WEBVTT

00:13.630 --> 00:16.720
<b>.شما دیگه خیلی تک خورید</b>

00:16.720 --> 00:19.890
<b>.منم دوست داشتم باهاتون بیام به ویرانه‌ها</b>

00:19.890 --> 00:22.390
<b>.ما که واسه تفریح نمیریم</b>

00:22.390 --> 00:26.230
<b>پادشاهی توریس و ارباب شیاطین 
.میخوان با هم حمله کنن</b>

00:26.230 --> 00:28.730
<b>پس ما هم مجبوریم 
.نیروهامون رو تقسیم کنیم</b>

00:28.730 --> 00:32.780
<b>اردوگاه ارتش دشمن 
.اینجا و اینجاست</b>

00:32.780 --> 00:37.070
<b>شوالیه‌های این کشور 
.میرن سراغ ارتش توریس</b>

00:37.070 --> 00:40.290
<b>مرد ببری، تو هم اینجا 
.ارتش ارباب شیاطین رو متوقف کن</b>

00:40.290 --> 00:42.040
<b>!جدی میگی؟</b>

00:42.040 --> 00:47.040
<b>درسته که مرد ببری یه جهش یافته است 
.ولی عمراً بتونه تنهایی مقابل یه ارتش بایسته</b>

00:47.040 --> 00:51.550
<b>حس می‌کنم آلیس میاو، داره میگه 
.بهتره همۀ لولیکون‌ها منقرض بشن، میاو</b>

00:51.550 --> 00:54.970
<b>البته که موافقم 
.همۀ لولیکون‌ها منقرض بشن</b>

00:54.970 --> 00:57.930
<b>ولی چون می‌دونم می‌تونی 
.بهت میگم انجامش بده</b>

00:57.930 --> 00:59.970
<b>!به این نقشه خوب نگاه کن</b>

00:59.970 --> 01:03.600
<b>،تو پادشاه جنگل 
مرد ببری جهش یافته‌ای، مگه نه؟</b>

01:03.600 --> 01:04.430
<b>...اوهو</b>

01:04.430 --> 01:06.730
<b>پس محل نبرد یه جنگله، ها؟</b>

01:06.730 --> 01:09.650
<b>اینجوری حتی با چشم‌های بسته هم 
.می‌تونم پیروز بشم، میاو</b>

01:09.650 --> 01:11.650
<b>!دمت گرم، مرد ببری</b>

01:11.650 --> 01:14.280
<b>این "میاو میاو" گفتنت ضایعه
!ولی با این حال، خیلی خفنی</b>

01:14.280 --> 01:15.990
<b>.خجالتم نده</b>

01:15.990 --> 01:18.990
<b>،درحالی که مرد ببری و شوالیه‌ها 
...ارتش دشمن رو معطل می‌کنن</b>

01:18.990 --> 01:21.790
<b>.ما یه بار دیگه میریم به توریس</b>

01:21.790 --> 01:26.460
<b>اگه اون سلاح باستانی رو به دست بیاریم 
.می‌تونیم اونا رو مجبور به تسلیم کنیم</b>

01:26.460 --> 01:32.200
<b>...دست‌دست... دست‌دست</b>

01:27.170 --> 01:29.210
<b>!ما اعضای یه سازمان تبه‌کاریم</b>

01:29.210 --> 01:32.420
<b>پس بیاید از اونا استفاده کنیم 
!و همۀ چیزهای خوب رو مال خودمون کنیم</b>

01:32.420 --> 01:34.670
<b>!آره</b>

01:35.000 --> 03:05.000
MOMAN_M111 & Anime Khor

01:35.000 --> 03:05.000
Forums.AnimWorld.net

01:35.000 --> 03:05.000
@AWforum <b>کانال گروه
@AWsub <b>کانال زیرنویس</b></b>

03:07.470 --> 03:11.500
<b>قسمت 11</b>

03:07.470 --> 03:11.500
<b>چطور باید یه فرماندۀ</b>

03:07.470 --> 03:11.500
<b> ارتش شیاطین رو به گریه انداخت</b>

03:07.680 --> 03:10.500
<b>همین چند روز پیش کاری کردیم 
...که توریس به ما اعلان جنگ کنه</b>

03:10.500 --> 03:12.810
<b>الان دوباره داریم میریم اونجا؟</b>

03:12.810 --> 03:15.000
<b>.به خاطره همونه که داریم</b>

03:15.000 --> 03:21.150
<b>چون الان تنها کسایی که باید باشون 
.سر و کله بزنیم، نیروهای ارباب شیاطین هستن</b>

03:21.150 --> 03:26.120
<b>فرمانده، چرا با پرنس 
اون کار رو کردی؟</b>

03:26.120 --> 03:30.120
<b>فرمانده، با اینکه به قیافه‌ات نمیاد 
!ولی گاهی وقتا بدجوری خنگ میزنی، ها</b>

03:30.120 --> 03:35.040
<b>تو هم با اینکه آروم به نظر میای 
!ولی گاهی وقتا خیلی خبیث میشی، ها</b>

03:35.040 --> 03:37.380
<b>!می‌خواستی منو بخوری، دخترۀ گوشتخوار</b>

03:37.380 --> 03:39.130
<b>هنوزم داری اینو میگی؟</b>

03:39.130 --> 03:43.140
<b>درسته همه چی می‌خورم 
!ولی دیگه فرماندۀ خودم رو که نمی‌خورم</b>

03:43.140 --> 03:45.800
<b>چی؟! یعنی بعد از اون 
...کارهایی که با من کردی</b>

03:45.800 --> 03:48.770
<b>واقعاً اتفاقات اون شب رو 
فراموش کردی؟</b>

03:50.890 --> 03:53.440
<b>...وامی که گرفتم</b>

03:53.440 --> 03:59.650
<b>هوی شماره 6، اون زنیکۀ رو مُخ 
!که داره زار می‌زنه رو یه کاریش کن</b>

03:59.650 --> 04:03.160
<b>هی فرمانده، من باهات چیکار کردم؟</b>

04:03.160 --> 04:07.870
<b>!من به پول نیاز دارم تا وامـم رو بدم</b>

04:03.160 --> 04:07.870
<b>!هی فرمانده! با توئم</b>

04:07.870 --> 04:10.500
<b>چه اتفاقی بینمون افتاد؟</b>

04:10.410 --> 04:14.750
<b>،ای بابا، دیگه حقوقت کم شد رفت 
!کاریش نمیشه کرد</b>

04:10.500 --> 04:14.750
<b>!یالا بگو چه اتفاقی بینمون افتاد</b>

04:14.750 --> 04:18.750
<b>منم تو همون هفتۀ اولی که حقوق می‌گیرم 
...همش خرج میشه میره</b>

04:14.750 --> 04:18.750
<b>!می‌شنوی چی میگم، فرمانده؟</b>

04:18.750 --> 04:21.510
<b>،ولی با‌این‌حال 
.هنوزم از زندگیم لذت می‌برم</b>

04:18.750 --> 04:21.510
<b>!فرمانده! با توئم، فرمانده</b>

04:21.510 --> 04:23.840
<b>خوب گفتن که 
.زندگی همش به پول نیست</b>

04:21.510 --> 04:23.840
<b>!فرمانده</b>

04:23.840 --> 04:28.600
<b>از زندگیت لذت می‌بری 
.چون از من کمک هزینه می‌گیری</b>

04:28.600 --> 04:31.230
<b>تو از یه بچه 
کمک هزینه می‌گیری؟</b>

04:31.230 --> 04:32.810
<b>واقعاً خجالت نمی‌کشی 
!به خودت میگی آدم؟</b>

04:32.810 --> 04:36.150
<b>،خیر سرم داشتم دلداریت می‌دادم 
چرا الان دارم سرزنش میشم؟</b>

04:36.150 --> 04:38.650
<b>.آه... چاره‌ای نیست</b>

04:38.650 --> 04:40.000
<b>!هوی اسنو</b>

04:40.000 --> 04:44.030
<b>،اگه تو این مأموریت خودت رو نشون بدی
.به تو هم کمک هزینه میدم</b>

04:44.030 --> 04:47.990
<b>درضمن، اگه بتونیم اون سلاح باستانی رو 
...از ویرانه‌ها به دست بیاریم</b>

04:47.990 --> 04:50.120
<b>به اندازۀ 3 ماه حقوقت 
.به عنوان پاداش بهت میدم</b>

04:50.120 --> 04:53.250
<b>!آلیـس ساما</b>

04:54.830 --> 04:58.840
<b>این بار جایی رو قراره بگردیم 
...که نیروهای ارباب شیاطینم اونجان</b>

04:58.840 --> 05:01.090
<b>!نبینم مثل همیشه بپری وسط معرکه</b>

05:01.090 --> 05:02.630
<b>!متوجه شدم، آلیس ساما</b>

05:02.630 --> 05:06.090
<b>بهت ثابت می‌کنم
!که چقدر می‌تونم برات مفید باشم</b>

05:06.090 --> 05:10.850
<b>یعنی یه آدم چقدر باید گناه کرده باشه 
تا تو زندگی بعدیش مثل تو بشه؟</b>

05:10.850 --> 05:11.800
<b>!خفه خون</b>

05:11.800 --> 05:14.520
<b>،خودتم از آلیس ساما کمک هزینه می‌گیری 
!حق نداری به من ایراد بگیری</b>

05:14.520 --> 05:17.350
<b>پول از هر چیز دیگه‌ای تو دنیا 
!با ارزش‌تره</b>

05:17.350 --> 05:20.650
<b>،من به خاطر پول 
...چه همکار باشه چه آشنا</b>

05:20.650 --> 05:23.490
<b>حتی پدر و مادری که 
!تا حالا ندید‌مشون رو حاضرم بکشم</b>

05:23.490 --> 05:27.280
<b>ببخشید که سخنرانی 
...مزخرفت رو قطع می‌کنم</b>

05:27.280 --> 05:30.580
<b>!ولی دیگه منو "آلیس ساما" صدا نکن</b>

05:32.120 --> 05:35.410
<b>میگم، نظرت چیه اونم 
عضو کیساراگی کنیم؟</b>

05:35.410 --> 05:38.250
<b>.به نظر من که شرور بودن تو ذاتـشه</b>

05:38.250 --> 05:43.420
<b>،بیشتر از اینکه شرور باشه 
.مثل تو شبیه این خلافکارهای زاغه نشینه</b>

05:43.420 --> 05:47.380
<b>،با پاداشی که گفت 
.خریدن شمشیر یخی دوم دیگه یه رویا نیست</b>

05:47.380 --> 05:49.510
<b>از اوناست که با اینکه جاه‌طلبه
...ولی همیشه گند می‌زنه</b>

05:49.510 --> 05:50.970
<b>.و همینطور پله‌پله بیشتر سقوط می‌کنه</b>

05:50.970 --> 05:52.100
<b>.راست میگی</b>

05:52.100 --> 05:54.060
<b>!ولی من اینجوری نیستم، ها</b>

05:56.810 --> 05:58.690
<b>.چه خواب خوبی کردم</b>

05:58.690 --> 06:00.770
<b>!خنگه، ساکت باش</b>

06:00.770 --> 06:04.530
<b>این داستان‌ها درمورد تمدن باستانی رو 
.نباید نادیده بگیریم</b>

06:04.530 --> 06:06.000
<b>...هوی شماره 6</b>

06:06.000 --> 06:09.360
<b>فکر کنم این سلاح باستانی 
.ارزشش رو داشته باشه</b>

06:09.360 --> 06:12.500
<b>حالا قراره این سلاح باستانی 
...از کنترل خارج بشه</b>

06:12.500 --> 06:14.160
<b>و به ما حمله کنه، مگه نه؟</b>

06:14.160 --> 06:18.170
<b>،اینو خوب می‌دونم
.تو کلی از انیمه‌ها اینو دیدم</b>

06:18.170 --> 06:22.340
<b>درسته، خود تخریبی رو هم 
.نباید از قلم بندازی</b>

06:22.340 --> 06:27.420
<b>اگه هنوزم اونجا اردو زدن 
.پس یعنی به موقع رسیدیم</b>

06:27.420 --> 06:29.470
<b>.آه، مردم از خستیگی</b>

06:29.470 --> 06:33.220
<b>.هرچی که شکستشون میدیم، بازم میان
.انگار تمومی ندارن</b>

06:33.220 --> 06:35.470
<b>.تله هم زیاد داره</b>

06:35.470 --> 06:37.500
<b>ولی چیز زیادی نمونده 
...که به هدفمون برسیم</b>

06:37.500 --> 06:39.900
<b>!به نظرم تا فردا تمومه</b>

06:39.900 --> 06:43.400
<b>راسل، برو امشب رو 
.با خیال راحت استراحت کن</b>

06:43.400 --> 06:45.320
<b>جادوی زیادی مصرف کردی، مگه نه؟</b>

06:45.320 --> 06:47.530
<b>!من هنوزم انرژی دارم</b>

06:47.530 --> 06:50.450
<b>،آخه کیمراهای جنگجو 
.قدرت جادویی بی نهایتی دارن</b>

06:50.450 --> 06:52.500
<b>...تا زمانی که غذا داشته باشم</b>

06:52.500 --> 06:54.830
<b>برای یه روز کامل 
.می‌تونم از جادوی آب استفاده کنم</b>

06:54.830 --> 06:55.990
<b>.که اینطور</b>

06:55.990 --> 06:59.330
<b>پس برو برای فردا 
.حسابی دلی از عزا در بیار</b>

06:59.330 --> 07:03.090
<b>میشه با من 
مثل بچه‌ها رفتار نکنی؟</b>

07:05.630 --> 07:08.550
<b>انگار به خاطر کاوش تو ویرانه‌
.حسابی خسته شدن</b>

07:08.550 --> 07:11.550
<b>آره، خب حالا باید چیکار کنیم؟</b>

07:11.550 --> 07:15.260
<b>فرمانده، اگه قراره بریم تو ویرانه 
.بهتره عجله کنیم</b>

07:15.260 --> 07:18.770
<b>ترجیح میدم تا وقتی هنوز شبه 
.کارمون رو تموم کنیم</b>

07:18.770 --> 07:23.860
<b>وگرنه روی قدرت فوق‌العادۀ من 
!نمی‌تونی خیلی حساب کنی، ها</b>

07:23.860 --> 07:28.240
<b>ولی من که یادم نمیاد این اواخر 
.قدرت‌های عجیبت به کارمون اومده باشه</b>

07:28.240 --> 07:29.400
<b>!چی گفتی؟</b>

07:29.400 --> 07:32.070
<b>اصلاً فرصتی پیدا کردی 
که بخوای مفید هم باشی؟</b>

07:32.070 --> 07:33.780
<b>!وا... وایسا ببینم</b>

07:33.780 --> 07:35.580
<b>!من اسقف اعظم، گریم سان هستم، ها</b>

07:35.580 --> 07:38.790
<b>تو موقعیت‌های خطرناک 
!روی من حساب کن</b>

07:38.790 --> 07:40.870
<b>.باشه، خونسرد باش، گریم</b>

07:40.870 --> 07:47.090
<b>مطمئناً فکرشم نمی‌کنن که ما
.به همین زودی برگشته باشیم به توریس</b>

07:47.090 --> 07:48.840
<b>!فکرشم نمی‌کنن</b>

07:48.840 --> 07:50.470
<b>.خب... موافقم</b>

07:50.470 --> 07:54.220
<b>پس اینجا، من یه پیشنهاد 
!کمی بزدلانه دارم</b>

07:54.220 --> 07:55.430
<b>!پیشنهاد دارم</b>

07:55.430 --> 07:58.470
<b>.اونا احتمالاً گاردشون رو پایین آوردن</b>

07:58.470 --> 08:03.270
<b>،بیاید به جای نفوذ به ویرانه 
...از تاریکی شب استفاده کنیم و</b>

08:03.270 --> 08:05.190
<b>...از تاریکی شب استفاده کنیم و</b>

08:05.190 --> 08:07.320
<b>!هوی! نباید ادای اون رو در بیاری</b>

08:07.320 --> 08:11.200
<b>هوی اسنو، تو خیر سرت 
یه شوالیه‌ای، مگه نه؟</b>

08:11.200 --> 08:12.650
<b>!را... راست میگه</b>

08:12.650 --> 08:14.910
<b>رفتار بد فرمانده 
زیادی روت تأثیر نگذاشته؟</b>

08:14.910 --> 08:16.870
<b>...خب چاره‌ای نیست</b>

08:16.870 --> 08:19.700
<b>حریفمون دو تا از 
!ژنرال‌های ارباب‌شیاطینه، ها</b>

08:21.290 --> 08:22.800
<b>!شماره 6، آلیس</b>

08:22.800 --> 08:26.250
<b>حداقل شما دوتا خوب بودن 
نقشۀ منو درک کردید، مگه نه؟</b>

08:26.250 --> 08:28.460
<b>واقعاً فکر کردی من کی‌ام؟</b>

08:28.460 --> 08:32.930
<b>یه مأمور مبارز کیساراگی 
.عمراً همچین کار مسخره‌ای کنه</b>

08:32.930 --> 08:34.970
<b>.آفرین شماره 6، خوب گفتی</b>

08:34.970 --> 08:37.350
<b>ثابت کردی 
.یه مأمور مبارز کیساراگی هستی</b>

08:37.350 --> 08:38.310
<b>!وایسید ببینم</b>

08:38.310 --> 08:40.720
<b>!من سعی کردم مثل شما رفتار کنم</b>

08:40.720 --> 08:43.100
<b>.میگه می‌خواسته مثل ما رفتار کنه</b>

08:43.100 --> 08:46.730
<b>ای بابا، انگار کیساراگی رو 
.خیلی دست کم گرفته</b>

08:46.730 --> 08:47.860
<b>...واقعاً که</b>

08:47.860 --> 08:51.070
<b>،هوی شماره 6
!اینجا مستقیم بزن تو برجکش</b>

08:51.070 --> 08:54.450
<b>.ما امشب همین جا استراحت می‌کنیم</b>

08:54.450 --> 08:57.030
<b>...بعد فردا اونا رو دنبال می‌کنیم</b>

08:57.030 --> 09:00.990
<b>می‌ذاریم اونا هیولاها 
.و تله‌ها رو برامون نابود کنن</b>

09:00.990 --> 09:04.540
<b>.و وقتی خسته و کوفته 
...به هدفشون رسیدن</b>

09:04.540 --> 09:06.500
<b>و تو اوج خوشحالی 
...گاردشون رو پایین آوردن</b>

09:06.500 --> 09:08.340
<b>!ما بهشون حمله می‌کنیم</b>

09:12.880 --> 09:18.890
<b>عمراً به خاطر یه حملۀ مسخرۀ شبونه 
!این موقعیت فوق‌العاده رو خراب کنم</b>

09:18.890 --> 09:20.140
<b>!خوب گفتی</b>

09:20.140 --> 09:23.770
<b>ثابت کردی که یه مأمور 
!مبارز کیساراگی هستنی، شماره 6</b>

09:43.700 --> 09:45.870
<b>...همه جا حال‌و‌هوای فانتزی داره</b>

09:45.870 --> 09:48.080
<b>.الان اینجا برامون شده علمی تخیلی</b>

09:48.080 --> 09:51.880
<b>انگار این سیاره 
.بین تمدن‌هاش یه شکاف افتاده</b>

09:51.880 --> 09:56.380
<b>تنها توضیح اینه که تمدن نابود شده 
.خیلی پیشرفته بوده</b>

09:56.380 --> 10:01.010
<b>درضمن، وجود همچین موجودی 
.خودش سؤال برانگیزه</b>

10:01.010 --> 10:02.220
<b>رز، چی شده؟</b>

10:02.220 --> 10:03.810
<b>.چیزی نیست</b>

10:03.810 --> 10:04.800
<b>...فقط</b>

10:04.800 --> 10:08.730
<b>با اینکه با ویرانه‌ای که 
...منو توش پیدا کردن فرق داره</b>

10:08.730 --> 10:11.270
<b>.ولی یه جورایی حس می‌کنم برام آشناست</b>

10:11.270 --> 10:15.030
<b>داستان جالبیه ولی
.فعلاً روی تعقیب اونا تمرکز کن</b>

10:15.030 --> 10:17.450
<b>اسنو سان، داری چیکار می‌کنی؟</b>

10:17.450 --> 10:19.300
<b>!این یه عتیقه از یه ویرانۀ باستانیه</b>

10:19.300 --> 10:22.410
<b>اگه بتونیم ببریمش 
!کلی پول بابتش گیرمون میاد</b>

10:22.410 --> 10:24.660
<b>!ولی ما الان وسط مأموریت هستیم</b>

10:23.290 --> 10:26.500
<b>بهتر نیست اونا رو 
همین جا بذاریم و بریم؟</b>

10:24.660 --> 10:27.500
<b>!کمکم کن رز، %10از پولش رو به تو میدم</b>

10:26.500 --> 10:30.670
<b>حیف قول دادم اگه مفید باشه 
...بهش پاداش بدم</b>

10:27.500 --> 10:30.670
<b>!من نمیخوام، تو هم اون رو ول کن</b>

10:34.090 --> 10:37.420
<b>،اینا رو هر جوری هم که ببینی 
ربات هستن، مگه نه؟</b>

10:37.420 --> 10:40.200
<b>به خاطر گذر زمان 
...به شدت پوسیده شدن</b>

10:40.200 --> 10:42.050
<b>.ولی آره، ربات هستن</b>

10:42.050 --> 10:43.720
<b>احتمالاً ربات امنیتی هستن</b>

10:43.720 --> 10:45.100
<b>!صبر کن شماره 6</b>

10:45.100 --> 10:48.350
<b>به نظرت اینا رو بفروشیم 
پول خوبی ازشون کاسب نمیشیم؟</b>

10:46.600 --> 10:48.350
<b>!بی‌خیال، بیا بریم</b>

10:48.350 --> 10:50.480
<b>اینجوری از هاینه و راسل 
!عقب میوفتیم، ها</b>

10:50.480 --> 10:52.940
<b>بعداً موقع برگشت 
!هرچی خواستی جمع کن</b>

10:52.940 --> 10:54.650
<b>...هوی آلیس، تو هم بهش بگو</b>

10:54.650 --> 10:57.820
<b>!واقعاً جالبه
...این ربات ها هم با کمک</b>

10:57.820 --> 10:59.530
<b>!تو هم؟</b>

11:00.910 --> 11:05.290
<b>یه جورایی حس می‌کنم 
...قبلاً با اینا بازی ‌کردم</b>

11:05.290 --> 11:07.200
<b>!هاینه، بازم دارن میان</b>

11:07.200 --> 11:09.290
<b>!اینا محافظ‌های جدیدی هستن</b>

11:10.920 --> 11:13.290
<b>!انگار واقعاً تمومی ندارن</b>

11:13.290 --> 11:17.260
<b>،بسپارشون به من
!با آتیشم همشون رو جزغاله می‌کنم</b>

11:30.440 --> 11:31.850
<b>...دیگه خسته شدم</b>

11:31.850 --> 11:34.360
<b>واقعاً دلم میخواد تو قلعۀ ارباب شیاطین 
.یه خواب راحت داشته باشم</b>

11:34.360 --> 11:39.320
<b>اینجا واسه یه کیمرای جنگجو مثل من 
.شبیه زادگاه خودمه</b>

11:39.320 --> 11:41.800
<b>...ولی خب کاریش نمیشه کرد</b>

11:41.800 --> 11:44.830
<b>تو از اون شیاطینی که 
بیشتر با محیط‌های مدرن سازگارن، نه؟</b>

11:44.830 --> 11:47.040
<b>.واسه من قپی نیا، فسقلی</b>

11:48.040 --> 11:50.210
<b>.چه با هم رفیقن</b>

11:51.370 --> 11:52.830
<b>!بیاید بریم</b>

12:01.590 --> 12:03.340
<b>تله بود، ها؟</b>

12:03.340 --> 12:06.430
<b>حالت خوبه، راسل؟ 
صدمه که ندیدی؟</b>

12:06.430 --> 12:09.180
<b>.چون ازم محافظت کردی، صدمه‌ای ندیدم</b>

12:09.180 --> 12:12.520
<b>ولی این تویی 
!که بدجوری آسیب دیدی</b>

12:12.520 --> 12:15.650
<b>.بذار درمانت کنم، یه لحظه صبر کن</b>

12:15.650 --> 12:20.780
<b>نیازی نبود خودت رو سپر 
.یه کیمرای پوست کلفت مثل من کنی</b>

12:20.780 --> 12:23.240
<b>اگه اتفاقی برات بیوفته 
.تو دردسر میوفتیم</b>

12:23.240 --> 12:26.240
<b>همۀ ما شیاطین میخوایم
...پادشاه شن‌زار از بین بره</b>

12:26.240 --> 12:30.700
<b>و تو تنها کسی هستی 
.که می‌تونی این رو ممکن کنی</b>

12:30.700 --> 12:32.710
<b>...هاینه</b>

12:32.710 --> 12:34.250
<b>.حق باتوئه</b>

12:34.250 --> 12:38.210
<b>،تا وقتی وظیفه‌ام رو انجام ندادم 
.نباید بمیرم</b>

12:38.210 --> 12:41.470
<b>،حتی اگه وظیفه‌ات رو انجام بدی 
.اجازه نمیدم بمیری</b>

12:41.470 --> 12:44.090
<b>.خب تو هنوزم یه بچه‌ای</b>

12:44.090 --> 12:47.350
<b>محافظت از بچه‌ها 
!وظیفۀ بزرگترهاست</b>

12:48.640 --> 12:50.970
<b>بازم که با من 
!مثل بچه‌ها رفتار کردی</b>

12:50.970 --> 12:52.940
<b>!باشه، الان بهت نشون میدم</b>

12:52.940 --> 12:56.810
<b>اگه تو خطر افتادی 
!خودم ازت محافظت می‌کنم</b>

12:56.810 --> 12:58.480
<b>.حسابی مشتاقم تا ببینم</b>

12:58.480 --> 13:01.360
<b>!داشتم جدی می‌گفتم</b>

13:04.070 --> 13:06.700
<b>اونا بدون اینکه بدونن 
.بی‌خیال دارن پیش میرن</b>

13:06.700 --> 13:08.240
<b>!هوی گریم</b>

13:08.240 --> 13:10.370
<b>گریم، بیداری؟</b>

13:10.370 --> 13:12.500
<b>چی شده، فرمانده؟</b>

13:12.500 --> 13:17.750
<b>درسته خورشیدی اینجا نیست 
.ولی بدنم هنوز توی ساعت خوابشه</b>

13:17.750 --> 13:22.510
<b>ببینم، نمی‌تونی از اینجا 
اونا رو یواشکی نفرین کنی؟</b>

13:22.510 --> 13:25.800
<b>اگه الان به خاطر نفرین 
...نتونن از جادو استفاده کنن</b>

13:25.800 --> 13:28.550
<b>حسابی تو دردسر میوفتن، مگه نه؟</b>

13:28.550 --> 13:30.810
<b>...ایدۀ خیلی خوبیه ولی</b>

13:30.810 --> 13:35.690
<b>برای نفرین کردن باید با صدای بلند 
.ورد رو بخونی، وگرنه جواب نمیده</b>

13:35.690 --> 13:36.980
<b>!فرمانده</b>

13:36.980 --> 13:39.570
<b>!من نمی‌تونم اینجوری تحمل کنم</b>

13:39.570 --> 13:42.860
<b>...وقتی تلاش اونا رو می‌بینم</b>

13:42.860 --> 13:44.610
<b>!وجدانـتون رو بندازید دور</b>

13:44.610 --> 13:47.410
<b>سرنوشت یه کشور 
!به این نقشه بستگی داره</b>

13:47.410 --> 13:50.700
<b>!ما حق نداریم شکست بخوریم</b>

13:50.700 --> 13:52.200
<b>...ولی</b>

13:52.200 --> 13:53.700
<b>.پاداش</b>

13:55.660 --> 14:00.290
<b>،من یه شوالیه‌ام 
!به خاطر کشورم هرکاری می‌کنم</b>

14:01.840 --> 14:03.800
<b>!رز، تردید نکن</b>

14:03.800 --> 14:06.720
<b>وقتی برگشتیم، هرچقدر بخوای 
!غذای خوشمزه می‌ریزم تو حلقومت</b>

14:06.720 --> 14:07.760
<b>!فرمانده</b>

14:07.760 --> 14:12.260
<b>فکر کردی من به خاطر غذا 
حاضرم هرکاری که میگی رو انجام بدم؟</b>

14:12.260 --> 14:15.230
<b>!خب فقط همین یه بار قبول می‌کنم</b>

14:16.230 --> 14:20.310
<b>.فکر کنم دیگه امیدی به اینا نیست</b>

14:21.000 --> 14:25.000
MOMAN_M111 & Anime Khor

14:21.110 --> 14:23.110
<b>کیمراهای هم نوع؟</b>

14:28.450 --> 14:32.080
<b>.بالاخره رسیدیم، هاینه
.اینجا آخر راهه</b>

14:38.960 --> 14:42.210
<b>این همون سلاح باستانیه که می‌تونیم با اون 
پادشاه شن‌زار رو شکست بدیم؟</b>

14:42.210 --> 14:44.670
<b>.می‌بینم که خیلی بزرگه</b>

14:45.960 --> 14:47.300
<b>.آره</b>

14:47.300 --> 14:52.220
<b>در واقع اون یه سلاح برای از بین بردن 
.میمون‌هایی بود که روی زمین تکثیر می‌شدن</b>

14:52.220 --> 14:57.600
<b>حالا با این می‌تونیم بعد از نابود کردن پادشاه شن‌زار 
.اون انسان‌های آزاردهنده هم از بین ببریم</b>

14:57.600 --> 15:00.190
<b>...بازم که از این حرفا زدی</b>

15:00.190 --> 15:02.230
<b>یعنی تا این حد از انسان‌ها متنفری؟</b>

15:02.230 --> 15:03.690
<b>!آره، متنفرم</b>

15:03.690 --> 15:06.780
<b>!این آرزوی کسی بود که منو خلق کرد</b>

15:06.780 --> 15:09.240
<b>هاینه، تو از اونا متنفر نیستی؟</b>

15:09.240 --> 15:12.450
<b>.شنیدم کارهای وحشتناکی در حقت کردن</b>

15:12.450 --> 15:14.410
<b>...خب جنگه دیگه</b>

15:14.410 --> 15:18.160
<b>اگه بخوام سر هر چیز کوچیکی 
...از اونا متنفر بشم</b>

15:18.160 --> 15:20.750
<b>!نه! واقعاً ازشون متنفرم</b>

15:20.750 --> 15:23.710
<b>حداقل دوست دارم 
!یه بلایی سر اون مرتیکه بیارم</b>

15:23.710 --> 15:25.590
<b>...که اینطور</b>

15:25.590 --> 15:28.670
<b>،منظورت از اون مرتیکه 
همونه که اون روز توی توریس دیدیم، ها؟</b>

15:28.670 --> 15:31.260
<b>بذار وقتی فرصتش پیش اومد 
.با هم دخلش رو بیاریم</b>

15:31.260 --> 15:33.000
<b>...از این بابت ممنونم</b>

15:33.000 --> 15:38.270
<b>ولی وقتی این راه بیوفته 
.دیگه جنگ تموم میشه</b>

15:38.270 --> 15:39.600
<b>...خیلی خب، راسل</b>

15:39.600 --> 15:41.100
<b>.برو ببینم چه می‌کنی</b>

15:41.100 --> 15:42.860
<b>کمکی چیزی لازم نداری؟</b>

15:42.860 --> 15:44.110
<b>...خیالت راحت باشه</b>

15:44.110 --> 15:46.320
<b>.فقط همین جا بشین و ببین</b>

15:48.860 --> 15:52.070
<b>.خوبه، به نظر نمیاد آسیبی دیده باشه</b>

15:52.070 --> 15:54.320
<b>...اینجوری</b>

15:54.320 --> 15:57.580
<b>!بمیـــــــــر</b>

15:57.580 --> 16:03.000
<b>،راسل آب، ژنرال ارتش ارباب شیاطین 
!نفله شـــــد</b>

16:03.000 --> 16:05.090
<b>!راســـــل</b>

16:05.090 --> 16:08.050
<b>!یالا، بی سر و صدا دستت رو ببر بالا</b>

16:09.880 --> 16:12.090
<b>شماها اینجا چیکار می‌کنید؟</b>

16:12.090 --> 16:16.100
<b>واقعاً شرمنده ولی ما این سلاح باستانی رو 
!با خودمون می‌بریم</b>

16:16.100 --> 16:21.770
<b>به سرت بزنه مقاومت کنی 
!به جای تو، دخل این فسقلی رو میارم</b>

16:23.190 --> 16:25.690
<b>...جونوری مثل تو</b>

16:25.690 --> 16:29.740
<b>وایسا ببینم، نکنه شماها 
تمام مدت ما رو تعقیب می‌کردید؟</b>

16:29.740 --> 16:34.360
<b>و منتظر بودید تا در آخرین لحظه 
!همه چی رو مال خودتون کنید؟</b>

16:34.360 --> 16:36.450
<b>!اوه! خوب فهمیدی، ها</b>

16:36.450 --> 16:40.910
<b>درسته، ما دنبالتون بودیم 
!تا همه چی رو مال خودمون کنیم</b>

16:40.910 --> 16:42.330
<b>!تو دیگه خیـــلی نامردی</b>

16:42.330 --> 16:45.920
<b>اصلاً می‌دونی چند روز طول کشید 
تا به اینجا برسیم؟</b>

16:45.920 --> 16:47.500
<b>!این واقعاً نامردیه</b>

16:47.500 --> 16:51.130
<b>حتی انسان‌ها هم واسه نامردی 
!یه حد و حدودی دارن</b>

16:51.130 --> 16:55.640
<b>می‌دونم منظورت چیه
!ولی ما اعضای یه سازمان تبه‌کاریم</b>

16:55.640 --> 16:58.180
<b>...مهمتر از اینا، هاینه سان</b>

16:58.180 --> 17:01.500
<b>وقتی گفتی دوست داری 
...یه بلایی سر اون مرتیکه بیاری</b>

17:01.500 --> 17:03.890
<b>منظورت کی بود؟</b>

17:03.890 --> 17:06.560
<b>.هیـ... هیچم منظورم تو نبودی</b>

17:06.560 --> 17:07.730
<b>...هوی، شماره 6</b>

17:07.730 --> 17:09.780
<b>چی میخوای؟ 
...تازه رسیدم به جاهای خوبش</b>

17:09.780 --> 17:13.200
<b>.این بدبخت، نفس نمی‌کشه</b>

17:13.200 --> 17:14.780
<b>!راســــل</b>

17:13.200 --> 17:14.780
<b>!جدی میگی؟</b>

17:14.780 --> 17:16.660
<b>.ضربه‌ات، کیریتیکال هیت بود</b>

17:14.780 --> 17:16.660
<b>مترجم: "کیریتیکال هیت" یا 
.ضربه‌ای کارساز با آسیب اضافه</b>

17:16.660 --> 17:19.540
<b>.دمت گرم، شماره 6</b>

17:16.660 --> 17:19.540
<b>!راسل! راسل</b>

17:19.540 --> 17:23.000
<b>!راســـــل</b>

17:23.460 --> 17:26.420
<b>!خیلی بد شد! زدم یه بچه رو کشتم</b>

17:26.420 --> 17:28.920
<b>آلیس، نمی‌تونی یه کاریش کنی؟</b>

17:28.920 --> 17:33.550
<b>،الان یه آمپول بهش میزنم
!اگه جواب نداد دیگه بی‌خیالش شو</b>

17:34.550 --> 17:36.760
<b>.صبح بخیر</b>

17:37.970 --> 17:39.560
<b>چه اتفاقی برام افتاد؟</b>

17:39.560 --> 17:43.430
<b>تو یه ضربۀ مهلک 
.از من نوش جان کردی</b>

17:43.430 --> 17:46.200
<b>.ولی خب، شانس باهات یار بود</b>

17:46.200 --> 17:49.940
<b>آخه ما آدم‌های مهربون 
.درمانت کردیم</b>

17:49.940 --> 17:53.490
<b>،که اینطور
از پشت سر بهم حمله کردی، ها؟</b>

17:53.490 --> 17:56.110
<b>.هوی، ببیند اون مرتیکه چی داره میگه</b>

17:56.110 --> 17:57.910
<b>،تا همین یه دقیقه پیش 
.به خاطر درمانش داشت بال‌بال می‌زد</b>

17:57.910 --> 18:01.330
<b>چه کلاسم می‌ذاره که 
!"شانس باهات یار بود"</b>

18:01.330 --> 18:05.080
<b>حتی زناریس ساما هم 
!از این رفتارش چندشش شده</b>

18:05.080 --> 18:11.210
<b>پس تو برای تصاحب این سلاح 
منتظر بیدار شدن من بودی، ها؟</b>

18:11.210 --> 18:12.750
<b>.همینطوره که میگی</b>

18:12.750 --> 18:16.090
<b>.راستی! فکر احمقانه‌ای به سرت نزنه</b>

18:16.090 --> 18:19.300
<b>میگم، درسته من یه شیطانم
...و نباید اینو بگم</b>

18:19.300 --> 18:21.720
<b>ولی به عنوان یه انسان 
از خودتون خجالت نمی‌کشید؟</b>

18:21.720 --> 18:24.270
<b>!اول از همه اینو برامون باز کن</b>

18:24.270 --> 18:28.270
<b>بعدشم نحوۀ استفاده 
!از اون رو بهمون یاد بده</b>

18:28.270 --> 18:31.900
<b>اسنو سان، من حس می‌کنم 
!آدم بده‌ی داستان شدم</b>

18:31.900 --> 18:33.690
<b>!اینو به من نگو</b>

18:33.690 --> 18:36.860
<b>...این همش به خاطر کشوره
!درسته، همش به خاطر کشورمونه</b>

18:36.860 --> 18:40.740
<b>هی اسنو، تو چشمام نگاه کن 
!و دوباره حرفت رو تکرار کن</b>

18:40.740 --> 18:43.080
<b>.راه‌اندازیش ساده است</b>

18:43.080 --> 18:47.120
<b>در واقع هرکی با این تأسیسات در ارتباط باشه 
!می‌تونه اون رو حرکت بده</b>

18:47.120 --> 18:49.920
<b>...خیلی صادقانه داری توضیح میدی</b>

18:52.590 --> 18:54.340
<b>...هوی</b>

19:01.180 --> 19:03.680
<b>هوی شماره 6، چه اتفاقی افتاد؟</b>

19:03.680 --> 19:05.310
<b>!لعنتی</b>

19:17.690 --> 19:21.370
<b>!گندش بزنن، دیگه دیر شده</b>

19:21.370 --> 19:25.080
<b>شماره 6، بی‌خیال تصاحب 
!وقتشه نابودش کنیم</b>

19:28.620 --> 19:30.170
<b>!حرکت نکن</b>

19:30.170 --> 19:34.750
<b>،یه حرکت کوچیک کنی 
!بد بلایی سر این دختره میاد، ها</b>

19:34.750 --> 19:38.670
<b>نمی‌دونم چرا حس می‌کنم نه تنها دشمن 
!بلکه رفقامـم از این کارم بدشون اومده</b>

19:38.670 --> 19:42.090
<b>راسل، می‌تونم 
باقی کارها رو بسپارم به تو؟</b>

19:42.090 --> 19:44.890
<b>البته، از اینجا به بعد 
.دیگه مثل آب خوردنه</b>

19:44.890 --> 19:48.060
<b>.تو برگرد به قلعه و گزارش بده</b>

19:48.060 --> 19:49.430
<b>...اینجوری که داره پیش میره</b>

19:49.430 --> 19:55.190
<b>برو بهشون بگو با این سلاح باستانی 
.پادشاه شن‌زار و انسان‌ها رو کامل نابود می‌کنم</b>

19:55.190 --> 19:57.990
<b>خوب گوش کن شماره 6
.این بار رو مساوی در نظر بگیر</b>

19:57.990 --> 19:59.360
<b>...دفعۀ بعد که همدیگه رو دیدیم</b>

19:59.360 --> 20:01.700
<b>!فکر کردی می‌ذارم؟</b>

20:01.700 --> 20:04.910
<b>لعنتی، نتونستم به موقع بگیرمش، ها؟</b>

20:04.910 --> 20:06.410
<b>...آفرین شماره 6</b>

20:06.410 --> 20:08.500
<b>.خوب تونستی گنجینه رو بگیری</b>

20:18.260 --> 20:19.800
<b>...شماره 6 لعنتی</b>

20:19.800 --> 20:22.430
<b>!حداقل بذار حرفم رو تموم کنم</b>

20:23.590 --> 20:25.800
<b>چی... چیه؟</b>

20:34.900 --> 20:37.360
<b>!امتیاز شرارت شما افزایش پیدا کرد</b>

20:37.360 --> 20:38.860
<b>...عوضی‌ها</b>

20:38.860 --> 20:39.820
<b>!عقب نشینی کنید</b>

20:39.820 --> 20:42.200
<b>صبر کنید! میمون‌هایی که هاینه رو 
...خجالت زده کردید</b>

20:42.200 --> 20:43.450
<b>!لهتون می‌کنم</b>

20:43.450 --> 20:44.450
<b>!خفه شو</b>

20:44.450 --> 20:47.410
<b>یعنی تا این حد لباس زیر
هاینه رو میخوای، فسقلی منحرف؟</b>

20:47.410 --> 20:49.500
<b>!یالا! اگه میخوایش بیا اینجا</b>

20:49.500 --> 20:51.210
<b>!بیا بگیرش</b>

20:51.210 --> 20:52.790
<b>!زده به سرت؟</b>

20:52.790 --> 20:55.210
<b>...رابطۀ من و هاینه اینجوری</b>

20:57.000 --> 20:59.840
<b>!لعنتی‌ها</b>

21:08.060 --> 21:09.680
<b>فرمانده، باید چیکار کنیم؟</b>

21:09.680 --> 21:12.230
<b>!عمراً بتونیم با اون بجنگیم</b>

21:12.230 --> 21:15.560
<b>اصلاً اون چیز می‌تونه بیاد بیرون؟</b>

21:15.560 --> 21:18.820
<b>راهرو اونقدر بزرگ نیست 
!که اون غول ازش رد بشه</b>

21:18.820 --> 21:21.240
<b>...قدیمی‌ها که احمق نبودن</b>

21:21.240 --> 21:24.110
<b>حتماً یه خروجی مخصوص 
.براش درست کردن</b>

21:24.110 --> 21:25.570
<b>...این چیزا مهم نیست</b>

21:25.570 --> 21:29.700
<b>اگه خواست باهامون بجنگه 
!سریع برگردید داخل</b>

21:29.700 --> 21:30.950
<b>.درسته</b>

21:30.950 --> 21:35.710
<b>فکر نکنم اون بتونه بدون پشتیبانی 
.برای همیشه حرکت کنه</b>

21:41.210 --> 21:42.420
<b>.خیلی دیر کردید</b>

21:42.420 --> 21:44.840
<b>.دیگه خسته شدم</b>

21:44.840 --> 21:46.300
<b>!برگردید داخل</b>

21:55.440 --> 21:59.310
<b>این ساختمون باستانی اونقدر محکم نیست 
.که بتونه مقابل این دووم بیاره</b>

21:59.310 --> 22:01.980
<b>.پناه گرفتن توش بی‌فایده است</b>

22:05.030 --> 22:10.120
<b>همتون رو مثل 
!یه مشت حشره له می‌کنم</b>

22:10.000 --> 23:40.000
MOMAN_M111 & Anime Khor

22:10.000 --> 23:40.000
Forums.AnimWorld.net

22:10.000 --> 23:40.000
@AWforum <b>کانال گروه
@AWsub <b>کانال زیرنویس</b></b>

23:41.120 --> 23:45.090
<b>:قسمت بعد</b>

23:41.120 --> 23:45.090
<b>قسمت آخر</b>

23:45.090 --> 23:49.130
<b>!منتظر دیدنش باشید</b>

23:49.130 --> 23:51.130
<b></b>
