WEBVTT

00:03.730 --> 00:04.710
‫خدای من

00:04.260 --> 00:06.230
‫مثل همیشه کارت عالی بود، آقای بلگریو

00:05.360 --> 00:06.490
‫چه بزرگه

00:06.490 --> 00:10.120
‫خب، سلاخی کردن این کار راحتی نخواهد بود

00:10.120 --> 00:13.790
‫باورنکردنیه که خودت تنهایی اون هیولا رو از پا در آوردی

00:13.790 --> 00:16.020
‫حالا اونو ولش کن، می‌تونی یه کمکی بهم بدی؟

00:16.020 --> 00:16.740
‫حتما

00:18.110 --> 00:21.870
‫به لطف تو، هممون موقع کار کردن تو کوهستان
‫‫ احساس امنیت داریم

00:21.870 --> 00:24.760
‫من به خاطر این انجامش نمیدم که ازم تشکر کنید

00:25.760 --> 00:28.380
‫کشته مرده همین اخلاقتیم

00:28.380 --> 00:29.630
‫ما رو دست ننداز

00:31.030 --> 00:33.880
‫آنجه یه زمستون دیگه هم اونجا میگذرونه، آره؟

00:38.120 --> 00:40.570
‫امیدوارم موقع بهار ببینمش

00:41.000 --> 02:12.380
<b>Mahdi     :مترجم</b>

00:41.000 --> 02:12.380
<b>رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند</b>

00:41.000 --> 02:12.380
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

00:53.400 --> 01:01.790
‫‫‫‫<b>برگشت رنک اس از خونه رفت و به عنوان یک ماجراجوی دخترم</b>

02:12.520 --> 02:17.900
‫‫<b> "به خونه خوش اومدی، آنجلین"</b>

02:13.980 --> 02:15.220
‫از این طرف

02:15.220 --> 02:16.670
‫بیا اینجا!

02:17.280 --> 02:18.500
‫خیلی وقته ندیدمت

02:19.540 --> 02:21.580
‫دارم کلی آدمی که نمی‌شناسمشون رو می‌بینم

02:21.580 --> 02:22.990
‫حق با توئه

02:22.990 --> 02:25.730
‫ولی قطعا اونایی که اونجا وایسادن رو می‌شناسیم

02:26.970 --> 02:30.790
‫لایونل، چه داغون شدی

02:30.790 --> 02:34.420
‫باورم نمیشه اوضاع انقدر ناجور بوده که مجبور شدی ما رو خبر کنی

02:34.420 --> 02:37.580
‫ژنرال ماسلز و عمو سیلور!

02:39.580 --> 02:41.420
‫آنجه اومده!

02:43.660 --> 02:45.600
‫حالت چطوره؟

02:45.940 --> 02:49.230
‫عالی! چی فکر کردی؟

02:50.090 --> 02:52.860
‫یه ذره هم عوض نشدی

02:53.250 --> 02:57.620
‫بسه، چبورگ. با تموم زورت نزن به کمر بچه

02:57.620 --> 03:00.230
‫هان؟ چیزی گفتی، دورتوس؟

03:00.230 --> 03:02.480
‫تو گوشم داد نزن، احمق

03:02.480 --> 03:04.960
‫هان؟ چی شنیدم؟

03:05.750 --> 03:08.030
‫اون پیرمردا کین؟

03:08.030 --> 03:11.130
‫اونا ماجراجوهای سطح اس بازنشسته اند

03:11.130 --> 03:11.840
‫چی؟

03:12.650 --> 03:16.420
‫اون یارو که لباس نظامی تنشه
‫‫ چبورگ نابودگره

03:16.420 --> 03:18.780
‫اون سرباز سابق استوگال بوده

03:18.780 --> 03:23.210
‫تتوهای جادویی روی بازوهاش قدرتشو افزایش میدن

03:23.210 --> 03:24.930
‫اون می‌تونه هرچیزی رو خورد و خاک شیر کنه

03:24.930 --> 03:27.980
‫اون یارو که لباس سفید پوشیده
‫‫ استاد بزرگ نیزه قطبی دوک نشین هاست

03:27.980 --> 03:29.500
‫دوروتوس نقره ای

03:29.500 --> 03:34.390
‫دوتا مرد بالغ به زور می‌تونن سلاحش رو نگه دارن

03:34.390 --> 03:36.700
‫ولی اون با یه دست ازش استفاده می‌کنه

03:36.700 --> 03:39.670
‫‫به عبارت دیگه، جفتشون هیولان...

03:39.670 --> 03:42.930
‫اگه شما دوباره برگشتید، معنیش اینه که دوباره
‫‫ ماجراجویی رو از سر گرفتید؟

03:42.930 --> 03:47.140
‫بله، با این همه هیولای دور و برمون چاره دیگه ای نداشتیم

03:47.140 --> 03:51.490
‫درسته، این جوونا که یه مشت زپرتی اند

03:51.490 --> 03:55.520
‫خیلی خب! خیلی خوشحالم که شما دوتا برگشتید!

03:56.270 --> 03:59.700
‫کارتون خوب بود، استاد انجمن! ممنونم

04:01.370 --> 04:04.380
‫فقط بخاطر اینکه تو بهم گیر داده بودی انجامش دادم

04:04.380 --> 04:06.760
‫البته کار همچین ارزونی هم نبود

04:07.260 --> 04:09.530
‫‫نمی‌دونم از الان به بعد چجوری قراره زندگی کنم...

04:10.860 --> 04:15.890
‫ما از قرن گذشته همچین هیولاهایی ندیده بودیم

04:15.890 --> 04:18.400
‫با این وجود، این همه طول کشید تا دست به کار بشی

04:20.070 --> 04:23.150
‫می‌دونم، می‌دونم. من خیلی بی کفایتم

04:23.150 --> 04:26.560
‫راستی، چرا این همه آدم رو جمع کردی؟

04:27.170 --> 04:29.240
‫حالا که نیروی کافی داریم

04:29.240 --> 04:31.960
‫می‌تونیم دلیل اصلی شیوع این هیولاها رو از بین ببریم

04:36.290 --> 04:39.280
‫تو... می‌دونی دلیلش چیه؟

04:39.280 --> 04:43.260
‫همین دیروز فکرش به ذهنم رسید، واسه همین مدرکی ندارم...

04:43.260 --> 04:45.410
‫ولی فکر می‌کنم یه شاه شیطان برگشته

04:46.030 --> 04:48.470
‫شاه شیطان؟ واقعا؟

04:48.470 --> 04:52.840
‫قطعی نمی‌تونم بگم. منم دست تنها تا یه حدی می‌تونم 
‫‫تحقیق و بررسی کنم

04:53.280 --> 04:56.670
‫الان یه نفر که می‌تونه روی حدس و گمان من صحه بذاره 
‫‫رو با خودم دارم

04:56.670 --> 04:58.280
‫تنهایی سراغ همچین قضیه ای رفتی؟

04:58.530 --> 05:00.390
‫کارمندای من شهروندهای عادی اند

05:00.390 --> 05:03.360
‫واسه همین نهایت کاری که می‌تونستم بهشون محول کنم
‫‫ این بود که بگم اسناد و مدارک رو برسی کنند

05:03.360 --> 05:06.060
‫می‌تونستی بری سراغ ماجراجوهای سطح پایین

05:06.060 --> 05:09.340
‫نخیر. نمی‌تونم ماجراجوهای رتبه پایین رو

05:09.340 --> 05:12.180
‫جایی بفرستم که هیولاهای سطح بالا وجود دارند

05:12.180 --> 05:14.530
‫من یه سطح اس سابقم ها

05:14.530 --> 05:18.130
‫خب می‌تونستی از سطح بالاها بخوای
‫‫ تو وقت آزادشون بهت کمک کنند

05:19.840 --> 05:24.150
‫یه روز کامل یا بیشتر طول می‌کشه تا یه تحقیق به سرانجام برسه

05:24.150 --> 05:26.310
‫وقتی مردم همینجوریشم سرشون شلوغه

05:26.310 --> 05:28.800
‫نمی‌تونی ازشون بخوای که بهت کمک کنند

05:28.800 --> 05:34.300
‫پس در نهایت، مجبور شدم دست تنها 
‫‫با چندتا از هیولاهای قوی بجنگم

05:36.790 --> 05:39.860
‫خبر نداشتم. باورم نمیشه وقتی تنهایی
‫‫ انقدر سخت مشغول کار بودی

05:39.860 --> 05:42.640
‫من سرت غر زدم و برات سخنرانی کردم

05:42.640 --> 05:43.850
‫متاسفم

05:44.170 --> 05:48.310
‫نه، اشکالی نداره! اتفاقا تو تنها آدمی هستی
‫‫ که از دست من عصبی میشه

05:48.310 --> 05:49.100
‫چی؟

05:49.100 --> 05:52.980
‫اگه مردم از شرایطی که هست خوششون نیاد
‫‫خیلی راحت بدون زدن هیچ حرفی میذارن و میرن

05:52.980 --> 05:56.130
‫ولی تو منو سرزنش کردی

05:56.130 --> 05:59.450
‫یه تلنگری بود که نیازش داشتم. ازت ممنونم

06:02.400 --> 06:07.330
‫این بچه هان که اختیار چیزا رو دستشون می‌گیرن 
‫‫و باعث میشن دنیا بچرخه، نه آدم بزرگای حوصله سربر

06:07.330 --> 06:11.070
‫آگه آنجه ازش نمی‌خواست که سراغ ما بیاد 
‫‫ما الان اینجا نبودیم

06:11.070 --> 06:14.720
‫راست میگه، ناراحتش نباش، آنجه

06:15.760 --> 06:16.720
‫باشه

06:23.430 --> 06:24.570
‫یه نفر اونجاست

06:25.360 --> 06:28.360
‫ماریا، چیز غیر عادی ندیدی که بخوای گزارش بدی؟

06:28.870 --> 06:34.360
‫نه، ولی قطعا یه حجم غیر معمولی از جادو اینجا جریان داره

06:34.640 --> 06:39.130
‫نه تنها همچین اتفاقی افتاده، بلکه یه نفر یه حفاظ هم 
‫‫اطرافش کشیده که مخفیش کنه

06:39.130 --> 06:40.740
‫هر کسی انجامش داده خیلی ماهر بوده

06:40.740 --> 06:41.720
‫چی؟

06:41.720 --> 06:43.390
‫اینجا همونجاست؟

06:43.390 --> 06:45.870
‫فکر می‌کردم اینجا یه دانجن سطح ای باشه

06:45.870 --> 06:49.270
‫بخاطر حفاظ متوجهش نشدیم

06:51.120 --> 06:57.030
‫چجوری تونستی یه دختر بیچاره رو تنها تو همچین 
‫‫جای خطرناکی رها کنی؟

06:57.030 --> 07:01.180
‫‫سوتفاهم نشه
‫‫اتفاقا چون خطرناکه تو رو فرستادم

07:01.180 --> 07:02.510
‫‫مامان بزرگ ماریا!

07:03.310 --> 07:05.470
‫عه، آنجه اومده

07:05.470 --> 07:08.000
‫من هنوز جوونم، منو "مامان بزرگ" صدا نزن

07:08.560 --> 07:10.770
‫چطوری جوونی اونوقت؟

07:10.770 --> 07:13.660
‫یه عجوزه پیری و خودتم اینو میدونی

07:13.660 --> 07:16.790
‫به کی گفتی عجوزه
‫‫زنیکه تازه کار احمق؟

07:16.790 --> 07:19.540
‫من هنوزم یه آدم زبر و زرنگ 68 ساله ام!

07:19.540 --> 07:23.660
‫شاید بتونی جلوی پیر شدنتو با جادو بگیری
‫‫ولی 68 ساله بودن همچنان پیر جلوه ات میده!

07:22.460 --> 07:25.280
‫خفه شو! چطور جرئت می‌کنی با استادت اینجوری حرف بزنی؟

07:26.670 --> 07:29.530
‫هنوز داری سرفه می‌کنی که

07:29.530 --> 07:31.540
‫هنوز راهی واسه درمانش پیدا نکردی؟

07:31.540 --> 07:36.420
‫نه، نه هنوز. نفرین اژدها بد چیزیه

07:38.930 --> 07:41.820
‫شنیدی؟
‫‫گفت که نفرین اژدهائه

07:41.820 --> 07:43.450
‫‫این یعنی که...

07:43.450 --> 07:47.680
‫آره. اون یه ماجراجو سطح-اس سابقه.
‫‫ماریای اژدها کش

07:48.390 --> 07:52.030
‫وقتی که داشت یه اژدهای سطح-اس رو از وسط نصف می‌کرد
‫‫ با خون نفرین شده بدنش با خون نفرین شده تماس پیدا کرد

07:52.030 --> 07:54.020
‫از اون موقع سرفه هاش قطع نشده

07:54.300 --> 07:56.590
‫پس تورو هم خبر کرده، آره؟

07:56.590 --> 07:57.940
‫بعله

07:57.940 --> 08:01.750
‫نگاه کن توروخدا... این همه پیر گوزو رو برای چی جمع کرده آخه؟

08:01.750 --> 08:03.710
‫یذره هم عوض نشدی

08:03.710 --> 08:05.760
‫هنوز هم ادای مریض هارو در میاری؟

08:05.760 --> 08:09.840
‫صدبار گفتم، ادا نیست، زبون نفهم!

08:09.840 --> 08:12.960
‫میگم... اگه اشکالی نداره، به نظرم بهتره به کارمون دامه بدیم

08:14.430 --> 08:22.260
‫احتمالا اگه این حجم انرژی اینجا که اینجا جمع شده رو نابود کنیم 
‫‫بتونیم جلوی شیوع هیولاها رو بگیریم

08:22.530 --> 08:24.120
‫نقشه ای داری؟

08:26.020 --> 08:28.360
‫این همه جنگجوی قوی باید کافی باشند

08:29.580 --> 08:32.240
‫خیلی خب، حرف زدن دیگه بسه

08:32.240 --> 08:35.920
‫‫فقط باید اون کوفتی رو نابود کنیم!

08:39.960 --> 08:42.230
‫‫وایسا ببینم، چی داری...

08:48.040 --> 08:49.840
‫چی؟

08:53.070 --> 08:55.870
‫خب، حفاظ از بین رفت

09:05.770 --> 09:08.110
‫چیکار کردی؟

09:09.520 --> 09:12.170
‫مشکلش چیه؟ حالا کارا راحت تر پیش میره

09:12.590 --> 09:13.850
‫‫آهای، شاه شیطان!

09:13.850 --> 09:15.670
‫بیا بیرون!

09:16.260 --> 09:18.210
‫نمیذارم ازم جلو بزنی

09:18.210 --> 09:20.860
‫عه، جدی؟ خودتو آماده کن پس!

09:22.160 --> 09:25.610
‫‫یه دقیقه صبر کنید... 
‫‫بزرگترا بدون ما شروع کردن

09:25.610 --> 09:30.040
‫بیاید حداقل تا جایی که میشه کارو براشون راحت تر کنیم

09:30.040 --> 09:31.730
‫باشه!

09:44.040 --> 09:45.380
‫اون چیه؟

09:45.380 --> 09:47.040
‫حالم بد شد!

09:47.040 --> 09:52.120
‫مثل اینکه جادوی نامتعارف باعث شده
‫‫ بعضی هیولاها باهم ترکیب بشن

09:53.370 --> 09:55.110
‫پشتسر من بیا، کودن

09:55.420 --> 09:57.110
‫فکر کردی کی هستی؟

09:57.510 --> 10:01.120
‫احاطه کننده بهشت
‫‫مسیر ذرات نور...

10:01.560 --> 10:04.680
‫ذره ای که به تنهایی امواج را می‌سازد

10:04.680 --> 10:07.820
‫می‌تابد تا سرابی مواج روی زمین شکل دهد

10:08.590 --> 10:09.910
‫‫رعد با شکوه!

10:17.090 --> 10:19.390
‫همکاری خوبی بود، آنسا

10:20.150 --> 10:21.140
‫ممنونم

10:24.970 --> 10:26.930
‫اگه این ادامه پیدا کنه ما تو موضع ضعف قرار می‌گیریم

10:26.930 --> 10:30.060
‫باید هرچی که داخلش هست رو شکست بدیم

10:30.060 --> 10:33.210
‫عمو سیلور، ای شکلی به جایی نمی‌رسیم

10:33.820 --> 10:36.110
‫ریزه میزه ها رو بسپار به بقیه 
‫‫بیا بریم سراغ اصل کاری!

10:37.130 --> 10:39.600
‫درستشم همینه. چبورگ، بزن بریم

10:39.900 --> 10:42.120
‫هان؟ کسی چیزی گفت؟

10:48.530 --> 10:50.470
‫این چیه؟

10:54.450 --> 10:57.640
‫‫انگار یه جای متفاوته

10:57.640 --> 10:59.120
‫قلب دانجن کجاست؟

10:59.120 --> 11:01.540
‫انقدر هیولا اینجاست که نمی‌تونم حسش کنم

11:05.540 --> 11:06.340
‫آنجه!

11:11.000 --> 11:12.960
‫گاردت رو پایین نیار

11:12.960 --> 11:15.010
‫‫ممنونم، ژنرال ماسلز!

11:15.010 --> 11:15.820
‫هان؟

11:21.320 --> 11:24.380
‫این یکی یکم سرسخته

11:24.380 --> 11:26.850
‫دلم می‌خواست اولین مشتو بزنم تو صورت شاه شیطان

11:26.850 --> 11:28.400
‫‫ولی خب، بذارید خودم به این یکی رسیدگی کنم!

11:29.120 --> 11:32.520
‫هرجور دوست داری. بیا بریم، آنجه

11:32.520 --> 11:34.630
‫مراقب باش، ژنرال ماسلز

11:34.630 --> 11:37.530
‫حتما. اینجا فقط می‌خوام یکم خوش بگذرونم

11:50.260 --> 11:51.710
‫از کدوم طرف؟

11:51.710 --> 11:54.870
<i>‫اینجوری نمیشه. اگه بابا بود بهم می‌خندید</i>

11:55.310 --> 12:01.880
<i>‫اگه درست یادم بیاد... بابا می‌گفت که وجود و حضور
‫‫ یه هیولای بزرگ مثل اینه که انگار سوزن تو پوستت فرو کنند</i>

12:05.620 --> 12:06.750
‫‫از این طرف!

12:06.750 --> 12:07.620
‫حله

12:12.120 --> 12:16.670
<i>‫شکی توش نیست که همین راهه. حس سوزن سوزن شدن
‫‫ داره قوی تر میشه</i>

12:17.400 --> 12:22.690
<i>‫تا حالا با بی‌شمار هیولای سطح اس جنگیدم
‫‫ولی تا حالا همچین حسی نداشتم</i>

12:32.970 --> 12:36.080
‫قلب دانجن باید همین باشه

12:36.080 --> 12:36.720
‫آره

12:39.420 --> 12:42.360
‫ارباب، من خیلی تنهام

12:42.360 --> 12:43.710
‫کجایی؟

12:44.210 --> 12:46.440
‫اون شاه شیطانه؟

12:46.930 --> 12:50.700
‫آنجه، گاردت رو پایین نیار
‫‫اینجا یه چیزی مشکوک به نظر میرسه

12:53.920 --> 12:57.340
<i>‫این قطعا قلب اون جادوی نامتعارفه</i>

12:57.340 --> 13:00.220
<i>‫ولی اینکه انقدر ازش خشونت و دشمنی کمی حس می‌کنم، نگران کننده است</i>

13:02.190 --> 13:05.720
‫کجا رفتی، ارباب؟

13:07.780 --> 13:10.340
‫چرا انقدر ناراحتی؟

13:11.020 --> 13:12.910
‫اربابت کیه؟

13:15.200 --> 13:16.100
‫آنجه!

13:16.490 --> 13:19.080
‫اگه بیشتر آدم بکشم می‌تونم ببینمت؟

13:26.730 --> 13:28.250
‫نمی‌تونم بدنشو سوراخ کنم

13:28.250 --> 13:31.410
‫مثل اینکه الکی شاه شیطان صداش نمیزنن

13:32.230 --> 13:35.500
‫من خیلی تنهام، ارباب

13:36.250 --> 13:38.180
‫ببخشید. گاردم رو پایین آوردم

13:38.180 --> 13:39.760
‫اشکالی نداره. خودتو جمع و جور کن

13:44.510 --> 13:45.510
<i>‫نمی‌تونم بدنشو ببرم؟</i>

13:45.510 --> 13:47.390
‫بگیرش!

13:59.140 --> 14:00.870
‫عمو، حالت خوبه؟

14:00.870 --> 14:02.200
‫متاسفم، آنجه

14:02.200 --> 14:05.780
‫باورم نمیشه که نیزه قطبی پوشیده از جادوم رو شکوند

14:06.020 --> 14:08.770
‫من میرم جلو. می‌تونی هوامو داشته باشی؟

14:08.770 --> 14:10.660
‫بله. شرمنده ام که بیش از این ازم بر نمیاد

14:25.000 --> 14:27.310
<i>‫بازم نمی‌تونم قشنگ بدنشو قطع کنم</i>

14:28.150 --> 14:32.180
‫مثل یه توده ای از جادوی با تراکم بالا می‌مونه، ولی...

14:32.910 --> 14:36.180
‫بدنم قبل از اینکه بخوام فکر کنم حرکت می‌کنه

14:36.630 --> 14:40.390
<i>‫آخرین باری که حس کردم زندگیم در خطره کی بود؟</i>

14:40.390 --> 14:41.620
‫دلم برات تنگ شده

14:42.420 --> 14:44.780
‫ارباب، کجایی؟

14:44.780 --> 14:46.690
‫‫بئال اینجاست...

14:47.300 --> 14:48.770
‫دلم برات تنگ شده

14:50.160 --> 14:52.700
‫نمی‌دونم این که می‌خوای ببینیش کیه...

14:53.690 --> 14:56.700
<i>‫‫ولی یه یکی هست که من خیلی دوست دارم ببینیش!</i>

14:57.360 --> 15:01.200
<i>‫همینه... به خاطر این کوفتیه که نمی‌تونم برگردم خونه</i>

15:01.200 --> 15:03.100
‫اگه انقدر دلت براش تنگ شده...

15:12.790 --> 15:15.300
‫‫پس برو ببینش!

15:20.340 --> 15:22.270
‫ارباب...

15:30.030 --> 15:33.320
‫عمو، چه اتفاقی براش افتاد؟

15:36.640 --> 15:39.210
‫تو بردی، آنجه

15:50.540 --> 15:52.280
‫من کجام؟

15:52.910 --> 15:54.770
‫یه اتاق تو درمانگاه انجمن

15:55.960 --> 16:00.100
‫آنجه، خداروشکر که سالمی!

16:00.100 --> 16:04.100
‫میری، آروم باش! داری به شونه ام فشار میاری!

16:04.100 --> 16:06.660
‫خیلی خب دیگه، ولش کن

16:07.530 --> 16:08.360
‫آخ...

16:09.920 --> 16:11.780
‫خوشحالم که حالت خوبه

16:11.780 --> 16:14.160
‫باورم نمیشه که یه شاه شیطان رو شکست دادی

16:15.200 --> 16:16.670
‫بقیه حالشون چطوره؟

16:16.670 --> 16:18.620
‫همشون خوبن

16:18.620 --> 16:21.540
‫البته ماریا گفت گلوش درد می‌کنه و رفت خونه

16:21.540 --> 16:24.050
‫پیرزن بی عاطفه رو ببین خداییش

16:25.440 --> 16:27.550
‫خوبه... خداروشکر

16:29.740 --> 16:31.140
‫‫خانوم آنجلین!

16:31.560 --> 16:32.800
‫‫خانوم آنجلین!

16:31.800 --> 16:34.220
‫قهرمان ما، شاه شیطان کش!

16:32.800 --> 16:34.090
‫‫ازت ممنونیم!

16:34.220 --> 16:36.050
‫‫محافظ اورفن!

16:36.460 --> 16:38.480
‫بسه توروخدا خجالتم ندید

16:38.480 --> 16:41.270
‫آنجه، تو یه قهرمانی

16:41.270 --> 16:42.620
‫دردم گرفت

16:42.620 --> 16:44.320
‫عه، ببخشید

16:44.700 --> 16:47.450
‫خانوم آنجه، خیلی ازتون ممنونم

16:47.450 --> 16:51.030
‫تنها کاری که مونده رسیدگی به هیولاهای باقی‌موندس 
‫‫که ممکنه خطر ایجاد کنند

16:51.260 --> 16:54.020
‫پس هنوزم کار ناتموم هست؟

16:54.370 --> 16:57.040
‫راستش، نه... درست میگم؟

16:57.040 --> 16:59.940
‫ما بهشون رسیدگی می‌کنیم

16:59.940 --> 17:02.540
‫هرچقدر که می‌خوای مرخصی بگیر

17:03.490 --> 17:06.490
‫پس قراره یکم دیگه هم به ماجراجویی ادامه بدی؟

17:07.800 --> 17:10.060
‫حالا که فکرشو می‌کنم، خیلی گشنمه

17:10.060 --> 17:11.950
‫بریم همون جای همیشگی؟

17:11.950 --> 17:15.660
‫بریم! اگه حس گرسنگی داری پس یعنی حالت بهتر شده

17:15.660 --> 17:17.670
‫‫راستی، آنجه...

17:18.540 --> 17:23.000
‫لایونل برام تعریف کرد که چه اتفاقی افتاد
‫‫بهت افتخار می‌کنم که فرار نکردی

17:23.000 --> 17:27.320
‫یه ماجراجوی عادی از این قضایا کلافه میشد
‫‫ و به یه انجمن دیگه میرفت

17:27.320 --> 17:30.390
‫‫هر روز خدا هیولا نابود کردن...

17:30.390 --> 17:34.310
‫تازه، منتظر فرصت برای دیدن پدرت هم بودی، مگه نه؟

17:34.750 --> 17:39.610
‫اگه من می‌رفتم، این انجمن نبود که به دردسر میفتاد.
‫‫ بلکه مردم بودند

17:41.990 --> 17:43.610
‫‫خانوم آنجه...

17:43.610 --> 17:48.140
‫اولش، خیلی عصبانی بودم.
‫‫ همش با خودم فکر می‌کردم "چرا من ؟"

17:48.530 --> 17:53.260
‫ولی پدرم همیشه می‌گفت ماجراجوهای قوی
‫‫ به ضعفا کمک می‌کنند

17:53.860 --> 17:58.150
‫اگه من اورفن رو واسه خونه اومدن رها می‌کردم
‫‫ اصلا خوشش نمیومد

18:02.360 --> 18:04.640
‫بابای خوبی داری

18:04.640 --> 18:05.890
‫همینطوره

18:05.890 --> 18:10.390
‫عجب بابا. این حرفارو که زدی به این نتیجه رسیدم
‫‫ که من چه مرد کوچکی ام

18:12.140 --> 18:17.360
‫پس دلیلت واسه موندن تو انجمن پدرت بود؟

18:17.360 --> 18:20.650
‫مثل اینکه خیلی بهش مدیونم

18:20.980 --> 18:24.160
‫درسته. اون مرد فوق العاده ایه

18:24.520 --> 18:27.890
‫به ‫بلگریو غول سرخ معروفه!

18:32.820 --> 18:36.060
‫من انجمن اورفن رو دست کم گرفتم

18:36.060 --> 18:37.830
‫بی عرضه فرضشون می‌کردم

18:37.830 --> 18:39.180
‫فکر نمی‌کردم این رو پیدا کنند

18:49.150 --> 18:53.080
‫ولی بزرگترین خطر اون والکری مو مشکیه

18:53.790 --> 18:58.250
‫مهم نیست. من تازه دارم گرم میشم

19:06.700 --> 19:09.210
‫پسر، هوای اینجا عالیه!

19:10.410 --> 19:13.740
‫همینو بگو. هوای این مناطق خیلی تمیزه

19:13.740 --> 19:17.970
‫واسه ریه های اون عفریته خیلی خوبه

19:17.970 --> 19:20.230
‫میری، مثل اینکه خیلی مامان بزرگ ماریا رو دوست داری

19:20.840 --> 19:24.610
‫نه- نخیرم. به یه ورمم نیست

19:25.480 --> 19:27.850
‫حتما همینطوره که تو میگی

19:34.700 --> 19:38.960
‫از پنج سال پیش که رفتم هیچی عوض نشده

19:40.270 --> 19:42.830
<i>‫موهام رشد کرده و قدم بلندتر شده</i>

19:43.400 --> 19:45.360
<i>‫ولی هنوزم همون حس رو دارم</i>

19:46.080 --> 19:47.750
<i>‫بابا چطور؟</i>

19:48.270 --> 19:53.880
<i>‫از همه چیز بیشتر دلم برای اون تنگ شده
‫‫ولی اون چه حسی داره؟</i>

19:54.880 --> 19:58.820
<i>‫اون مراقب بچه های تورنرا ست</i>

19:59.390 --> 20:02.120
<i>‫مطمئنم جوری براشون دل می‌سوزونه که انگار بچه های خودشن</i>

20:03.010 --> 20:07.980
<i>‫شنیدم که کنتس بوردو بهش پیشنهاد داده ولی اون قبول نکرده</i>

20:09.190 --> 20:12.810
<i>‫نکنه پیشنهاد اونو بخاطر من رد کرده باشه؟</i>

20:13.280 --> 20:16.530
<i>‫نکنه من باعث بشم نتونه کاری که دلش می‌خواد رو انجام بده؟</i>

20:17.470 --> 20:21.100
<i>‫نکنه بدون من وضعش بهتر باشه؟</i>

20:21.570 --> 20:25.650
<i>‫‫نکنه از دیدن من اونقدرا هم خوشحال نشه؟</i>

20:26.540 --> 20:30.300
<i>‫نکنه دیگه من براش اهمیتی نداشته باشم؟</i>

20:33.700 --> 20:35.970
<i>‫بابای من همچین ادمی نیست</i>

20:35.970 --> 20:37.100
‫آنجه!

20:37.550 --> 20:39.810
‫از کدوم راه باید بریم؟

21:06.750 --> 21:10.340
‫می‌دونی، من خیلی، خیلی سخت تلاش کردم!

21:10.650 --> 21:13.750
‫به سطح اس رسیدم و کلی هیولا شکست دادم!

21:13.750 --> 21:16.400
‫به آدمایی که نیاز به کمک داشتند هم کمک کردم!

21:16.400 --> 21:18.980
‫چند روز پیش، یه شاه شیطان رو شکست دادم!

21:18.980 --> 21:21.840
‫من، من...

21:24.590 --> 21:26.730
‫‫من، راستش...

21:27.840 --> 21:29.790
‫چه بزرگ شدی

21:33.200 --> 21:35.020
‫موهات چه بلند شده

21:35.020 --> 21:36.530
‫خیلی بهت میاد

21:39.070 --> 21:39.950
‫ممنونم

21:40.450 --> 21:44.760
‫واسه خودت خانومی شدی
‫‫اولش نشناختمت

21:53.880 --> 21:56.240
‫به خونه خوش اومدی، آنجه

21:57.370 --> 21:59.700
‫‫خوشحالم که برگشتم، بابا!

21:59.700 --> 23:34.740
<b>Mahdi     :مترجم</b>

21:59.700 --> 23:34.740
<b>ارائه‌ای از رسانه‌ی آیوفیلم</b>

21:59.700 --> 23:34.740
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

21:59.700 --> 22:01.700


23:35.010 --> 23:39.970
‫‫‫‫<b>قسمت بعد</b>

23:35.010 --> 23:39.970
‫<b>‫‫<b>روزهای بی سروصدا در تورنرا" 
‫‫به همراه گهگاه اختلافات خانوادگی"</b></b>
