WEBVTT

00:16.890 --> 00:18.640
<b>.لعنتی</b>

00:18.640 --> 00:22.180
<b>همین اول کاری لعن و نفرین می‌کنی؟
.یه ذره هم تغییر نکردی</b>

00:22.180 --> 00:24.520
<b>.بالاخره تونسته بودم فراموش کنم</b>

00:24.520 --> 00:28.230
<b>،با این‌که از آخرین باری که با هم گپ زدیم
یه سال می‌گذره، بازم‌ بهم بی محلی می‌کنی؟</b>

00:28.230 --> 00:32.070
<b>حتی با این‌که به لطف من
.صاحب یه چشم شیطان شدی</b>

00:34.320 --> 00:38.660
<b>،اگه توصیه بهتری بهم کرده بودی
.آخرش کارم به هلفدونی نمی‌کشید</b>

00:38.660 --> 00:41.330
<b>.با پائول هم دعوام نمی‌شد</b>

00:42.500 --> 00:45.580
<b>.از دیدن ماجراجویی‌هات سیر نمی‌شم</b>

00:45.580 --> 00:49.750
<b>ولی مطمئنی؟
که بابت همه چیز من رو سرزنش کنی؟</b>

00:51.960 --> 00:53.470
<b>.لعنتی</b>

00:53.470 --> 00:56.970
<b>،وقتی تو این اتاقم
.به ظاهر قبلیم برمی‌گردم</b>

00:56.970 --> 01:01.430
<b>!من یه فصل جدید از زندگیم رو شروع کردم
!می‌دونم که از نو شروع کردم</b>

01:04.270 --> 01:05.810
<b>!اه، لعنت</b>

01:05.810 --> 01:08.190
<b>!ممنونم! ممنونت‌ام، باشه؟</b>

01:08.190 --> 01:10.360
<b>!به لطف توئه که به اینجا رسیدم</b>

01:10.360 --> 01:12.780
<b>!بفرما. خب دیگه، بنال
 !توصیۀ بعدیت چیه؟</b>

01:12.780 --> 01:16.780
<b>عجب! خورشید از کدوم طرف
 !بیرون اومده که خودت ازم توصیه می‌خوای؟</b>

01:16.780 --> 01:22.660
<b>ولی... الان فقط راجع به یه مسئله
.توصیه می‌خوام. جایی که خانواده‌ام هستن</b>

01:22.660 --> 01:26.580
<b>مگه خانواده‌ات تو یه دنیایی
غیر از این دنیا، زندگی نمی‌کنن؟</b>

01:26.580 --> 01:30.790
<b>.خودت رو به اون راه نزن
.زنیس،‌ لیلیا و آیشا رو میگم</b>

01:30.790 --> 01:35.800
<b>و این‌که اگه بشه می‌خوام جای 
.سیلفی، گیلنه، فیلیپ و سائورس رو هم بدونم</b>

01:35.800 --> 01:39.510
<b>هـم... یعنی بگم؟ نگم؟</b>

01:42.640 --> 01:45.600
<b>.شرمنده، شرمنده
.زیادی نمک ریختم</b>

01:45.600 --> 01:48.980
<b>،در این صورت
.باید یه قولی بهم بدی</b>

01:50.190 --> 01:51.520
<b>چه قولی؟</b>

01:51.520 --> 01:55.820
<b>اگه توصیۀ بعدیم بهت کمک کرد
...که به خانواده‌ات برسی</b>

01:55.820 --> 01:58.990
<b>.می‌خوام دفعه بعدی بهت اعتماد کنی</b>

01:58.990 --> 02:02.580
<b>به تو اعتماد کنم
که عروسک خیمه شب بازیت بشم؟</b>

02:02.580 --> 02:05.410
<b>.نه، تا این حد ازت درخواست ندارم</b>

02:05.410 --> 02:09.750
<b>فقط این‌که هر دفعه، این همه 
خصومت و جر و بحث داریم،‌ خسته کننده نیست؟</b>

02:09.750 --> 02:12.960
<b>.همین‌طوریش بدون خصومت هم خسته کننده‌ست</b>

02:12.960 --> 02:15.760
<b>من هی می‌خوام فراموش کنم
 ...که قبلاً چه ریختی بودم</b>

02:15.760 --> 02:18.930
<b>ولی تو ریخت مبارکت رو نشون میدی 
.و غم عالم رو به دلم می‌نشونی</b>

02:19.930 --> 02:24.970
<b>هر چند، اگه واسۀ وضعیت فعلیم
.توصیه به درد بخوری بکنی،‌ بهش فکر می‌کنم</b>

02:24.970 --> 02:27.140
<b>بهم اعتماد می‌کنی؟</b>

02:29.190 --> 02:31.690
<b>.بستگی داره که چطور پیش بره</b>

02:32.690 --> 02:35.610
<b>.حله! گرفتم
 .همین هم خوبه</b>

02:37.650 --> 02:41.200
<b>خب دیگه،‌ بریم سراغ
 .توصیه این دفعۀ من</b>

02:42.160 --> 02:45.540
<b>.رودئوس، خوب گوش کن</b>

02:45.540 --> 02:48.250
<b>.اسم اون دختر آیشا گری‌رته</b>

02:48.250 --> 02:52.380
<b>،تو توی این صحنه
 .اتفاقی بهش برمی‌خوری</b>

02:52.380 --> 02:54.130
<b>ها؟ وایستا... چی؟</b>

02:54.130 --> 02:57.630
<b>.ولی نباید اسم واقعیت رو بهش بگی</b>

02:57.630 --> 03:01.340
<b>از یه اسم مستعار استفاده کن
.و وضعیتش رو بهش توضیح بده</b>

03:01.340 --> 03:06.600
<b>بعدش، یه نامه برای آشنایی که توی
.کاخ سلطنتی شیرون داری، بفرست</b>

03:06.600 --> 03:08.640
<b>صبر کن! چرا کسی که می‌شناسم... ؟</b>

03:08.640 --> 03:11.060
<b>...اگه این کار رو بکنی</b>

03:11.060 --> 03:16.270
<b>می‌تونی هم لیلیا و هم آیشا رو
...از کاخ سلطنتی شیرون نجات بدی... بدی</b>

03:16.270 --> 03:17.780
<b>ها؟ لیلیا هم؟</b>

03:17.780 --> 03:21.450
<b>،چرا؟ اگه اونا همچین جایی هستن
...اون حتماً باید تا حالا پیداشون می‌کرد</b>

03:31.710 --> 03:33.580
<b>چی شده؟ رو به راهی؟</b>

03:33.580 --> 03:35.340
<b>.خوبم</b>

03:36.250 --> 03:40.220
<b>.فقط یکم از دریازدگی‌ام مونده بود</b>

03:44.260 --> 03:49.270
<b><i>کمکم کرد یه چشم شیطان بگیرم
که بتونه اون صحنه رو بهم نشون بده؟</i></b>

03:49.270 --> 03:51.230
<b>.سر در نمیارم</b>

03:51.230 --> 03:53.310
<b>دنبال چیه؟</b>

04:16.880 --> 04:20.840
<b>.بالاخره رسیدیم
.قارۀ مرکزی</b>

04:52.450 --> 04:56.080
<b>،اولین باره که می‌خورم
!ولی این برنج هم چیز حقیه ها</b>

04:56.080 --> 04:59.500
<b>!رودئوس، تو هم امتحان کن 
 !خیلی خوشمزه‌ست</b>

05:00.460 --> 05:02.380
<b>.خیلی ممنون</b>

05:22.000 --> 05:29.000
MOMAN_M111 & P ax

05:22.000 --> 05:29.000
Forums.AnimWorld.net

05:22.000 --> 05:29.000
@AWforum <b>کانال گروه
@AWsub <b>کانال زیرنویس</b></b>

05:23.740 --> 05:28.990
<b>یک علاف</b>

05:23.740 --> 05:28.990
<b>تناسخ</b>

05:23.740 --> 05:28.990
<b> اگه به یه                    برم                        می‌کنم</b>

05:23.740 --> 05:28.990
<b> دنیای دیگه</b>

05:23.740 --> 05:28.990
<b> تمام تلاشم‌رو</b>

05:47.720 --> 05:51.180
<b>!پس پایتخت پادشاهی شیرون، اینه</b>

05:54.720 --> 05:57.810
<b><i>هیتوگامی بهم گفت
  .به یکی که می‌شناسم» نامه بنویسم»</i></b>

05:57.810 --> 06:01.060
<b><i>.درسته. احتمالاً منظورش روکسی بود</i></b>

06:01.060 --> 06:03.940
<b><i>همچنین گفت که این‌طوری 
.می‌تونم لیلیا و آیشا رو نجات بدم</i></b>

06:03.940 --> 06:10.780
<b><i>،ولی اگه واقعاً لیلیا اینا، اینجا هستن
.روکسی باید سال‌ها قبل پیداشون کرده باشه</i></b>

06:10.780 --> 06:13.830
<b>استاد تو اینجا زندگی می‌کنه، مگه نه؟</b>

06:15.910 --> 06:18.160
<b>چی شده، رودئوس؟</b>

06:18.160 --> 06:21.130
<b>راستش، با توجه
...به اطلاعاتی که به دستم رسیده</b>

06:21.130 --> 06:25.130
<b>اعضای خانوادم، یه جایی تو 
.تو این کشور زندانی شدن</b>

06:25.130 --> 06:26.300
<b>واقعاً؟</b>

06:26.300 --> 06:28.340
<b>عه؟ مادرت؟</b>

06:28.340 --> 06:32.970
<b>.نه، لیلیا و آیشا
.خدمتکار سابق ما و خواهر کوچکترم</b>

06:32.970 --> 06:34.260
<b>خواهر کوچکتر؟</b>

06:34.260 --> 06:37.350
<b>!ولی اون که تو میلیشیون بود
.همون که تخس و از خود راضی میزد</b>

06:37.350 --> 06:39.270
<b>.یه خواهر دیگه هم دارم</b>

06:42.730 --> 06:44.520
<b>...پس اگه ممکن باشه</b>

06:44.520 --> 06:49.860
<b>ممنون‌ میشم که شما دو تا هم
.تو جمع کردن اطلاعات بهم کمک کنید</b>

06:49.860 --> 06:52.320
<b>،اگه مسئله خانوادته
.نمی‌شه کاریش کرد</b>

06:55.580 --> 06:57.500
<b>.خیلی ازتون ممنونم</b>

06:59.750 --> 07:04.380
<b><i>به هر حال، خدا رو شکر که ازم نپرسیدن
.که اون اطلاعات رو از کجا گیر آوردم</i></b>

07:04.380 --> 07:08.420
<b><i>تا وقتی که سر در نیارم
.چی تو سر اون عوضیه سفید و شفاف می‌گذره، خوبه</i></b>

07:08.420 --> 07:12.970
<b><i>یه حسی بهم میگه که باید
.حواسم باشه با کی راجع بهش حرف می‌زنم</i></b>

07:14.390 --> 07:18.020
<b>خواهشاً این نامه رو
.به کاخ سلطنتی بفرستید</b>

07:18.020 --> 07:21.640
<b><i>.این هم از این
.یه نامۀ‌ غیر منتظره</i></b>

07:21.640 --> 07:24.270
<b><i>شرط می‌بندم روکسی 
.حسابی غافلگیر میشه</i></b>

07:29.070 --> 07:30.740
<b>حالا چی؟</b>

07:30.740 --> 07:33.620
<b><i>...اگه به حرف هیتوگامی اعتماد کنم</i></b>

07:33.620 --> 07:39.080
<b><i>باید این شهر درندشت رو بگردم
.تا اون جایی که توی رویا نشونم داد، پیدا کنم</i></b>

07:39.080 --> 07:42.080
<b><i>.ای بابا. سوزن در انبار کاهه</i></b>

07:42.080 --> 07:46.090
<b><i>با این حال، چرا سربازها
 آیشا رو دستگیر کرده بودن؟</i></b>

07:46.090 --> 07:51.010
<b><i>با توجه به حرف‌های هیتوگامی
.آیشا توی کاخ نگه داشته میشه</i></b>

08:13.030 --> 08:15.320
<b><i>کیه‌؟ رویجرد؟</i></b>

08:15.320 --> 08:17.950
<b><i>نه، با توجه به
...مهارت رویجرد تو تعقیب</i></b>

08:17.950 --> 08:20.160
<b><i>.روحم هم خبردار نمی‌شد</i></b>

08:20.160 --> 08:21.580
<b><i>.اریس هم نیست</i></b>

08:21.580 --> 08:26.000
<b><i>.اگه به اریس باشه،‌ دزدکی تعقیبم نمی‌کنه
.بدون یه کلمه، دنبالم راه می‌افته</i></b>

08:26.000 --> 08:27.590
<b><i>پس کیه؟</i></b>

08:27.590 --> 08:30.510
<b><i>یعنی کسی تو این کشور
ازم کینه به دل داره؟</i></b>

08:30.510 --> 08:33.760
<b><i>.راه نداره
.من تازه پام رو گذاشتم اینجا</i></b>

08:44.940 --> 08:46.860
<b>چی؟</b>

08:46.860 --> 08:48.400
<b>این... ؟</b>

08:50.940 --> 08:52.860
<b>ها؟ چطوری این‌کارو کرد؟</b>

08:52.860 --> 08:54.820
<b>!چی...؟
!نه! تمومش کن</b>

08:54.820 --> 08:55.660
<b>!پسش بده</b>

08:55.660 --> 08:57.620
<b>.سـ... ساکت باش</b>

08:57.620 --> 08:59.160
<b>.خواهش می‌کنم</b>

09:00.910 --> 09:03.370
<b>!نامه‌ام رو پس بده</b>

09:03.370 --> 09:05.670
<b>.خواهش می‌کنم</b>

09:05.670 --> 09:08.840
<b>.ببخشید. ولی داریم وظیفه‌مون رو انجام میدیم</b>

09:12.300 --> 09:15.050
<b>!ا... اشتباه برداشت نکن
!سوءتفاهم نشه</b>

09:15.050 --> 09:15.880
<b>ها؟</b>

09:15.880 --> 09:19.390
<b>...آ... نه، سوءتفاهم که چه عرض کنم</b>

09:20.390 --> 09:24.770
<b>،گوش کن، پسر. باورت بشه یا نه
.ما سربازهای پادگان کاخ هستیم</b>

09:24.770 --> 09:27.770
<b>ما فقط اومدیم این دختر که
.گم شده بود رو برگردونیم خونه</b>

09:27.770 --> 09:32.400
<b>!ایـ... اینا نامه‌ام رو به زور گرفتن</b>

09:32.400 --> 09:37.030
<b>چرا باید یه نامه رو 
از یه بچۀ گم شده بگیرید؟</b>

09:37.030 --> 09:40.030
<b>.خب، زندگی واسۀ آدم بزرگ‌ها یکم پیچیده‌ست</b>

09:42.870 --> 09:45.460
<b>!لـ... لطفاً نجاتم بده</b>

09:51.090 --> 09:53.630
<b>!جادوی بدون ورد 
!نکنه تو... ؟</b>

10:07.940 --> 10:10.480
<b>مقاومت بیجا نکن و
.اون دختر رو تحویل بده</b>

10:10.480 --> 10:12.360
<b>!بهت صدمه نمی‌زنیم</b>

10:12.360 --> 10:14.440
<b>لطفاً سفت بچسب، باشه؟</b>

10:14.440 --> 10:15.360
<b>ها؟</b>

10:30.920 --> 10:33.550
<b>!من آیشا گری‌رت هستم</b>

10:33.550 --> 10:37.880
<b>،بابت این‌که از اون مخمصه نجاتم دادید
!صادقانه سپاس گذارم</b>

10:37.880 --> 10:41.300
<b><i>عجب. اگه درست یادم باشه
.الان شش سالش شده</i></b>

10:41.300 --> 10:43.430
<b><i>.آداب معاشرتش که حرف نداره</i></b>

10:43.430 --> 10:46.890
<b>ببخشید! باعث افتخارم میشه که
!شما هم اسم‌تون رو بهم بگید</b>

10:46.890 --> 10:48.980
<b>...ها؟ آ</b>

10:51.600 --> 10:54.820
<b>!اسم من شوالیۀ سایۀ ماهه</b>

10:54.820 --> 10:57.570
<b>!وای! خیلی باحاله، نه؟</b>

10:59.280 --> 11:04.530
<b>،گستاخیه که بلافاصله بعد از این که نجاتم دادید
   درخواستی ازتون داشته باشم. مشکلی ندارید؟</b>

11:04.530 --> 11:05.790
<b>.حـ... حتماً</b>

11:05.790 --> 11:08.160
<b>...مادرم توی قلعه حبس شده</b>

11:08.160 --> 11:11.540
<b>و می‌خوام یه نامه‌ برای
!پدرم بفرستم و بهش خبر بدم</b>

11:11.540 --> 11:12.790
<b><i>.که این‌طور</i></b>

11:12.790 --> 11:14.960
<b><i>.پس قضیۀ‌ نامه اینه</i></b>

11:14.960 --> 11:19.550
<b><i>،در کنار این کار و دایره‌ی لغاتش
.دختر خیلی باهوشی هم بار اومده</i></b>

11:19.550 --> 11:24.390
<b>ولی مادرت بهت یاد نداده که 
برای ارسال یه نامه به پول احتیاج داری؟</b>

11:24.390 --> 11:29.770
<b>،مادرم بهم گفته که اگه یه دختر کوچولویی مثل من
...«در نهایت بانمکی التماس کنه که «می‌خوام برای بابام نامه بفرستم</b>

11:29.770 --> 11:32.480
<b>!جوابه «حالا یه کاریش می‌کنم» از مردم می‌شنوه</b>

11:32.480 --> 11:34.980
<b><i>.وای من، لیلیا سان
.عجب آدم جلبی هستی</i></b>

11:34.980 --> 11:41.150
<b>ولی تمام مدت تلاش می‌کردم که با پدرم
.ارتباط برقرار کنم ولی آدمای قلعه جلوم رو می‌گیرن</b>

11:41.150 --> 11:46.620
<b>به جز پدرت... خب، کس دیگه‌ای رو
نداری که بتونی روی کمکش حساب کنی، نداری؟</b>

11:46.620 --> 11:47.910
<b>.ندارم</b>

11:47.910 --> 11:52.370
<b>مثلاً... یه خانوم مهربون 
که مامانت می‌شناستش و موهای آبی داره؟</b>

11:52.370 --> 11:55.630
<b>آها... شایدم یه جایی 
 یه داداش بزرگتر داشته باشی؟</b>

11:55.630 --> 11:58.300
<b>،یه برادر بزرگتر دارم
.ولی نمی‌تونم روش حساب کنم</b>

11:58.300 --> 12:02.050
<b><i>آخه چرا؟! مگه همین دو دقیقه پیش
!خیلی شیک و مجلسی نجاتت ندادم؟</i></b>

12:02.050 --> 12:04.720
<b>مـ... میشه دلیلش رو بپرسم؟</b>

12:04.720 --> 12:06.600
<b>!دلیلش؟ چرا که نه؟</b>

12:06.600 --> 12:10.100
<b>تو خونه‌مون یه صندوق بود
.که خیلی برای مامانم عزیز بود</b>

12:10.100 --> 12:13.900
<b>«بهم می‌گفت «بهش دست نزنی‌ ها
.و «توش رو نگاه نکنی ها»، واسه همین ازش پرسیدم که چرا</b>

12:13.900 --> 12:18.070
<b>بهم گفت یه چیزی که خیلی برای 
.برادرم ارزشمنده، اون تو نگه می‌داره</b>

12:18.070 --> 12:21.190
<b>،وقتی مادرم خونه نبود
.یواشکی یه نگاهی بهش انداختم</b>

12:21.190 --> 12:24.200
<b>!و فکر می‌کنی چی اون تو پیدا کردم؟</b>

12:24.200 --> 12:26.530
<b>چـ... چی بگم؟
 یعنی چی می‌تونه باشه؟</b>

12:26.530 --> 12:27.530
<b>!شورت</b>

12:27.530 --> 12:32.290
<b>،برادرم تو سن چهار، پنج سالگی
!خودش رو وقف یه جفت شورت زنونه کرده بود</b>

12:32.290 --> 12:34.870
<b>!تازه سایزشم خیلی کوچیک بود</b>

12:34.870 --> 12:38.040
<b>بر اساس محاسباتم 
.مال یه دختر حدوداً 14 ساله است</b>

12:38.040 --> 12:39.500
<b><i>!محاسبات؟</i></b>

12:39.500 --> 12:41.630
<b><i>!هوی هوی
!این دختره زیادی باهوش نیست؟</i></b>

12:41.630 --> 12:43.970
<b><i>!ها؟! تازه 6 سالشه، مگه نه؟</i></b>

12:43.970 --> 12:47.260
<b>و... ولی احتمال سوءتفاهم هم 
باید درنظر بگیری، مگه نه؟</b>

12:47.260 --> 12:50.640
<b>نه، مخفیانه این اطلاعات رو 
.از مادرم بیرون کشیدم</b>

12:50.640 --> 12:53.500
<b>برادرم یواشکی 
...حموم کردن اون دختر</b>

12:53.500 --> 12:56.400
<b>و همین‌طور پدر و همسرش رو 
.توی تخت خوابـشون، دید می‌زده</b>

12:56.400 --> 12:58.650
<b>.به نظر میاد از اولش همین‌جوری بوده</b>

12:58.650 --> 13:02.190
<b>مادرم سعی می‌کرد مخفی نگهش داره 
.ولی هیچ شکی نیست</b>

13:02.190 --> 13:04.490
<b>،برادر بزرگترم 
...بدون هیچ شک و تردیدی</b>

13:04.490 --> 13:05.800
<b>!یه منحرفـه</b>

13:05.800 --> 13:06.800
<b>!یه منحرفـه</b>

13:06.800 --> 13:07.800
<b>!یه منحرفـه</b>

13:07.800 --> 13:08.800
<b>!یه منحرفـه</b>

13:08.800 --> 13:09.800
<b>!یه منحرفـه</b>

13:09.780 --> 13:13.330
<b>که این‌طور، برادرت یه منحرفه، ها؟</b>

13:09.800 --> 13:10.800
<b>!یه منحرفـه</b>

13:10.800 --> 13:11.800
<b>!یه منحرفـه</b>

13:13.330 --> 13:16.040
<b>.حتماً خیلی بهت سخت گذشته</b>

13:16.040 --> 13:18.000
<b><i>.فکرشم نمی‌کردم اینجوری بشه</i></b>

13:18.000 --> 13:20.960
<b><i>...گندش بزنن! آها، پس این‌جوریاست</i></b>

13:20.960 --> 13:24.220
<b><i>برای همین هیتوگامی بهم گفت 
!خودم رو معرفی نکنم</i></b>

13:24.220 --> 13:26.380
<b><i>.حالا دیگه کاملاً متوجه شدم</i></b>

13:26.380 --> 13:30.850
<b>راستی جناب شوالیه، اسم واقعیـتون چیه؟</b>

13:32.430 --> 13:34.020
<b>!این یه رازه</b>

13:34.020 --> 13:37.400
<b>.مردم منو «سگبان» گروه بن‌بست صدا میزنن</b>

13:37.400 --> 13:41.610
<b>اوه؟ پس اسمت سگبانه، ها؟
.حتماً یه داستانی پشتش هست</b>

13:41.610 --> 13:43.190
<b>!خیلی باحاله</b>

13:52.160 --> 13:56.210
<b>خیلی خب، پس بذار من 
!مادرت رو برات نجات بدم</b>

13:56.210 --> 13:58.210
<b>ها؟! چی شد یهویی؟</b>

13:58.210 --> 14:01.340
<b>.چیزی نیست، متوجۀ وضعیتـتون شدم</b>

14:01.340 --> 14:05.420
<b>!بسپارش به من
!نشونت میدم چرا بهم میگن سگبان</b>

14:11.390 --> 14:16.100
<b>پس با این حساب، فعلاً جلوی اون 
.منو «سگبان» صدا بزنید</b>

14:16.100 --> 14:18.270
<b>چرا باید همچین کاری کنیم؟</b>

14:18.270 --> 14:22.190
<b>به نظر میاد یه سری اطلاعات اشتباه 
.درمورد برادرش به خوردش دادن</b>

14:22.190 --> 14:26.190
<b>واسه همین می‌خوام جنبۀ خفنم رو نشونش بدم 
.تا متوجۀ اشتباهش بشه</b>

14:27.280 --> 14:30.450
<b>ولی از نظر من 
.همین‌جوری هم خفنی</b>

14:30.450 --> 14:32.410
<b>...اریـــس</b>

14:34.580 --> 14:38.330
<b>چرا هر وقت ازت تعریف می‌کنم 
!این قیافۀ منحرف رو به خودت می‌گیری؟</b>

14:40.250 --> 14:43.000
<b>ولی اگه ماجرا اینه 
!پس بیاید همین الان بهشون حمله کنیم</b>

14:43.000 --> 14:44.840
<b>خیلی وقت میشه که به یه قلعه 
.حمله نکرده بودم</b>

14:44.840 --> 14:46.010
<b>!هوی! صبر کنید</b>

14:46.010 --> 14:47.260
<b>چی شده؟</b>

14:47.260 --> 14:51.390
<b>نه، بیاید فعلاً منتظر نامۀ استادم بمونیم، باشه؟</b>

14:51.390 --> 14:53.890
<b>!هـــــا؟</b>

14:55.640 --> 14:58.730
<b><i>.ببین گیر چه آدم‌های عجولی افتادم</i></b>

15:13.530 --> 15:15.200
<b>!صبحـتون بخیر</b>

15:20.420 --> 15:22.080
<b>!اومـــدم</b>

15:25.250 --> 15:27.960
<b>شما رودئوس دونو هستید، درسته؟</b>

15:27.960 --> 15:29.260
<b>.بله</b>

15:29.260 --> 15:32.890
<b>من عضوی از گارد سلطنتی 
.هفتمین پرنس شیرون هستم</b>

15:32.890 --> 15:35.600
<b>.و اسمـم جینجر یورکه</b>

15:35.600 --> 15:37.930
<b>.خب از آشنایی با شما خرسندم</b>

15:37.930 --> 15:42.770
<b>رودئوس دونو، میشه از شما بخوام 
همراه من به قصر بیاید؟</b>

15:42.770 --> 15:44.560
<b>با من چی‌کار دارید؟</b>

15:44.560 --> 15:47.320
<b>.معذرت می‌خوام
.روکسی دونو میخواد شما رو ببینه</b>

15:49.990 --> 15:52.820
<b>.لطفاً چند دقیقه صبر کنید</b>

15:52.820 --> 15:55.200
<b><i>.به نظر میاد به خاطر آیشا اینجا نیومده</i></b>

15:55.200 --> 15:56.700
<b>چی شده؟</b>

15:56.700 --> 15:59.370
<b>.یه سر میرم بیرون</b>

15:59.370 --> 16:01.330
<b>.چقدر هم وسیله با خودت داری می‌بری</b>

16:01.330 --> 16:04.290
<b>آخه قراره بعد از سال‌ها 
.با استادم ملاقات کنم</b>

16:05.710 --> 16:08.000
<b>منو بهش معرفی می‌کنی، مگه نه؟</b>

16:08.000 --> 16:09.630
<b>.آره، حتماً</b>

16:09.630 --> 16:12.090
<b>،بعد از اینکه حرفامون رو زدیم
.سر فرصت</b>

16:12.090 --> 16:14.140
<b>تنهایی مشکلی برات پیش نمیاد؟</b>

16:14.140 --> 16:18.060
<b>.مشکلی نیست 
.اگه خبری شد، سریع می‌زنم به چاک</b>

16:18.060 --> 16:19.890
<b>.آیشا رو سپردم به شما</b>

16:19.890 --> 16:21.060
<b>!باشه</b>

16:21.060 --> 16:23.350
<b>!برو به سلامت، رودئوس</b>

16:30.400 --> 16:31.990
<b>!چیـه؟</b>

16:42.660 --> 16:45.380
<b><i>پس این همون قصریه 
.که روکسی توش زندگی می‌کنه</i></b>

16:46.710 --> 16:49.750
<b>از روکسی دونو شنیدم که 
...رودئوس دونو از همون دوران جوانی</b>

16:49.750 --> 16:53.630
<b>نابغه‌ای بود که می‌تونست 
.جادو رو بدون خوندن ورد اجرا کنه</b>

16:53.630 --> 16:55.840
<b>استاد همچین چیزی بهتون گفته؟</b>

16:55.840 --> 16:58.890
<b>روکسی دونو خیلی با افتخار 
.این موضوع رو تعریف می‌کرد</b>

16:58.890 --> 17:02.890
<b>و این‌که «اصلاً نیازی نبوده 
.«که من چیزی بهش یاد بدم</b>

17:04.060 --> 17:06.600
<b>.این دیگه خیلی اغراق‌آمیز بود</b>

17:08.690 --> 17:10.110
<b>.لطفاً از این طرف</b>

17:10.110 --> 17:11.150
<b>ها؟</b>

17:14.070 --> 17:15.490
<b>...که این‌طور</b>

17:27.880 --> 17:30.500
<b>!بابت انجام وظیفه خسته نباشید</b>

17:30.500 --> 17:32.050
<b>ها؟</b>

17:32.050 --> 17:34.050
<b>...شما همون سربازهای دیروزی</b>

17:34.050 --> 17:37.010
<b>،معذرت می‌خوام
.لطفاً عصا و وسایلتون رو تحویل بدید به من</b>

17:37.010 --> 17:39.220
<b>.ها؟ آها، باشه</b>

17:42.140 --> 17:43.600
<b><i>.خب مهم نیست</i></b>

17:43.600 --> 17:45.800
<b><i>.فعلاً دیدن روکسی اولویت داره</i></b>

17:45.800 --> 17:47.980
<b><i>آخه الان هفت سالی میشه 
.که همدیگه رو ندیدیم</i></b>

17:47.980 --> 17:50.190
<b><i>.به اندازۀ یه کوه باهاش حرف دارم</i></b>

17:50.190 --> 17:52.900
<b>...رودئوس دونو، خب</b>

17:52.900 --> 17:53.990
<b>ها؟</b>

17:55.900 --> 17:58.490
<b>.نه، چیزی نیست</b>

17:58.490 --> 17:59.620
<b>ها؟</b>

18:01.030 --> 18:02.450
<b>!جینجر هستم</b>

18:02.450 --> 18:05.000
<b>!رودئوس دونو رو با خودم آوردم</b>

18:05.000 --> 18:06.750
<b>.بیاید تو</b>

18:06.750 --> 18:08.880
<b>صدای یه پسر بود؟</b>

18:08.880 --> 18:10.130
<b>...نکنه که</b>

18:22.140 --> 18:23.560
<b>...اوهو</b>

18:23.560 --> 18:26.730
<b>پس این رودئوسه، ها؟</b>

18:26.730 --> 18:29.270
<b><i>اینه، ها؟</i></b>

18:29.270 --> 18:32.400
<b><i>...همچین بشکه‌ای با روکسی</i></b>

18:36.530 --> 18:38.360
<b>!لـ... لیلیا؟</b>

18:38.360 --> 18:40.120
<b>ها؟ اینجا چه خبره؟</b>

18:40.120 --> 18:42.160
<b>!روکسی کجاست؟ ها؟</b>

18:42.160 --> 18:43.790
<b>!بندازیدش</b>

18:46.080 --> 18:47.080
<b>ها؟</b>

18:57.090 --> 18:58.130
<b>...آخ آخ</b>

18:58.130 --> 19:00.800
<b>!سر به سرم نذار</b>

19:00.800 --> 19:01.890
<b>ها؟</b>

19:24.620 --> 19:26.120
<b>!بی‌فایده است، بی‌فایده</b>

19:26.120 --> 19:30.830
<b>این یه دایرۀ جادویی درحد کلاس پادشاهی 
!برای گیر انداختن روکسی بوده</b>

19:30.830 --> 19:34.170
<b>،یه آدمی مثل تو 
!هیچ کاری از دستش بر نمیاد</b>

19:34.170 --> 19:35.750
<b>تو کی هستی؟</b>

19:35.750 --> 19:37.670
<b>!من پاکس هستم</b>

19:37.670 --> 19:42.300
<b>،من هفتمین پرنس شیرون
!شیرون پاکس هستم</b>

19:42.300 --> 19:45.560
<b>پس منو کشوندی توی تله، ها؟</b>

19:45.560 --> 19:47.270
<b>.متوجه شدم</b>

19:47.270 --> 19:49.430
<b>.بابت دیروز عذرخواهی می‌کنم</b>

19:49.430 --> 19:53.190
<b>.ولی فعلاً روکسی رو خبر کنید بیاید
...من شاگرد سابق اون</b>

19:53.190 --> 19:55.190
<b>!روکسی نیست</b>

19:55.190 --> 19:56.320
<b>!ها؟</b>

19:56.320 --> 19:58.570
<b>!روکسی اینجا نیست</b>

19:58.570 --> 20:02.160
<b>تو قراره طعمه‌ای 
!برای گیر انداختن روکسی بشی</b>

20:02.160 --> 20:03.500
<b>!شوکه شدم</b>

20:03.500 --> 20:07.240
<b>هیچوقت فکرشم نمی‌کردم معشوقۀ روکسی 
!با پای خودش به این کشور بیاد</b>

20:07.240 --> 20:09.580
<b>ها؟! داری درمورد من حرف می‌زنی؟</b>

20:09.580 --> 20:11.460
<b>ها؟ نیستی؟</b>

20:11.460 --> 20:13.210
<b><i>!خـ... خدا رو شکر</i></b>

20:13.210 --> 20:17.750
<b><i>،به نظر میاد همچین آدم کج‌ سلیقه‌ای
.ژانر بی‌غیرتی رو روم پیاده نکرده</i></b>

20:13.210 --> 20:17.750
<b>.نتوراره: ژانر بی‌غیرتی در پورنوگرافی ژاپن)
(منظورش اینه که دست پاکس به روکسی نرسیده</b>

20:17.750 --> 20:20.670
<b>!اصلاً و ابداً
!منو چه به این حرفا</b>

20:20.670 --> 20:24.640
<b>!من فقط شاگرد ناچیز و نالایق ایشون هستم</b>

20:26.010 --> 20:29.390
<b>مهم نیست، انگار لیلیا 
...به اندازۀ کافی طعمۀ خوبی نبود</b>

20:29.390 --> 20:31.690
<b>ولی مطمئنم که تو یکی 
!طعمۀ خوبی میشی</b>

20:31.690 --> 20:35.770
<b>روکسی رو به عنوان یه بردۀ جنسی 
!تا آخر عمر پیش خودم نگه می‌دارم</b>

20:35.770 --> 20:38.480
<b>!کاری می‌کنم که برام 5 تا بچه بیاره</b>

20:38.480 --> 20:40.740
<b>میگم... میشه یه چیزی ازت بپرسم؟</b>

20:40.740 --> 20:42.070
<b>چیه؟</b>

20:42.070 --> 20:46.620
<b>آها! همینه! واسه اولین بارش 
!جلوی تو بهش تجاوز می‌کنم</b>

20:46.620 --> 20:49.790
<b>...بعد سرت رو قطع می‌کنم</b>

20:49.790 --> 20:53.040
<b>،و وقتی با تمام وجود ناامید شد 
!برای بار دوم بهش تجاوز می‌کنم</b>

20:53.040 --> 20:57.920
<b>،من تا زمانی که به اینجا رسیدم 
.هیچ اطلاعاتی از لیلیا نشنیده بودم</b>

20:57.920 --> 21:02.880
<b>خب، روکسی چطور باید با خبر بشه 
که شما منو دزدیدی؟</b>

21:05.430 --> 21:08.890
<b>،روکسی باهوش 
!خودش یه جورایی می‌فهمه</b>

21:08.890 --> 21:12.270
<b>نه خب، تا وقتی خودت اطلاعات رو پخش نکنی 
...یا نذاری ما کمک بخوایم</b>

21:12.270 --> 21:15.440
<b>.مطمئنم که هیچکی اینجا نمیاد</b>

21:15.440 --> 21:17.980
<b>مگه تو همین‌جوری نیومدی، ها؟</b>

21:17.980 --> 21:20.000
<b>...ها؟! خب به خاطر این‌که</b>

21:21.190 --> 21:23.450
<b>برام مهم نیست 
...جادوی بدون ورد بلدی یا نه</b>

21:23.450 --> 21:26.700
<b>ولی درنهایت قدرت و اختیارات من 
!خیلی از تو بیشتر بوده</b>

21:26.700 --> 21:29.660
<b>!آه، حسابی مشتاق اون روزم
!مشتاق اون روزم</b>

21:29.660 --> 21:32.750
<b>یعنی روکسی زودتر نمیاد؟</b>

21:32.750 --> 21:34.830
<b>!معلومه که نمیاد</b>

21:36.040 --> 21:38.590
<b>!راستی، هنوز نتونستید آیشا رو پیدا کنید؟</b>

21:38.590 --> 21:41.800
<b>مأمورها اطلاع دادن 
.نامه‌ای که فرستاده بود رو نابود کردن</b>

21:41.800 --> 21:43.050
<b>بهتر نیست ولش کنیم به حال خودش؟</b>

21:43.050 --> 21:45.630
<b>!نه! حرفش هم نزن
!برید پیداش کنید</b>

21:45.630 --> 21:49.100
<b>برات مهم نیست 
چی به سر خانواده‌ات میاد؟</b>

21:49.100 --> 21:50.930
<b>.همین الان یه گروه جستوجو تشکیل میدم</b>

21:50.930 --> 21:54.640
<b>!لعنتی‌ها! گیر یه مشت آدم بی‌مصرف افتادم</b>

21:54.640 --> 21:58.020
<b><i>،همون‌طور که هیتوگامی نشونم داده بود
.آیشا رو دیدم</i></b>

21:58.020 --> 22:01.820
<b><i>از اسم جعلی استفاده کردم 
.و برای روکسی هم یه نامه فرستادم</i></b>

22:01.820 --> 22:04.690
<b><i>تا اینجا رو 
.همون‌طور که گفته بود عمل کردم</i></b>

22:04.690 --> 22:09.030
<b><i>هوی هوی! نکنه که اون یارو 
سرم کلاه گذاشته؟</i></b>

22:09.200 --> 22:12.000
<b>قسمت نوزدهم</b>

22:09.200 --> 22:12.000
<b>انتخاب مسیر</b>

22:12.500 --> 23:42.000
MOMAN_M111 & P ax

22:12.500 --> 23:42.000
Forums.AnimWorld.net

22:12.500 --> 23:42.000
@AWforum <b>کانال گروه
@AWsub <b>کانال زیرنویس</b></b>

23:42.010 --> 23:47.960
<b>قسمت بعد</b>

23:42.960 --> 23:47.930
<b>تولد خواهر کوچک من، یک خدمتکار</b>
