WEBVTT

00:04.560 --> 00:06.790
<b>اینم نوشیدنی شما ، بفرمائید</b>

00:06.790 --> 00:09.130
<b>هی برادر ، گیلاسشو خودت خوردی ؟</b>

00:09.130 --> 00:10.320
<b>جانم ؟</b>

00:10.320 --> 00:13.960
<b>اصل کاری همراهش نیست ، چطور به این میگی نوشیدنی ؟</b>

00:13.960 --> 00:16.280
<b>اوه ... بـ - ببخشید</b>

00:16.280 --> 00:18.450
<b>دفعه ی بعدی حواستو خووب جمع کن</b>

00:26.630 --> 00:29.520
<b>اصولا برای تمرکز و تمدد اعصاب ، لازمه یکی از اینا در دهنت بچرخه</b>

00:29.520 --> 00:30.750
<b>ببخشید ؟</b>

00:31.250 --> 00:34.260
<b>کار راه اندازه ، مطمئن باش</b>

00:34.260 --> 01:01.010
<b></b>دنیای انیمه تقدیم می کند
Forums.AnimWorld.Net<b></b>

02:01.010 --> 02:04.600
( شهر وردن ( کشور آلمان

02:01.010 --> 02:04.600
عمارت اسپرینگر

02:05.640 --> 02:09.490
<b><b>فراموش کردن گذشته</b></b>

02:09.600 --> 02:10.590
<b>خدایا نوکرتم</b>

02:11.300 --> 02:15.110
<b>میرم یخورده چیز میز ازینجا بقاپم ، ازم راضی باش ، محتاجم</b>

02:23.700 --> 02:26.700
<b>ایول ایول .... درست همونجوریه که انتظار داشتم</b>

02:26.700 --> 02:29.120
<b>همه وسایل مثل همیشه سرجای خودشونن ، تکون نخوردن</b>

02:29.120 --> 02:30.710
<b>هر کدومو بخوام میتونم بردارم</b>

02:30.710 --> 02:35.710
<b>واقعا چنین زندگی و وسایلی سزاوار عالیجناب اتتو هکله
( خودشو میگه )</b>

02:37.650 --> 02:39.550
<b>روزگارم چقدر بیرحم شده</b>

02:39.550 --> 02:44.250
<b>درست همون موقعی که تازه میفهمی زندگی و عشق و حال چیه بدشانسی میاد سراغت و میزنن میکشنت</b>

02:44.250 --> 02:46.800
<b>بیخیال ، بریم به کارمون برسیم</b>

02:49.790 --> 02:52.650
<b>گاوصندوق باید تو این اتاق باشه</b>

02:58.790 --> 03:01.240
<b>چـ - چـ - چرا یهویی سردم شد ؟</b>

03:01.240 --> 03:03.580
<b>یعنی چی ؟!!؟ یه احساس بدی پیدا کردم</b>

03:04.720 --> 03:07.750
<b>.... انگار کسی داخل این اتاقه</b>

03:11.390 --> 03:12.580
<b>امکان نداره</b>

03:12.580 --> 03:15.320
<b>چیزی نیست که بخوام ازش بترسم</b>

03:15.320 --> 03:16.800
<b>تکون نخور</b>

03:16.800 --> 03:18.630
<b>دستاتو بذار پشت سرت</b>

03:19.220 --> 03:23.550
<b>لعنت به شانس ، این از کجا پیداش شد ؟</b>

03:23.550 --> 03:26.850
<b>اگه اون لعنتی همون اول گیلاس خوشبختیمو گذاشته بود ، الان اینطور نمیشد</b>

03:27.220 --> 03:28.350
<b>چرت نگو ، گفتم دستا پشت سرت</b>

03:28.350 --> 03:30.980
<b>باشه بابا ، خیله خب</b>

03:30.980 --> 03:33.230
<b>بفرما ، من آمادم ، دستبند بزن بریم</b>

03:33.230 --> 03:35.520
<b>فقط بگما تا الان چیزی ندزدیدم ، پرونده سازی نکنی</b>

03:35.520 --> 03:36.900
<b>من پلیس نیستم</b>

03:37.700 --> 03:39.990
<b>چـــی ؟ یعنی توام اومدی اینجا واسه دزدی ؟</b>

03:39.990 --> 03:42.590
<b>خب پس بیا درمورد وسایل اینجا مذاکراتی داشته باشیم</b>

03:42.590 --> 03:43.340
<b>اسلحتو بکش اونور دیگه</b>

03:43.340 --> 03:44.450
<b>گفتم دستات پشت سرت ، نفهمیدی ؟</b>

03:45.590 --> 03:47.280
<b>ای بابا .... عجب گیری گردیما</b>

03:47.280 --> 03:49.890
<b>لعنتی از پلیسا هم بدتره</b>

03:50.660 --> 03:52.580
<b>تف به شانس ، پلیس داره میاد</b>

03:52.580 --> 03:53.210
<b>هی تو</b>

03:53.210 --> 03:54.420
<b>چرا دست و پاتو گم کردی ؟</b>

03:54.420 --> 03:55.540
<b>من که رفتم</b>

03:55.920 --> 03:57.630
<b>دنبالم نیا لعنتی</b>

03:57.630 --> 04:02.970
<b>دلم نمیخواد با یه آدم ترسو و بزدل همدست باشم</b>

04:02.970 --> 04:05.140
<b>مگه بهت نگفتم دنبالم نیائی لعنتی ؟</b>

04:05.140 --> 04:08.100
<b>عجب روز بدی بود</b>

04:10.950 --> 04:14.350
<b>حالا فهمیدم .... میگم قبلا تورو جایی دیدم</b>

04:14.350 --> 04:15.730
<b>روزنامه ها زیاد درموردت نوشتن</b>

04:15.730 --> 04:19.730
<b>تو همون دکتری هستی که بعنوان یه مدرک مهم برای پرونده قتل اسپرینگر شناخته شدی</b>

04:19.730 --> 04:21.030
<b>اونوقت تو چیکاره ای ؟ دزدی ؟</b>

04:21.030 --> 04:25.570
<b>دقیقا ، البته برعکس تو ، من دلیلی برای کشتن آدما ندارم</b>

04:25.570 --> 04:28.660
<b>تو خووب میدونی چه اتفاقاتی داخل اون عمارت افتاده . درست نمیگم ؟</b>

04:28.660 --> 04:31.540
<b>اشتباه گرفتی دکتر . با اجازه</b>

04:31.540 --> 04:32.770
<b>تا بعد</b>

04:37.060 --> 04:38.590
<b>راستی ، دکتر</b>

04:39.060 --> 04:42.090
<b>تو جراح ارشد بودی درسته ؟</b>

04:42.590 --> 04:46.090
<b>یهویی یه فکر خووب تو گوگولم ظاهرشد گفتم بگم بهت</b>

04:46.820 --> 04:51.070
<b>دکترجوون میگما فکرمیکنی منو تو اتفاقی همدیگرو دیدیم ؟ منکه میگم نه . انسانها الکی الکی سر راه همدیگه قرار نمیگیرن</b>

04:51.070 --> 04:54.810
<b>هر اتفاقی که تو زندگیمون میوفته مطمئنا از قبل تعئین شده بوده</b>

04:54.810 --> 04:58.450
<b>سرنوشت خواسته که منو تو باهمدیگه همدست بشیم و یه گروه باشیم</b>

04:58.150 --> 04:58.610
<b>هاه ؟</b>

04:59.060 --> 05:04.240
<b>تو دنیای ماها ، کسانی هستند که برای افرادی مثل تو سر و دست میشکنند</b>

05:04.240 --> 05:08.620
<b>میدونی چرا ؟ وقتی دکتری تو گروهشون نباشه مطمئنا هر اتفاقی بیوفته فاتحشون خوندست</b>

05:08.620 --> 05:11.660
<b>همه چیزو هم بسپار دست خودم ، ردیفه</b>

05:11.660 --> 05:15.120
<b>یه شبه کاری میکنم بشی بهترین دکتر دنیا ، همه جا اسمتو بیارن</b>

05:15.120 --> 05:17.420
<b>اگه باهام همکاری کنی پول خووبی بهت میرسه</b>

05:17.420 --> 05:20.100
<b>یه شبه راه صدساله میری و میلیونر میشی</b>

05:20.100 --> 05:22.880
<b>هی دکترجون ، کجا داری میری ؟</b>

05:23.300 --> 05:26.620
<b>یه چیزایی هست که باید ازشون سردربیارم</b>

05:26.620 --> 05:28.430
<b>صبرکن ، کارت دارم</b>

05:28.430 --> 05:32.180
<b>میخوای بدونی قاتل افراد اون عمارت کی بوده ، درسته ؟</b>

05:33.240 --> 05:36.190
<b>من قاتلو دیدم و میشناسم</b>

05:36.600 --> 05:37.980
<b>چــی گفتــی ؟</b>

05:39.450 --> 05:40.650
<b>منظورت چیــــه ؟!؟!؟</b>

05:40.650 --> 05:41.900
<b>خیلی دوستداری بدونی کی بوده نه ؟</b>

05:41.900 --> 05:45.860
<b>کسی که دیدی یه مرد سفیدپوست حدودا 20 ساله نبود ؟</b>

05:45.860 --> 05:46.990
<b>منظورت چیه ؟</b>

05:47.320 --> 05:49.700
<b>ازت میخوام هرچی درموردش میدونی بهم بگی</b>

05:50.200 --> 05:53.330
<b>اگه قبول کنی باهم کار کنیم ، بهت همه چیو میگم</b>

05:55.220 --> 05:57.330
<b>اون طبقه سوم همین آپارتمانی که میبینی زندگی میکنه</b>

05:57.890 --> 05:59.960
<b>اینو از کجا میدونی ؟</b>

05:59.960 --> 06:04.460
<b>اینجارو حدود یکماهی میشد که زیرنظر داشتم ، تا اینکه بالاخره فهمیدم کجا قایم شده</b>

06:04.460 --> 06:07.340
<b>درست موقعی که میخواستم یه حرکتی از خودم نشون بدم ، اونم خودشو نمایان کرد</b>

06:07.780 --> 06:11.960
<b>وقتی از پنجره داخل عمارتو دید میزدم ، دیدم افراد اونجا بقتل رسیدن</b>

06:11.960 --> 06:16.100
<b>یهویی بخودم گفتم برای اینکه لو ندم قاتل کی بوده ، بهتره ازش اخاذی کنم ، برای همینم تعقیبش کردم</b>

06:16.100 --> 06:22.480
<b>درثانی من میتونم ثابت کنم که تو بیگناهی ، اگه بخوای میتونم به پلیس همه چیزو بگم</b>

06:23.010 --> 06:29.490
<b>.... فقط بعدش ، میریم یه نوشیدنی میزنیم تو رگ درمورد آینده و کارامون حرف میز</b>

06:32.080 --> 06:33.870
<b>هی دکتر ، کجا داری میری ؟</b>

06:33.870 --> 06:37.750
<b>اون قاتله بابا ! میزنه تورو هم میکشه</b>

06:37.750 --> 06:39.370
<b>معلوم هست تو سرت چی میگذره ؟</b>

06:39.370 --> 06:41.290
<b>اصلا بمن چه</b>

06:44.300 --> 06:49.300
<b>..... واقعا همچین موردای پولسازی کم به تور آدم میخوره</b>

06:50.400 --> 06:53.810
<b>.... اینجور مواقع کم پیش میاد ریسک کنم چون خطرناکه ، ولی</b>

07:16.510 --> 07:18.040
<b>بفرما داخل</b>

07:21.010 --> 07:24.000
<b>امروز دوباره هوا بدجوری گرم شده ، درست نمیگم ؟</b>

07:25.060 --> 07:28.860
<b>ببخشید ، حقیقتش من دنبال یه آدمی هستم</b>

07:30.320 --> 07:32.510
<b>هی دکترجون ، هنوز زنده ای ؟</b>

07:33.940 --> 07:34.970
<b>دکتــر ؟</b>

07:36.470 --> 07:38.810
<b>تو دیوانه ای بخدا ! این که اسلحه دستشه</b>

07:39.760 --> 07:43.350
<b>بیشتر اوقات با مادرم میرفتیم بیرون و قدم میزدیم</b>

07:45.360 --> 07:50.770
<b>حوالی یه مزرعه گلهای آفتابگردان ، اونم همچین روزایی از تابستان</b>

07:50.770 --> 07:54.370
<b>هرچند مادرم خیلی وقته مرده و دیگه نیستش</b>

07:54.370 --> 07:59.460
<b>از اون اسلحه استفاده کردی چون یکی مجبورت کرده بود و اجیر شده  بودی درسته ؟</b>

07:59.460 --> 08:00.870
<b>یه آدم خاص ، نه ؟</b>

08:00.870 --> 08:03.580
<b>یه آدم .... آره ، خودشه</b>

08:03.580 --> 08:06.380
<b>یه روز منو به بار دعوت کرد و باهام صحبت کرد</b>

08:06.860 --> 08:09.880
<b>یه مرد سفیدپوست حدودا 20 ساله نبود ؟</b>

08:09.880 --> 08:14.840
<b>خودشه ، اسمش اریک بود . لبخندهای زیبائی داشت</b>

08:15.650 --> 08:17.600
<b>.... پس اسمشو هم اریک گذاشته بود</b>

08:17.600 --> 08:22.040
<b>ما همدیگرو زیاد میدیدیم واسه همینم برای هم دوستای خوبی شدیم</b>

08:22.040 --> 08:27.520
<b>یکروز منو دعوت کرد برم خونش .... همون عمارت شهردار اسپرینگر</b>

08:27.520 --> 08:30.280
<b>پس یعنی تا همین اواخرم تو همون عمارت زندگی میکرد ؟</b>

08:30.280 --> 08:35.620
<b>آره ، خودش میگفت که حدود یکسال بعنوان فرزند خانواده اونجا زندگی میکرده</b>

08:36.110 --> 08:40.620
<b>وایسا ببینم ، من برای یکماه اون عمارتو زیرنظر داشتم ، ولی همچین کسی اونجا ندیدم</b>

08:41.120 --> 08:43.590
<b>اونا خانواده شگفت انگیزی بودند</b>

08:43.590 --> 08:47.630
<b>اینم عکس خودم و خانم و آقای اسپرینگره</b>

08:48.230 --> 08:51.630
<b>با اینحال ، هنوزم نتونستم یسری چیزارو فراموش کنم</b>

08:53.730 --> 08:58.260
<b>درست روبروی عمارت باغچه ای بود که داخلش گلهای آفتابگردان کاشته بودند</b>

08:58.260 --> 09:02.750
<b>ولی آقای اسپرینگر باغچه و گلهاشو ازبین برد تا بتونه اونجا پارکینگ بسازه</b>

09:03.280 --> 09:08.400
<b>وقتی بهش گفتم که اینکارش واقعا وحشتناک و ناراحت کننده بوده ، اریک هم باهام موافق بود</b>

09:08.400 --> 09:12.470
<b>نکنه میخوای بگی بخاطر همچین چیزی اونارو کشتی ؟!؟!؟ آره ؟</b>

09:12.470 --> 09:19.910
<b>.... یروزی اتفاقی اریک بهم گفت که
شهردار اسپرینگر یه زن دیگه هم داره</b>

09:20.300 --> 09:27.670
<b>اون بهم گفت که دیگه نمیخواد عضوی از خانواده شهردار اسپرینگر باشه</b>

09:27.670 --> 09:31.150
<b>حتی گفت از همون اولم عضو واقعی این خانواده نبوده</b>

09:32.060 --> 09:34.420
<b>بعدم ازم خواهش کرد یه کاری براش انجام بدم</b>

09:34.420 --> 09:37.390
<b>"این خانواده لعنتیو از بین ببرش"</b>

09:39.900 --> 09:42.310
<b>داشتن یه زن دیگه ، مسلما کار وحشتناک و غیرقابل باوریه</b>

09:42.310 --> 09:46.190
<b>مادر منم همینطور بود . اونم عاشق چند مرد دیگه بود</b>

09:46.560 --> 09:51.650
<b>ه - هی مهمتر از همه ، تو میدوونی گاوصندوق کجای اون عمارت پنهوون شده ؟</b>

09:52.110 --> 09:55.400
<b>یادمه طبقه دوم ، تو اتاق مطالعه بود . همونجاهاست</b>

09:55.400 --> 09:57.690
<b>ایول ، دستت مرسی</b>

09:57.690 --> 10:00.560
<b>دکترجوون ، توام بهتره زودتر فرار کنی</b>

10:03.680 --> 10:07.800
<b>تو میدونی که گذشته هارو میشه فراموش کرد ؟</b>

10:07.800 --> 10:12.130
<b>تو اگه از گذشتت راضی نباشی ، میتونی همه چیزو فراموش کنی</b>

10:12.590 --> 10:15.380
<b>تو میتونی دوباره زندگیتو از نو بسازی</b>

10:15.820 --> 10:17.970
<b>من اینطور فکر نمیکنم</b>

10:17.970 --> 10:21.850
<b>شاید بتونی گذشتتو فراموش کنی ، اما نمیتونی از ذهنت پاکش کنی</b>

10:23.490 --> 10:25.350
<b>.... درست میگی</b>

10:26.700 --> 10:29.980
<b>پس چرا من اینطور فکر میکنم ؟</b>

10:29.980 --> 10:35.360
<b>چرا فکرمیکنم با فشار دادن ماشه اسلحم ، میتوونم گذشتمو برای همیشه پاک کنم ؟</b>

10:35.780 --> 10:39.610
<b>اصلا من چرا به حرفای اون گوش کردم ؟</b>

10:43.180 --> 10:45.540
<b>این داستان همینجا تموم میشه</b>

10:45.540 --> 10:47.270
<b>لطفا ازینجا برو</b>

10:50.810 --> 10:52.570
<b>اه ، راستی</b>

10:53.980 --> 10:57.630
<b>تو باید دکتر تنما باشی ، درست میگم ؟</b>

10:57.630 --> 11:00.050
<b>اون برای شما یه پیغام گذاشته</b>

11:00.050 --> 11:02.510
<b>بهتره یه نگاهی بهش بندازی</b>

11:02.510 --> 11:04.640
<b>داخل اتاق مطالعه همون عمارته</b>

11:04.640 --> 11:06.140
<b>چـــــی ؟</b>

11:06.140 --> 11:10.060
<b>اون میدونست که تو حتما میایی اینجا</b>

11:10.060 --> 11:11.900
<b>.... اریک اینو گفت</b>

11:12.440 --> 11:15.860
<b>"سرنوشت تو از قبل مشخص شده."</b>

11:16.670 --> 11:18.490
<b>خدانگهدار دکتر</b>

11:20.920 --> 11:22.240
<b>دکترجوون</b>

11:24.510 --> 11:26.790
<b>.... نگو که</b>

11:28.300 --> 11:30.650
<b>.... نگو که تو اونو هم</b>

11:32.600 --> 11:33.790
<b>خودکشی کرد ؟</b>

11:34.380 --> 11:36.570
<b>.... لعنتی</b>

11:42.530 --> 11:44.970
<b>تو چطوری با مرگ معامله کردی ؟</b>

11:44.970 --> 11:48.100
<b>اگه مرده بودی همه چی از دست رفته بود</b>

11:48.100 --> 11:50.480
<b>خدایی شانس آوردی زنده موندی ، قبول داری دکترجوون ؟</b>

11:50.480 --> 11:53.350
<b>اوهوم . توام بعضی وقتها حرفهای عاقلانه ای میزنیا</b>

11:53.350 --> 11:55.480
<b>وایسا بینم ، منظورت از " بعضی وقتها " چی بود ؟</b>

11:56.280 --> 12:02.680
<b>خودت چی ؟ دائما دنبال ردی از یه قاتل سریالی دیوانه به اسم یوهانی</b>

12:02.680 --> 12:06.490
<b>بابا بیخیال اینچیزا ، اینا نوون و آب نمیشه برات ، بیا باهم کار کنیم</b>

12:06.690 --> 12:13.000
<b>.... اوه راستی دکتر ، یادمه وقتی اومدم در این اتاقو باز کنم یه حس عجیبی افتاد بجوونم</b>

12:29.660 --> 12:30.560
<b>این دیگه چیه ؟</b>

12:35.060 --> 12:37.570
<b>چرا اینقدر آشفته و متزلزل شدی دکتر ؟</b>

12:39.170 --> 12:42.520
<b>"بمن نگاه کن ، با دقت ببین"</b>

12:42.520 --> 12:46.510
<b>"هیولای درونم بیش ار اندازه رشد کرده و بزرگ شده"</b>

12:46.510 --> 12:48.080
<b>"دکتر تنما"</b>

12:48.680 --> 12:53.020
<b>یوهان لعنتی .... ازین کاراش لذت میبره</b>

12:55.380 --> 12:57.130
<b>هی ، دکتر جوون</b>

12:57.130 --> 12:59.640
<b>یه لحظه وایسا کارت دارم</b>

12:59.640 --> 13:02.770
<b>هی دکتر ، گوشت با منه ؟</b>

13:03.970 --> 13:06.450
<b>یه پیشنهاد خوب برات دارم</b>

13:06.450 --> 13:08.120
<b>اولا باید ازم تشکر کنی</b>

13:08.120 --> 13:10.290
<b>بعدشم مگه قول ندادی باهم کار کنیم و یه تیم باشیم ؟</b>

13:10.290 --> 13:12.100
<b>یادم نمیاد قولی داده باشم</b>

13:12.100 --> 13:13.610
<b>هی هی</b>

13:14.940 --> 13:17.380
<b>برای فرار از دست پلیسا به پول احتیاج داری درست نمیگم ؟</b>

13:17.380 --> 13:18.730
<b>مطمئنم همینطوره</b>

13:25.240 --> 13:27.120
<b>سوار شو</b>

13:27.120 --> 13:29.420
<b>اون مشتریه دکتر</b>

13:29.420 --> 13:32.120
<b>اون تو رو پیش مریض میبره</b>

13:33.620 --> 13:35.940
<b>من کیفتو نگه میدارم خیالت راحت</b>

13:35.940 --> 13:39.280
<b>اگه میخوای بهت برگردونم ، توام باید کارتو درست انجام بدی و پول خوبی بیاری</b>

13:39.280 --> 13:41.460
<b>تو خیابان گراستن نزدیک میدان فرانک میبینمت . بیا اونجا</b>

13:44.300 --> 13:45.280
<b>بای دکتر جوون</b>

13:45.280 --> 13:47.680
<b>مراقب خودت باش</b>

13:49.720 --> 13:52.460
<b>به این میگن یه کار و کاسبی عالی</b>

13:52.460 --> 13:56.730
<b>تا کارش تموم بشه و پولارو با خودش بیاره ، منم بهتره برم یه نوشیدنی بزنم تو رگ</b>

14:01.190 --> 14:03.650
<b>رئیس ، بالاخره دکتر آوردم</b>

14:08.950 --> 14:13.920
<b>دکتر خوشحالم میبینمت . عجله کن ، باید خونریزیمو متوقف کنی</b>

14:16.670 --> 14:21.430
<b>شریان خونی قسمت زیربغلت بخاطر شلیک گلوله بریده شده</b>

14:22.590 --> 14:25.030
<b>هی ، دکتر که با دست خالی نمیتونه کاری انجام بده</b>

14:25.030 --> 14:27.330
<b>بهتره بری و براش وسائل جراحی بیاری</b>

14:27.330 --> 14:30.810
<b>آخه .... نمیشه رئیس ، داخل شهر خطرناکه ممکنه گیرم بندازن</b>

14:31.930 --> 14:35.570
<b>حتی اگه وسایل جراحی هم باشه ، اینجا نمیتونم جراحی کنم و جلوی خونریزیو بگیرم</b>

14:36.180 --> 14:38.800
<b>باید سریعاً اونو به بیمارستان برسونیم</b>

14:38.800 --> 14:40.920
<b>چرت نگو ! اگه بخوای همینجا هم میشه اینکارو کرد</b>

14:40.920 --> 14:42.380
<b>زودباش کمکش کن لعنتی</b>

14:42.380 --> 14:44.190
<b>از موقعی که اینطوری شده چقدر میگذره ؟</b>

14:44.190 --> 14:46.190
<b>چرتوپرت سرهم نکن لعنتی ، کارتو بکن</b>

14:52.870 --> 14:54.410
<b>... پنج ساعت پیش</b>

14:55.070 --> 14:58.210
<b>تو باید یکی از همون تروریستهایی باشی که صبح حمله کردند</b>

14:58.210 --> 15:00.550
<b>اگه همونا باشیم چی ؟</b>

15:01.290 --> 15:02.420
<b>متاسفم</b>

15:04.050 --> 15:05.800
<b>چـــی ؟</b>

15:05.800 --> 15:09.260
<b>من به کسی که تروریسته و کارش کشتن مردم بیگناهه ، هیچ کمکی نخواهم کرد</b>

15:09.260 --> 15:10.660
<b>خفه شو لعنتی</b>

15:10.660 --> 15:14.010
<b>میدونی همین الانش تو چه شرایطی داری دست و پا میزنی واسه زنده موندن ؟</b>

15:14.480 --> 15:16.520
<b>صبرکن</b>

15:16.520 --> 15:18.380
<b>گوش بده ، دکتر</b>

15:18.380 --> 15:21.610
<b>بعضی از دوستام بزودی میان اینجا تا بهم کمک کنند</b>

15:21.610 --> 15:24.280
<b>حداقل یکاری بکن تا اونموقع خونریزیم قطع بشه ، میتونی ؟</b>

15:28.570 --> 15:31.070
<b>برای چی نشستی لعنتی ؟ میخوای بمیره ؟</b>

15:31.070 --> 15:32.970
<b>مگه بهت نگفتم صبر داشته باش ؟</b>

15:32.970 --> 15:35.080
<b>.... و - ولی رئیس</b>

15:35.410 --> 15:39.790
<b>تو این لحظات ، فقط دکتر میتونه تصمیم بگیره من زنده بمونم یا که بمیرم</b>

15:40.170 --> 15:44.790
<b>اگه من مردم ، اونوقت میتونی بکشیش</b>

15:46.630 --> 15:50.660
<b>من اصلا دوست نداشتم کار به اینجاها بکشه</b>

15:50.660 --> 15:54.700
<b>هکل ، تو قصد نداری 25 هزار مارک مارو پس بدی لعنتی ؟</b>

15:54.700 --> 15:57.680
<b>آقای گراس ، باورکنید قصدم این بود که زودتر پولتونو پس بدم</b>

15:57.680 --> 16:01.390
<b>خووبه .... همینکه حواست خووب جمع بوده و میخواستی پسش بدی خوشحالم میکنه</b>

16:03.650 --> 16:06.150
<b>فقط الان میخوام جفت دستاتو بشکوونم ، همین</b>

16:08.360 --> 16:10.150
<b>غلط کردممم ! خیلی زود همرو پس میدم</b>

16:10.150 --> 16:11.510
<b>آفرین پسر خووب</b>

16:11.510 --> 16:13.760
<b>فقط یکماه دیگه بهم وقت بده</b>

16:13.760 --> 16:15.790
<b>جفت پاهات هم اضافه شد</b>

16:16.660 --> 16:23.380
<b>باتوجه به اطلاعات و سرنخهای بدست آمده ، هویت مظنونین جنایت امروز مشخص شد ، مکس استیندورف و کارل برانت</b>

16:23.380 --> 16:24.030
<b>یه لحظه صبرکنین</b>

16:24.030 --> 16:30.970
<b>کمپانی GWE 
برای هرگونه اطلاعاتی که منجر به دستگیری اونا بشه 30 هزار مارک پاداش تعیین کرده است</b>

16:31.670 --> 16:33.370
<b>خودشونن ، همون دوتا</b>

16:33.370 --> 16:34.160
<b>هاه ؟</b>

16:34.160 --> 16:35.590
<b>من میتونم پولتونو سریع پس بدم</b>

16:35.590 --> 16:37.850
<b>م - من میدونم اون دوتا الان کجان</b>

16:37.850 --> 16:39.370
<b>میتونم اون پاداشو بگیرم و تقدیم شما کنم</b>

16:39.370 --> 16:40.790
<b>فقط امیدوارم بهم دروغ نگفته باشی</b>

16:40.790 --> 16:43.150
<b>وگرنه بگیرمت ، دیگه زنده نیستی</b>

16:43.150 --> 16:45.490
<b>بخدا راست میگم ، باورکن شوخی نمیکنم</b>

16:49.150 --> 16:52.830
<b>.... عجب بدبختی ، دکتر تنما که اونجاست ، اممم</b>

16:52.830 --> 16:54.910
<b>فهمیدم</b>

16:57.030 --> 17:01.910
<b>همین چند دقیقه پیش گفتی که کارم کشتن مردم بیگناهه درسته ؟</b>

17:02.250 --> 17:04.170
<b>بهتره زود درموردم قضاوت نکنی</b>

17:04.170 --> 17:07.170
<b>بخاطر هدفم دست به اینکار زدم</b>

17:08.920 --> 17:14.520
<b>و الانم چون بالاخره تونستم رئیس لعنتی اون کمپانیو بکشم</b>

17:15.430 --> 17:18.640
<b>حس میکنم مرگی آروم و مسالمت آمیز انتظارمو میکشه</b>

17:19.000 --> 17:20.460
<b>.... رئیس</b>

17:20.460 --> 17:23.650
<b>در آلمان شرقی من وکیل بودم</b>

17:23.650 --> 17:26.050
<b>اون منشی و رازدار یه سیاستمداری بود</b>

17:26.050 --> 17:29.070
<b>وقتی اون دیوار لعنتی سقوط کرد ، ما هممون بیکار شدیم</b>

17:29.540 --> 17:34.360
<b>دکتر ، متوجه میشی چی میخوام بگم ؟</b>

17:34.820 --> 17:43.060
<b>درست موقعی که دیوار فرو ریخت
کمپانی GWE 
همراه سرمایه اش به آلمان شرقی نقل مکان کرد</b>

17:43.060 --> 17:50.010
<b>اونا سرزمین مارو ازمون گرفتن ، با اقتدار و قدرت تمام پشت سر هم کارخوونه میساختن .... کارخونه پشت کارخونه</b>

17:50.010 --> 17:53.190
<b>ولی اونجا کشور ما بود</b>

17:53.190 --> 17:56.660
<b>افتخار میکنم بهش شلیک کردم و کشتمش</b>

17:56.660 --> 17:59.440
<b>.... با افتخار .... من</b>

18:00.140 --> 18:02.290
<b>.... ر - رئیس</b>

18:02.290 --> 18:03.430
<b>.... سردمه</b>

18:03.960 --> 18:05.340
<b>.... خیلی سردمه</b>

18:05.340 --> 18:06.500
<b>د - دووم بیار</b>

18:06.500 --> 18:08.440
<b>دوستامون بزودی برای کمک میرسن</b>

18:08.860 --> 18:10.440
<b>.... اونا نمیان</b>

18:11.860 --> 18:16.360
<b>یه حسی بهم میگه اونا دیگه نمیان</b>

18:19.870 --> 18:22.690
<b>خونریزیشو متوقف کن لعنتی ، همین حالا</b>

18:22.690 --> 18:24.000
<b>وگرنه یه گلوله حرومت میکنم</b>

18:27.000 --> 18:28.610
<b>قسم میخورم میکشمت</b>

18:28.610 --> 18:30.000
<b>.... من نمیخوام بمیرم</b>

18:32.090 --> 18:34.110
<b>.... من نمیخوام بمیرم</b>

18:34.110 --> 18:36.520
<b>.... من نمیخوام بمیرم</b>

18:42.220 --> 18:43.480
<b>ترسیدی ؟</b>

18:43.480 --> 18:44.770
<b>از اینکه داری میمیری ترسیدی ؟</b>

18:46.770 --> 18:49.300
<b>ما هممون روزی میمیریم</b>

18:49.300 --> 18:51.380
<b>اون 12 نفری هم که کشتی روزی میمردن</b>

18:51.380 --> 18:52.770
<b>فرار از مرگ ممکن نیست</b>

18:54.780 --> 18:57.280
<b>ولی این دلیل نمیشه که تو راحت کسی رو بکشی</b>

18:59.490 --> 19:01.520
<b>یه قیچی تیز و مقداری ضدعفونی کننده لازم دارم</b>

19:01.520 --> 19:02.350
<b>هاه ؟</b>

19:02.350 --> 19:04.540
<b>زودباش اینارو برام بیار</b>

19:08.540 --> 19:10.590
<b>این یه خونریزی سرخرگیه</b>

19:10.590 --> 19:12.960
<b>بخاطر افت فشار خوون ممکنه بهت شوک وارد بشه</b>

19:12.960 --> 19:15.760
<b>مجبورم انگشت دستمو با فشار روی شریان آسیب دیده بذارم تا خونریزی قطع بشه</b>

19:17.510 --> 19:20.640
<b>باید هرچه زودتر زخمتو بخیه بزنم . برو برام سوزن و کمی نخ بیار</b>

19:20.640 --> 19:22.370
<b>م - ما همچین چیزایی اینجا نداریم</b>

19:22.370 --> 19:23.700
<b>پس منگنه زن جوور کن</b>

19:23.700 --> 19:25.420
<b>مــ - منگنه زن ؟</b>

19:25.420 --> 19:26.460
<b>زودباش برو بیارش</b>

19:26.460 --> 19:27.520
<b>بــ - باشه</b>

19:42.490 --> 19:43.490
<b>تموم شد</b>

19:46.080 --> 19:46.990
<b>هاه ؟</b>

19:47.010 --> 19:48.980
<b>چی - چیکار میکنی لعنتی ؟</b>

19:48.980 --> 19:50.690
<b>کمکهای اورژانسی برای قطع خونریزیش تموم شد</b>

19:50.690 --> 19:52.170
<b>الان دیگه باید برسونمش بیمارستان</b>

19:56.750 --> 19:59.910
<b>بیمارستان ؟ تو اون کله لعنتیت چی میگذره ؟ ها ؟</b>

19:59.910 --> 20:01.750
<b>بذارش همونجایی که بود ، وگرنه بهت شلیک میکنم</b>

20:02.420 --> 20:04.220
<b>اگه دوست داری شلیک کنی ، خب شلیک کن</b>

20:04.620 --> 20:09.900
<b>فقط بعدش ، تو باید اونو به بیمارستان برسوونی</b>

20:27.290 --> 20:32.080
<b>منو همینجا بذار و فرار کن</b>

20:32.790 --> 20:34.970
<b>.... حالا یادم اومد</b>

20:34.970 --> 20:37.610
<b>مطمئن بودم که قبلا تورو جایی دیدم</b>

20:37.610 --> 20:41.340
<b>تو همون دکتری هستی که بخاطر قتلهای سریالی تحت تعقیبی درسته ؟</b>

20:41.970 --> 20:44.340
<b>زودتر منو بذار یجایی و فرارکن</b>

20:47.220 --> 20:51.350
<b>اینو یادت باشه ، من تروریست یا قاتل بیرحم نیستم و نبودم</b>

20:51.350 --> 20:59.080
<b>من فقط مدیر ارشد اجرایی اون کمپانی لعنتی ، نوکرها و محافظاشو کشتم</b>

20:59.080 --> 21:02.360
<b>یعنی میخوای بگی هیچ کس دیگه ای اونجا نبود که مغلوب گلوله هات شده باشه ؟</b>

21:04.450 --> 21:07.370
<b>.... شاید منظورت .... اون بچه داخل فروشگاهه</b>

21:07.370 --> 21:11.870
<b>پس قبول داری که به اون بچه شلیک کردی و کشتیش</b>

21:15.330 --> 21:18.610
<b>دکتر ، تو چرا آدمی مثل منو نجات دادی ؟</b>

21:18.610 --> 21:22.780
<b>بخاطر این نیست که ترسیدی نکنه بهت شلیک کنند و کشته بشی ؟</b>

21:22.780 --> 21:27.090
<b>تو چشمات چیزی از ترس ندیدم ، مثل کسانی نبودی که از مردن میترسن</b>

21:27.090 --> 21:31.640
<b>پس چرا جوون یه قاتل بیرحم و تروریستو نجات دادی ؟ دلیلت چیه ؟</b>

21:32.770 --> 21:37.150
<b>برای اینکه باوردارم .... تو هنوزم انسانی</b>

21:39.650 --> 21:41.090
<b>زودباش ازینجا برو</b>

21:41.090 --> 21:42.660
<b>الاناست که پلیس برسه اینجا</b>

21:43.360 --> 21:44.870
<b>زنده بمون</b>

21:49.530 --> 21:51.160
<b>.... تو</b>

21:52.370 --> 21:54.590
<b>واقعا دکتر بزرگی هستی</b>

21:58.670 --> 22:01.340
<b>پس پولها چی شدددد ؟!؟</b>

22:02.240 --> 22:06.340
<b>هی دکتر ، نکنه اونو نجاتش دادی و بعدم برگشتی ؟ درست میگم ؟</b>

22:04.370 --> 22:09.540
<b>مردان مسلحی که عامل حمله تروریستی به ایستگاه ارفورت بودند دستگیر شدند</b>

22:09.540 --> 22:11.810
<b>واقعا که ضد حالی</b>

22:10.000 --> 22:16.350
<b>در کمال تعجب ، دو تروریست بدون هیچ مقاومتی خودشونو تسلیم کردند</b>

22:20.440 --> 22:23.090
<b>هی دکی ، انگاری آب منو تو باهم تو یه جوب نمیره ، میدونستی ؟</b>

22:20.990 --> 22:27.470
<b></b>امیدوارم از دیدن این قسمت هم لذت برده باشید
کاری از آرین و فروم دنیای انیمه
Forums.AnimWorld.Net<b></b>

22:23.090 --> 22:25.240
<b>هی با توام</b>

22:26.740 --> 22:28.740


22:27.470 --> 22:35.350
<b><i>و به آرامی،تو حقیقت رو درک میکنی</i></b>

22:37.690 --> 22:42.980
<b><i>این همونطوریه که باید باشه</i></b>

22:45.440 --> 22:52.530
<b><i>تو فقط میتونی نهایت تلاشت رو بکنی</i></b>

22:54.120 --> 22:57.960
<b><i>اگه به اندازه کافی بازی کنی</i></b>

22:57.960 --> 23:06.130
<b><i>میتونی اعتماد منو بدست بیاری</i></b>

23:11.220 --> 23:15.060
<b><i>به خاطر عشق به زندگی</i></b>

23:16.600 --> 23:20.390
<b><i>رابطه ای وجود داره</i></b>

23:22.480 --> 23:26.360
<b><i>ما میتونستیم ببازیم</i></b>

23:26.360 --> 23:34.410
<b><i>ولی ما به مبارزه ادامه میدیم</i></b>
