.910 --> 01:47.910
<b>.امیدوارم همه موافقت کنید</b>

01:49.790 --> 01:56.700
<b>.شوایچی-کون، من هنوز هم فکر می‌کنم که تو آدم مهربونی هستی</b>

01:56.700 --> 02:01.080
<b>.ازت ممنونم که توی کوهستان از ما محافظت کردی</b>

02:01.080 --> 02:07.160
<b>.ما فقط یک‌بار با هم یکی شدیم، ولی من هیچ وقت تو رو فراموش نمی‌کنم</b>

02:10.750 --> 02:14.580
<b>واقعاً حرفی نداشتی که به اون دختر بزنی؟</b>

02:14.580 --> 02:19.700
<b>.مثلاً چی می‌خواستی بگم؟ من و اون توی دنیا‌های مختلفی زندگی می‌کنیم</b>

02:19.700 --> 02:25.410
<b>.و من کاری نکردم که لیاقت قدردانی داشته باشه</b>

02:32.750 --> 02:35.580
<b>اون پسر کلاً رفتار و حالت صورتش عوض شده، مگه نه؟</b>

02:35.580 --> 02:41.290
<b>...آره، اگه همینجور به حال خودش رهاش کنیم، اون</b>

02:41.290 --> 02:47.870
<b>.یوشیوکا، تو تصمیمِ... درستی گرفتی</b>

02:49.660 --> 02:52.250
<b>.فردا مدرسه رو می‌پیچونیم و میریم کوه</b>

02:52.250 --> 02:54.910
<b>.این حرفِ یه دانش‌آموز نمونه نیست</b>

02:54.910 --> 02:57.410
<b>.اگه حرفی برای گفتن داری، بگو می‌شنوم</b>

02:57.410 --> 02:59.750
<b></b>

02:59.750 --> 03:02.950
<b>چرا این بعد از ظهری یه فیلم کرایه نکنیم و ببینیم؟</b>

03:02.950 --> 03:05.700
<b>.می‌تونیم دونفری توی خونه تو ببینیم‌ش</b>

03:05.700 --> 03:06.870
<b></b>

03:06.870 --> 03:10.330
<b>.و بعد فردا صبح می‌تونیم بریم به کوه</b>

03:10.330 --> 03:12.250
<b>...خب، آخه</b>

03:13.950 --> 03:15.950
<b>نمیشه؟</b>

03:15.950 --> 03:21.540
<b>.پس اگه نمیشه، من میرم خونه. دیگه واسم مهم نیست چی میشه</b>

03:21.540 --> 03:28.660
<b>.ولی بدون که دیگه از این به بعد بین ما  چیزی نیست. چه دوستی‌ای بود که فقط یه سه ماه تابستون دووم اورد</b>

03:28.660 --> 03:31.750
<b>،همه‌ی اتفاقاتی که تاحالا افتاده رو فراموش می‌کنیم</b>

03:31.750 --> 03:34.500
<b>.و بر می‌گردیم به زندگی معمولی پیش از این</b>

03:36.370 --> 03:41.580
<b>.باشه. بیا بریم، خونه ما</b>

03:41.580 --> 03:47.410
<b>ما دو نفر، یکی هستیم. نه؟
.من همیشه ازت محافظت می‌کنم</b>

03:47.410 --> 03:50.160
<b>.پس تو هم تا آخر راه به من کمک کن</b>

03:50.160 --> 03:55.500
<b>.من فقط نمی‌خوام کسی باشم که تو ازش محافظت می‌کنی</b>

03:55.500 --> 03:58.790
<b>...می‌دونم، ولی من</b>

04:01.040 --> 04:03.040
<b>.خودم می‌خوام که این کار رو بکنم...</b>

04:06.120 --> 04:09.080
<b><i>.شوایچی تغییر کرده</i></b>

04:09.080 --> 04:11.790
<b><i>.و کسی که تغییرش داده من بودم</i></b>

04:11.790 --> 04:18.830
<b><i>.و با این وضع نمی‌تونیم واقعاً با هم یکی بشیم</i></b>

04:18.830 --> 04:21.700
<b><i>.یه چیزی هست که باید ازش مطمئن بشم</i></b>

04:23.040 --> 04:25.910
<b>.همین جا صبر کن، زودی خونه رو تمیز می‌کنم</b>

04:30.950 --> 04:34.040
<b><i>عجیبه... این دیگه چه وضع‌شه؟</i></b>

04:44.120 --> 04:46.080
<b>...و با اتفاقی که همین اواخر افتاد<i></i></b>

04:46.080 --> 04:51.500
<b>.یه چیزی درمورد شوایچی... عادی نیست</b>

04:51.500 --> 04:53.250
<b>.بیا تو، کلیر</b>

05:06.500 --> 05:09.750
<b>...شوایچی، این خونه</b>

05:09.750 --> 05:12.870
<b>.آره، میدونم خیلی بزرگ نیست ولی راحت باش</b>

05:12.870 --> 05:14.950
<b>.و اگه خواستی بشینی اونجا یه مبل هست</b>

05:14.950 --> 05:16.290
<b>.نه منظورم اون نبود</b>

05:16.290 --> 05:20.910
<b>.اه، نیازی نیست نگران اومدن والدینم باشی. هر دوشون الان سرکارن</b>

05:25.290 --> 05:31.040
<b><i>این یعنی چی؟ یعنی شوایچی نمی‌بینه این اتاق چه وضعی داره؟</i></b>

05:31.040 --> 05:32.580
<b>ببین شوایچی؟</b>

05:32.580 --> 05:33.580
<b>بله؟</b>

05:33.580 --> 05:36.870
<b>یعنی هر روز والدینت دیر میان خونه؟</b>

05:36.870 --> 05:43.370
<b>.آره، من هرروز بعد از شام خوردن، میرم به اتاقم توی طبقه بالایی</b>

05:43.370 --> 05:46.450
<b>.از زمان بچگی‌م همین بودم، دیگه عادت کردم</b>

05:46.450 --> 05:48.120
<b>!منظورم این نیست</b>

05:48.120 --> 05:51.500
<b>!شوایچی، خوب در این مورد فکر کن</b>

05:51.500 --> 05:54.370
<b>آخرین باری که والدینت رو دیدی، کی بود؟</b>

05:54.370 --> 05:58.910
<b>ها؟ آخرین... بار؟</b>

05:58.910 --> 06:03.580
<b><i>.شکی نیست. این هم کار الناست</i></b>

06:03.580 --> 06:07.700
<b><i>.شوایچی حتی زمانی هم که دارو به خوردش داده شده رو به یاد نداره</i></b>

06:07.700 --> 06:12.700
<b><i>...اون دختر می‌تونه افکار داخل سر بقیه رو کنترل کنه</i></b>

06:12.700 --> 06:19.080
<b><i>...نکنه... تنها والدین ما نبودن... بلکه والدین شوایچی رو هم</i></b>

06:20.950 --> 06:23.660
<b>.منو ببخش، شوایچی</b>

06:23.660 --> 06:26.790
<b>.همه‌ش بخاطر اینه که با ما دو خواهر روبرو شدی</b>

06:26.790 --> 06:29.410
<b>کلِـ... ـیر؟</b>

06:43.040 --> 06:47.120
<b>.اشکالی نداره، هرکاری که می‌خوای بکن</b>

06:55.830 --> 06:58.410
<b>اون دیگه چی بود؟</b>

06:59.950 --> 07:02.200
<b>شوایچی...؟</b>

07:02.500 --> 07:04.160
<b>هاـ ـ؟</b>

07:12.870 --> 07:14.450
<b>.کاگایا هستم</b>

07:14.450 --> 07:16.750
<b>.تو رو از پیمان خارج کردم</b>

07:16.750 --> 07:19.790
<b>.الان دیگه ما هیچ نسبتی با هم نداریم</b>

07:20.700 --> 07:25.620
<b>.فردا پنج بعد از ظهر به پارکینگ مرکز خرید بیا</b>

07:25.620 --> 07:29.000
<b>.هر سکه‌ای که داریم رو بهت می‌دیم</b>

07:29.000 --> 07:32.540
<b>.هر دو تون بیاین، فعلا</b>

07:33.750 --> 07:36.250
<b>همین خوب بود، یوشیوکا؟</b>

07:36.250 --> 07:39.790
<b>.آره. خیلی ممنونم، کویاناگی-سان</b>

07:39.790 --> 07:46.410
<b>.هیچ کدوم از ما و نه حتی شوایچی-کون نباید از این به بعد سکه جمع کنه</b>

07:46.410 --> 07:50.870
<b>...و ما همه‌ی سکه‌هامون رو به النا-سان میدیم</b>

07:50.870 --> 07:54.790
<b>. ازش می‌خوایم که هرچی زودتر این بازی رو تموم کنه...</b>

07:54.790 --> 07:56.790
<b>.این برای همه بهتره</b>

07:56.790 --> 07:59.290
<b>قرار با النا چه زمانی بود؟</b>

07:59.290 --> 08:02.910
<b>.فردا پنج عصر، کنار رودخونه</b>

08:10.540 --> 08:11.830
<b>یوشیوکا کوش؟</b>

08:11.830 --> 08:16.040
<b>.ندیدمش. انگار امروز غائب‌ـه</b>

08:16.040 --> 08:19.370
<b>...اونا نکنه نقشه‌ای کشیدن</b>

08:21.040 --> 08:23.750
<b>شوایچی، حالت خوبه؟</b>

08:23.750 --> 08:27.290
<b>...اگه نمی‌خوای درموردش صحبت کنی هم اشکالی نداره</b>

08:27.290 --> 08:30.160
<b>.ولی از دیشب رفتارت عجیب شده...</b>

08:30.160 --> 08:35.370
<b>.اه، آره. شرمنده</b>

08:38.000 --> 08:41.040
<b>.خودم هم خیلی خوب نمی‌دونم</b>

08:41.040 --> 08:43.700
<b>.ولی همین که تونستم به نتیجه‌ای برسم، با تو هم درمیون میذارم</b>

08:44.750 --> 08:46.450
<b>.باشه</b>

08:52.370 --> 08:56.370
<b><i>النا قبلا اون شکلی بوده؟</i></b>

08:56.370 --> 09:00.330
<b><i>چه دلیلی داشت که اون به خونه من بیاد؟</i></b>

09:00.330 --> 09:05.290
<b><i>.احساس می‌کنم در اون لحظه اون می‌خواست از من محافظت کنه</i></b>

09:11.120 --> 09:14.370
<b>.من حواسم به حرکات اون هست</b>

09:15.950 --> 09:17.950
<b>.این تقصیر تو نیست</b>

09:17.950 --> 09:21.830
<b>.این که همکلاسی آیکو پاک شد، کاری بود که نمیشد جلوش رو گرفت</b>

09:21.830 --> 09:26.330
<b>،ولی اگه کاری که با شوایچی کردم رو با اونا می‌کردم</b>

09:26.330 --> 09:29.790
<b>.حداقل شاید می‌تونستم جونشون ‌رو نجات بدم</b>

09:29.790 --> 09:34.660
<b>آیا حس انتقام از آیکو، من رو از انجام این کار باز داشت؟</b>

09:34.660 --> 09:40.250
<b>.نه. هر بار که این کار رو انجام میدی، در ازاش مقداری از قدرتت رو از دست میدی</b>

09:40.250 --> 09:43.370
<b>.و این شانس ما برای شکست دادن اون رو پایین میاره</b>

09:43.370 --> 09:46.040
<b>.دلیلِ دیگه‌ای نیاز نداری</b>

09:46.040 --> 09:48.950
<b>وضعت با شوایچی تغییری نکرده؟</b>

09:48.950 --> 09:54.040
<b>.نه. اون در درگیری به سمت من اسلحه‌ش رو نشونه گرفت</b>

09:54.040 --> 09:58.290
<b>.اون نباید از ارتباط قبلی ما چیزی یادش باشه</b>

10:01.580 --> 10:07.410
<b>چه بهتر. اون چیز اگه دوباره متوجه حضور شوایچی بشه</b>

10:07.410 --> 10:12.660
<b>...و با استفاده از اون ارتباط برای به یاد اوردن همه چیز استفاده کنه</b>

10:17.120 --> 10:21.410
<b>.در اون لحظه این دنیا به پایان میرسه...</b>

10:24.040 --> 10:26.290
مشاوره تحصیلی

10:25.450 --> 10:26.290
<b>.تمام صحبت‌هام همین بود</b>

10:26.290 --> 10:30.200
<b>.فقط تا قبل از موعد مقرر، مدارک مورد نیاز رو بیار</b>

10:30.200 --> 10:31.370
<b>.چشم</b>

10:31.370 --> 10:34.580
<b>از این که داری از این شهر میری، چه حسی داری؟</b>

10:34.580 --> 10:37.750
<b>.می‌دونم که هنوز تا زمان فارغ‌التحصیل شدنت، شش ماهی زمان داری</b>

10:37.750 --> 10:39.790
<b></b>

10:39.790 --> 10:43.750
<b>.فکر می‌کنم که قراره یکمی احساس دلتنگی کنم</b>

10:43.700 --> 10:47.000
مشاوره تحصیلی

10:53.160 --> 10:56.620
<b>.من سعی می‌کنم با استفاده از بوش، یوشیوکا-سان رو پیدا کنم</b>

10:56.620 --> 10:58.160
<b></b>

11:32.620 --> 11:37.040
<b>.خوشم نمیاد کسی تو کارهام سرک بکشه</b>

11:37.040 --> 11:39.200
<b>.اه، پس زد-آب نبود</b>

11:39.200 --> 11:41.950
<b>.چه بد، دیگه نمی‌تونی با کویاناگی تماس بگیری</b>

11:41.950 --> 11:43.040
<b></b>

11:43.040 --> 11:44.910
<b>:یه اخطار دوستانه</b>

11:44.910 --> 11:48.290
<b>.تو همیشه بنظرم خیلی مستقل از بقیه بودی
ولی الان ببین برای اونا، خودت رو چقدر به زحمت انداختی؟</b>

11:48.290 --> 11:49.660
<b>!ها؟</b>

11:49.660 --> 11:55.450
<b>،اگه از این به بعد خواستی با کسی در بیوفتی
 .این کار رو برای دل خودت بکن. این جور بیشتر خوش می‌گذره</b>

12:03.120 --> 12:05.370
<b>...جنده‌ی عوضی</b>

12:08.790 --> 12:12.500
<b><i>من کارم باهاش تموم شد. کجا قرار بذاریم ببینمت؟</i></b>

12:10.190 --> 12:14.600
m 610 123 l 439 122 437 195 606 194من کارم باهاش تموم شد. کجا قرار بذاریم ببینمت؟

12:10.190 --> 12:14.600
.من کارم باهاش تموم شد
کجا قرار بذاریم ببینمت؟

12:12.500 --> 12:14.540
خوانده شد

12:15.200 --> 12:20.160
<b>.نمیشه، من سکه‌ها رو بهت نمیدم</b>

12:20.160 --> 12:21.500
<b>...ایسائو-کون</b>

12:21.500 --> 12:23.700
<b>چایی نخورده پسر خاله شدیم؟</b>

12:27.200 --> 12:32.080
<b>.بیخیال ایسائو، تو که آدم دعوا نیستی</b>

12:33.160 --> 12:37.040
<b>.کنار رودخونه، یوشیوکا رو اونجا می‌بینی
!ـ ها؟</b>

12:37.040 --> 12:39.200
<b>.ممنون</b>

12:53.200 --> 12:56.330
<b><i>.فک کنم دیگه بعد از فارق‌التحصیل شدن هم دیگه رو نبینیم</i></b>

12:57.080 --> 13:00.370
<b>!کنار رودخانه؟ لعنتی، شاید نتونم به موقع برسم</b>

13:00.370 --> 13:02.620
<b>!...اهای</b>

13:08.040 --> 13:10.080
<b>.ممنون منتظر شدین</b>

13:10.080 --> 13:12.040
<b>.چیزه... بفرمائید</b>

13:13.950 --> 13:16.580
<b>شوایچی-کون از اون موقع حالش چطوره؟</b>

13:17.660 --> 13:19.620
<b>حالش چطوره...؟</b>

13:19.620 --> 13:28.160
<b>اگه پیش اون دهن‌گشادی کنی، شک نکن کارت تمومه، افتاد؟</b>

13:28.950 --> 13:30.540
<b>...النا-سان، من</b>

13:30.540 --> 13:34.040
<b>تو برای محافظت از من این‌ کار رو کردی، نه؟...</b>

13:34.040 --> 13:36.370
<b>شوایچی-کون، تو چرا اینجایی؟</b>

13:36.370 --> 13:41.000
<b>.برو. کارِ تو اینجا تمومه</b>

13:46.160 --> 13:50.000
<b>همین الان چیزی که ازش گرفتی، سکه‌ها بودن؟</b>

13:52.250 --> 13:55.290
<b>...پس نمی‌خوای جوابم رو بدی</b>

13:55.290 --> 14:00.000
<b>.ولی، من هم امروز قصد کنار کشیدن ندارم</b>

14:02.830 --> 14:05.870
<b>.واستا، همنیجا خوبه</b>

14:07.290 --> 14:09.870
<b>...ممنون. ولی تو چرا</b>

14:09.870 --> 14:11.580
<b>!مهم نیست، فقط برو</b>

14:12.950 --> 14:17.700
<b>از جزییاتش خبر ندارم، ولی شوایچی-کون منتظر توئه، نه؟</b>

14:17.700 --> 14:22.700
<b>.آخه من همیشه... چشمم پیش اون بود</b>

14:25.370 --> 14:28.580
<b>.دیشب بالاخره به یاد اوردم</b>

14:28.580 --> 14:33.370
<b>،بخشِ کوچکی بود
.ولی خاطره‌ای رو قبل از همه‌ی این ماجراها نشون می‌داد</b>

14:34.370 --> 14:40.870
<b>.اگه اون درست باشه، تمام چیزهایی که تاحالا می‌دونستم، غلط از آب درمیاد</b>

14:41.790 --> 14:44.620
<b>،این تو نبودی که پایِ منو به این ماجرا کشوندی</b>

14:44.620 --> 14:47.290
<b>این من نبودم که تو رو ...؟</b>

14:47.290 --> 14:51.040
<b>.من نمی‌دونم. داری زیادی در این مورد فکر می‌کنی</b>

14:51.040 --> 14:54.120
<b>.من هم می‌خوام در این مورد ببیشتر بدونم</b>

14:54.120 --> 14:55.410
<b>!کلیر</b>

14:55.410 --> 14:59.200
<b>.شرمنده، ولی من در این مورد تحقیق کردم</b>

14:59.200 --> 15:04.580
<b>.شوایچی، احتمالاً ارتباطی در گذشته تو وجود داشته که فراموش کردی</b>

15:04.580 --> 15:07.370
<b>هیچ کدوم از شما این رو به یاد نداره؟</b>

15:07.370 --> 15:08.790
<b>ها؟</b>

15:10.830 --> 15:13.790
<b>.امروز النا رو دیدم</b>

15:10.830 --> 15:13.200
االنا

15:15.410 --> 15:18.080
<b>!شوایچی-کون، نه</b>

15:20.080 --> 15:22.080
<b>!از این بیشتر به یاد نیار</b>

15:25.080 --> 15:27.330
<b>!نه</b>

15:27.330 --> 15:29.040
<b>!دیگه نمی‌ذارم این خاطرات رو از من بدزدی</b>

15:29.040 --> 15:31.700
<b>!این رو بگیر و از اینجا برو</b>

15:31.700 --> 15:33.120
<b>!زود باش بیا تو</b>

15:35.080 --> 15:39.330
<b>،مهربونی تو بود که از من محافظت می‌کرد، من محکوم به مهربونی تو بودم</b>

15:39.330 --> 15:42.540
<b>...و همه‌ی این مدت مهربونی تو بود که منو از دونستن حقیقت باز داشت</b>

15:46.200 --> 15:48.370
<b>!ولی دیگه بسه...</b>

15:59.660 --> 16:02.330
<b><i>...از دیشب، بی‌وقفه داشتم فکر می‌کردم</i></b>

16:02.330 --> 16:07.660
<b><i>نکنه اون هم روشی برای محافظت از من بوده؟</i></b>

16:09.160 --> 16:13.750
<b>،می‌دونم که کارِ خیلی بدی کردم</b>

16:13.750 --> 16:16.450
<b>.و قصد هم ندارم که بهونه‌ای برای کارهام بیارم</b>

16:16.450 --> 16:20.500
<b>.من همون موقع هم می‌دونستم که نتیجه کارهام چه خواهد بود، و براش آماده بودم</b>

16:27.370 --> 16:30.000
<b>.منو ببخش، شوایچی-کون</b>

16:30.000 --> 16:33.450
<b>...قدرتت و همه چیز رو فراموش کن</b>

16:33.450 --> 16:36.410
<b>.و زندگی عادی‌ای رو سپری کن</b>

16:37.660 --> 16:40.080
<b>.بقیه‌ش رو من و نائوتو انجام می‌دیم</b>

16:44.500 --> 16:47.200
<b>.درست شبیه خاطراتمه</b>

16:47.200 --> 16:52.660
<b>.تو هم همون بوی غمگینِ کلیر رو داری</b>

16:54.200 --> 16:56.950
<b>.دیگه گریه نکن</b>

16:56.950 --> 17:00.500
<b>.شما دو نفر دیگه نیازی نیست که همه چیز رو تنهایی به دوش بکشین</b>

17:01.370 --> 17:07.080
<b>من یه هیولای تو خالی هستم. و دقیقاً به همین دلیل که خالی ام</b>

17:07.080 --> 17:10.160
<b>.می‌تونم با تو یکی بشم</b>

17:10.160 --> 17:13.120
<b>.تو به من جایی برای بودن دادی</b>

17:13.120 --> 17:19.410
<b>.با داخل شدن در وجود خالی تو، احساس کردم که قلبِ تُهیِ من هم، دیگه خالی نیست</b>

17:19.410 --> 17:21.250
<b>!بزن که بریم، کلیر</b>

17:21.250 --> 17:22.750
<b>!باشه</b>

17:41.660 --> 17:45.000
<b>!زنیکه‌ی هرزه</b>

18:08.580 --> 18:10.830
<b>...شما دو نفر</b>

18:11.580 --> 18:13.120
<b>...هی</b>

18:14.700 --> 18:18.000
<b>من کی هستم؟</b>

18:18.660 --> 18:23.330
<b>تو... کی.... هستی؟</b>

18:29.080 --> 18:31.870
<b>...هو...نو</b>

18:31.870 --> 18:36.370
<b>!نه! اون دیگه تبدیل به موجود دیگه‌ای شده</b>

18:46.250 --> 18:47.910
<b>...اهای</b>

18:55.330 --> 18:57.160
<b>!شوایچی</b>

19:18.290 --> 19:20.910
<b>اینا دیگه چین؟</b>

19:27.250 --> 19:29.080
<b>!النا</b>

19:43.040 --> 19:45.370
<b>.امروز النا رو دیدم</b>

19:43.740 --> 19:45.370
وام

19:52.750 --> 19:57.200
<b>.یه هیولا؟ پس پرسیدن ازش فایده‌ای نداره</b>

19:58.370 --> 20:04.700
<b>.من فقط ارتباط بین آدما برام اهمیت داره</b>

20:04.700 --> 20:07.750
<b>...و تا زمانی که به اونجا نیان</b>

20:07.750 --> 20:10.000
<b>...صبر کن</b>

20:10.000 --> 20:13.910
<b>.هیولاها برام اهمیتی ندارن</b>

20:29.250 --> 20:33.870
<b>صب کن. اونجا چه جاییه؟</b>

20:33.870 --> 20:36.040
<b>...نکنه...منظورش</b>

20:36.330 --> 20:39.540
<b>جایی‌ـه که سفینه سقوط کرده؟</b>

20:39.540 --> 20:42.370
<b>.شما نیازی نیست که بدونین</b>

20:42.370 --> 20:46.330
<b>:من آخرین باری که فضایی رو دیدم بهش چنین حرفی زدم</b>

20:46.330 --> 20:50.700
<b>.قبل از همه ۱۰۰ سکه جمع می‌کنم</b>

20:50.700 --> 20:54.660
<b>.کلیر و من به این بازی پایان میدیم</b>

20:54.660 --> 20:56.080
<b>...و بعدش</b>

20:56.080 --> 20:59.910
<b>!بارِ گناهانی رو که تو مرتکب شدی رو هم به دوش می‌کشم</b>

20:59.910 --> 21:05.950
<b>.و مطمئنم که برای همین بوده که خودم این قدرت و شکل رو انتخاب کردم</b>

21:05.950 --> 21:08.120
<b>.جو گیر نشو</b>

21:08.120 --> 21:11.750
<b>.ما قراره به این بازی پایان بدیم</b>

21:15.450 --> 21:18.870
<b><i>.درسته، همیشه احساسش می‌کردم</i></b>

21:18.870 --> 21:24.250
<b><i>،که در این شهر، داستان بزرگی در جریانه</i></b>

21:24.250 --> 21:28.290
<b><i>.و من قهرمان این داستان نیستم</i></b>

21:28.290 --> 21:30.910
<b><i>،شاید بهتر باشه از صحنه‌ی این داستان کنار برم</i></b>

21:30.910 --> 21:35.250
<b><i>...و به زندگی عادی برگردم، ولی</i></b>

21:36.080 --> 21:42.080
<b>.مدتی میشه که شما دو نفر رو ندیدم، خوشحالم که میبینم خوب اید<i></i></b>

21:42.080 --> 21:45.660
<b>خب بریم یا نه؟ به محل سقوط؟</b>

21:45.660 --> 21:46.910
<b>.آره -
.بله -</b>

21:49.660 --> 21:52.450
<b><i>،من قهرمان این داستان نیستم</i></b>

21:52.450 --> 21:57.750
<b><i>...ولی زمانی که این داستان به اوجش نزدیک بشه، من </i></b>

22:01.000 --> 22:05.700
<b><i>.ما دونفر شاید بتونیم به جواب برسیم...</i></b>

22:06.830 --> 22:08.950
<b><i>.باید به این باور داشته باشیم، و به راه‌مون ادامه بدیم</i></b>

22:09.000 --> 22:11.300
گـلـِیـپـنـیر

22:11.400 --> 22:15.900
<b>: مترجم</b>

22:11.400 --> 22:15.900
<b>Mikazuki</b>

22:11.400 --> 22:15.900
<b>کاری از تیم ترجمه تخصصی انیمه لیست 
 AnimDL.ir | @Animelist-ir</b>

22:15.900 --> 22:21.900
<b>.امیدوارم از تماشای این انیمه با زیرنویس انیمه‌لیست لذت برده باشید</b>
