WEBVTT

00:01.870 --> 00:03.250
<b>...آنزای، لطفا</b>

00:03.250 --> 00:04.950
<b>.خونمو بخور</b>

00:07.080 --> 00:09.250
<b>.هر روز یکم بهت میدم</b>

00:15.870 --> 00:17.750
<b>چه چرت و پرتایی بهش گفتی؟</b>

00:18.250 --> 00:20.160
<b>.صداتو بیار پایین</b>

00:20.410 --> 00:21.910
<b>درمورد چی باهاش حرف زدی؟</b>

00:21.910 --> 00:23.870
<b>تحمل خون؟ درمان؟ طول عمر؟</b>

00:26.250 --> 00:29.370
<b>!اون به یه شیطان گفت که خونشو بخوره</b>

00:29.370 --> 00:30.830
<b>تو اینارو داخل مغزش فرو کردی؟</b>

00:31.080 --> 00:33.700
<b>.من هیچ وقت اونو مجبور به انجام کاری نکردم</b>

00:33.700 --> 00:35.160
<b>...ولی به هر حال</b>

00:35.160 --> 00:38.540
<b>.باورم نمیشه که حتی با شنیدنش هم تبدیل به شیطان میشی</b>

00:38.540 --> 00:40.750
<b>تغییرای فیزیکی دیگه ای هم داری؟</b>

00:42.540 --> 00:44.500
<b>اینارو ازخودت در اوردی؟ نکنه یه دین جدیده؟</b>

00:44.500 --> 00:46.120
<b>.همش فقط یه مشت مزخرفات بی معنیه</b>

00:46.120 --> 00:49.250
<b>.بی معنی نیست، ما حتی مورد داریم که ثابت شده</b>

00:49.620 --> 00:52.950
<b>.یه مورد ثابت شده از بازسازی سلول بعد از صرف خون</b>

00:52.950 --> 00:55.370
<b>،اگه اونروز بصورت اتفاقی ندیده بودمتو بهت یکم خون نداده بودم</b>

00:55.370 --> 00:58.870
<b>.پارگی ریه هات درمان نمیشد و میمردی</b>

00:59.290 --> 01:01.040
<b>چون داشتی میمردی باعث شده فراموش کنی؟</b>

01:01.040 --> 01:04.000
<b>یا گوش دادنت به داستان اشک آور اون دختره که بهت شلیک کرد؟</b>

01:04.410 --> 01:08.870
<b>یه شیطان مادرشو کشته بود، بخاطر همین فکر میکرد
.که شیاطین همشون خونخوار و متجاوزن</b>

01:08.870 --> 01:12.500
<b>.الانم یه تروریسته که شیاطینو بی دلیل میکشه</b>

01:15.290 --> 01:17.500
<b>همون تک تیر اندازست؟</b>

01:17.830 --> 01:19.660
<b>ارزشش رو داره براش گریه کنی؟</b>

01:19.660 --> 01:21.330
<b>.نگو که شرمندش هم هستی</b>

01:22.120 --> 01:26.580
<b>در حالی که خون انسان همرات داری، هی راه میری
.و قصه های بی معنی از خودت میدی بیرون</b>

01:26.580 --> 01:29.660
<b>هیچ شناسه ای نداری و همه به خودت مشکوکن، اونوقت انتظار داری بهت اعتماد کنم؟</b>

01:29.660 --> 01:30.950
<b>.راست میگیا</b>

01:31.500 --> 01:33.290
<b>بهم قول میدی یه مدت اینجا مخفیم کنی؟</b>

01:33.290 --> 01:35.580
<b>.بعدش میتونم مثل آدم خودمو معرفی کنم</b>

01:35.580 --> 01:39.580
<b>.راستی، درسته که همیشه خون همرامه، ولی تاحالا کسیو نکشتم</b>

01:39.580 --> 01:42.330
<b>.و بزار یه چیزیو برات روشن کنم</b>

01:43.000 --> 01:46.500
<b>...افرادی که اجازه میدن احساساتشون بهشون غلبه کنن</b>

01:46.500 --> 01:48.250
<b>.هیچوقت نمیتونن از کسی مراقبت کنن</b>

01:51.080 --> 03:21.000
<b><b>:مترجمین</b></b>

01:51.080 --> 03:21.000
<b>HooTaN & Cndaal (Asal)</b>

01:51.080 --> 03:21.000
<b><b>کاری از تیم ترجمه اختصاصی انیمه لیست</b></b>

01:51.080 --> 03:21.000
<b>AnimeList.eu | @animelist_ir</b>

03:21.540 --> 03:26.330
<b><i>متعصب</i></b>

03:21.540 --> 03:23.040
<b>شاید نباید</b>

03:23.040 --> 03:25.790
<b>.از ساکاکی میخواستم که بیارتش اینجا</b>

03:25.790 --> 03:29.120
<b>.ممکنه الان نخواد باهام حرف بزنه</b>

03:29.500 --> 03:31.370
<b>ولی چرا باید بخاطرش گریه کنم؟</b>

03:31.370 --> 03:33.620
<b>.کسی که باید گریه کنه آنزایه</b>

03:35.410 --> 03:37.540
<b>.آنزای، برات رامن اوردم</b>

03:37.540 --> 03:39.410
<b>.میزارمش همینجا</b>

03:42.160 --> 03:44.870
<b>راسته که با خوردن خون درمان شده؟</b>

03:44.870 --> 03:46.910
<b>...خب ساوازاکی گفت</b>

03:46.910 --> 03:49.120
<b>.گزارش میده که یه گلوله به شونه ی آنزای خورده</b>

03:49.120 --> 03:52.790
<b>،با اینکه کلی خون از دست داد
.زخمش کم عمق بود، و زود خوب شد</b>

03:53.080 --> 03:55.250
<b>گزارش اشتباهی فرستاد؟</b>

03:56.580 --> 03:59.000
<b>.میرم رو پشت بوم یه هوایی بخورم</b>

04:00.410 --> 04:02.540
<b>...چشم های قرمز آنزای</b>

04:02.540 --> 04:05.950
<b>.اولین بار توی روزی که باهاش آشنا شدم دیدمشون</b>

04:06.330 --> 04:09.950
<b>.وقتی توی مترو باهاش چشم تو چشم شدم، ازش ترسیدم</b>

04:09.950 --> 04:12.250
<b>...ولی چشمای قرمز آنزای همیشه</b>

04:12.250 --> 04:13.790
<b>پر از درده</b>

04:15.450 --> 04:16.910
<b>.و مهربونی</b>

04:17.370 --> 04:19.700
<b>.همیشه بنظر میاد دارن گریه میکنن</b>

04:20.540 --> 04:23.120
<b>.آنزای همیشه ازم مراقبت کرده</b>

04:23.450 --> 04:26.250
<b>.از دست ادم ها و رویاهای بد</b>

04:26.580 --> 04:30.120
<b>.ولی من در جواب هیچ کاری براش نکردم</b>

04:41.580 --> 04:43.160
<b>.پشمام</b>

04:43.160 --> 04:45.540
<b>.فکر کنم لازم نبود فرار کنم</b>

04:45.950 --> 04:49.370
<b>...افرادی که اجازه میدن احساساتشون بهشون غلبه کنن</b>

04:49.370 --> 04:51.200
<b>.هیچوقت نمیتونن از کسی مراقبت کنن</b>

04:51.500 --> 04:53.290
<b>.راست میگه</b>

04:54.950 --> 04:57.290
<b>.میخوام بتونم ازش مراقبت کنم</b>

05:03.700 --> 05:05.660
<b>زنده ام؟</b>

05:06.160 --> 05:09.200
<b>...یه خواب دیدم. با مامانم</b>

05:10.450 --> 05:12.660
<b>.و اون شیطان انسان نما</b>

05:13.580 --> 05:15.120
<b>.کنیچی موریساوا</b>

05:15.120 --> 05:16.870
<b>.اسم شیطانه</b>

05:16.870 --> 05:18.330
<b>میتونی از جات بلند شی؟</b>

05:20.660 --> 05:24.120
<b>.دختره هوا شناسه تو اتاق کناریه</b>

05:24.120 --> 05:26.160
<b>زندست. خبرخوبیه، نه؟</b>

05:26.790 --> 05:28.540
<b>.یه انسان شیطان صفت</b>

05:29.330 --> 05:31.620
<b>.توهم همینطور، تبریک میگم که زنده ای</b>

05:31.870 --> 05:33.620
<b>چرا همونجا کارمو تموم نکردی؟</b>

05:34.370 --> 05:36.290
<b>گازم گرفتی، یادته؟</b>

05:36.290 --> 05:37.700
<b>.درست مثل یه شیطان</b>

05:38.660 --> 05:41.410
<b>.صحنه ی قشنگی بود، انگار خودت هم یکی از اونا شده بودی</b>

05:41.830 --> 05:45.040
<b>،خفه شو! وقتی ازم بازجویی کردن
!میگم که تو پشت همه ی این قضایا بودی</b>

05:45.040 --> 05:48.000
<b>.هر گوهی دلت میخواد بخور، فقط باعث کشته های بیشتر میشه</b>

05:48.790 --> 05:51.830
<b>.به هر حال، باید بهش بگم که حالت خوبه</b>

05:51.830 --> 05:55.290
<b>.خودت میدونی، همون دوست کوچولوت که گفت نقشه ی بی رو اجرا کنیم</b>

05:56.330 --> 05:58.290
<b>!جرات داری به صفر نه صدمه بزن</b>

05:59.700 --> 06:01.950
<b>تو به ما خیانت کردی؟ مغز خر خوردی؟</b>

06:07.870 --> 06:11.750
<b>بخاطر حادثه ی ایکبوکورو 36 مورد تغییر حالت شیاطین
.در توکیو اتفاق افتاده</b>

06:12.200 --> 06:14.950
<b>.وضعیت فرد صدمه دیده، یا همون گزارشگر هواشناسی وخیم گزارش شده</b>

06:14.950 --> 06:16.950
<b>.مظنون از ساختمون خودشو به پایین انداخته، و مرده</b>

06:17.120 --> 06:19.370
<b>.دو نفر دیگه هم در ایکبوکورو بودن که آسیب جزئی دیدن</b>

06:19.370 --> 06:21.870
<b>.یکیشون داخل فروشگاه لوازم الکتریکی تو شینجیکو بوده</b>

06:22.080 --> 06:24.700
<b>.و دیگری هم داخل شرکت آی نی تو ایتاباشی بوده</b>

06:24.950 --> 06:26.410
<b>تلفات و زخمی های شیاطین چی؟</b>

06:26.410 --> 06:29.830
<b>یه شیطان توی فروشگاه الکتریکی توسط مردم کتک خورد</b>

06:29.830 --> 06:32.080
<b>.و توی بیمارستان مرد</b>

06:32.370 --> 06:36.870
<b>یه افسر پلیس هم به یه زن شطیان
.شلیک کرده و اونو کشته</b>

06:37.330 --> 06:41.290
<b>.گزارش های زیادی از حمله ی شیاطین در منطقه ی نریما دریافت شده</b>

06:41.290 --> 06:41.790
<b>.کلی مورد مشابه این هم از سراسر کشور دریافت کردیم و دیدیم</b>

06:41.790 --> 06:45.450
<b>قاتل قاله، ولی اونا مثل قبل باز هم محکوم میشن؟
.کلی مورد مشابه این هم از سراسر کشور دریافت کردیم و دیدیم</b>

06:45.450 --> 06:46.290
<b>قاتل قاله، ولی اونا مثل قبل باز هم محکوم میشن؟</b>

06:45.460 --> 06:46.290
<b>،بخاطر اینکه قانون از اطلاعات شخصی محافظت میکنه</b>

06:46.290 --> 06:46.660
<b>،بخاطر اینکه قانون از اطلاعات شخصی محافظت میکنه</b>

06:46.660 --> 06:47.660
<b>،اگه یه نفر برای اولین بار یه شیطانو ببینه و اونو بکشه
،بخاطر اینکه قانون از اطلاعات شخصی محافظت میکنه</b>

06:47.660 --> 06:49.120
<b>،اگه یه نفر برای اولین بار یه شیطانو ببینه و اونو بکشه
...لازمه که</b>

06:49.120 --> 06:50.250
<b>.فکر نکنم عادلانه باشه که بهش اتهام قتل بزنیم
...لازمه که</b>

06:50.250 --> 06:51.580
<b>.فکر نکنم عادلانه باشه که بهش اتهام قتل بزنیم</b>

06:51.870 --> 06:54.750
<b>چه اتفاقی برای سیاست های محرمانه ی شیاطین میوفته؟</b>

06:54.750 --> 06:56.790
<b>.حالا که سکوت رسانه ها هم تموم شده</b>

06:57.120 --> 06:59.450
<b>قراره تو کنفرانسای مطبوعاتی درمورد شیاطین توضیح بدیم؟</b>

06:59.790 --> 07:01.450
<b>.به هیچ وجه</b>

07:01.450 --> 07:03.620
<b>.یا بخوام واضح تر بگم، نمیتونیم</b>

07:03.620 --> 07:08.790
<b>.ام پی دی اجازه ی تصمیم گیری در این مسئله رو نداره</b>

07:08.790 --> 07:12.790
<b>.مسئله ی شیاطین یه مسئله ی جهانیه</b>

07:12.790 --> 07:15.620
<b>علاوه بر این، تمام  پرسنل شیطان در بخش امنیت عمومی 5</b>

07:15.620 --> 07:17.750
<b>.فعلا از وظایفشون معلق میشن</b>

07:18.160 --> 07:21.200
<b>وایسا، منظورت چیه که از وظایفشون معلق میشن؟</b>

07:21.200 --> 07:25.040
<b>دلمون نمیخواد با پخش شدن این خبر که پلیس شیاطینو 
.استخدام کرده آشوپ به پا بشه</b>

07:29.040 --> 07:30.040
<b>...بگیرش</b>

07:30.040 --> 07:32.620
<b>پرنسست برات درسش کرده بودا، میدونستی؟</b>

07:33.250 --> 07:37.160
<b>.خیلی هم به موقع اومدی، میتونی ببریش به اتاق مهمان، پرنس جذاب</b>

07:37.160 --> 07:38.580
<b>.انقدر خستش بود که خوابش برد</b>

07:39.790 --> 07:41.950
<b>.بچه ی بدی نیست</b>

07:42.290 --> 07:44.200
<b>.پس بهتره مطمئن بشی که کنارشی</b>

07:47.950 --> 07:49.790
<b>.حتی تکون هم نمیخوره</b>

07:50.160 --> 07:51.830
<b>.باید خسته شده باشه</b>

08:05.410 --> 08:07.120
<b>چطور درش بیارم؟</b>

08:16.450 --> 08:19.950
<b>.جای زخمش واقعا عمیقه</b>

08:22.250 --> 08:24.620
<b>.دیگه همچین اتفاقی نمیوفته</b>

08:28.500 --> 08:30.500
<b>آخریشه، ها؟</b>

08:30.750 --> 08:33.750
<b>.باید برای خون با احداء کننده تماس بگیرم و بهش بگم</b>

08:37.580 --> 08:41.250
<b>پس اونا این حقیقت که انزای تونسته با خوردن خون
.خودشو درمان کنه رو مخفی کردن</b>

08:41.250 --> 08:43.330
<b>.خب، خوردن خون غیر قانونیه</b>

08:43.660 --> 08:48.370
<b>.اگه اینجوری بهش نگاه کنی، مثل اینه که اولو از قانون معافه</b>

08:48.660 --> 08:51.080
<b>.از اونجا که اونا روی خوردن خون آزمایش میکنن</b>

08:51.450 --> 08:54.040
<b>ولی چرا غیر قانونیه؟</b>

08:54.160 --> 08:56.870
<b>میدونستم، توی پرونده های خون خواری سی سال اخیر</b>

08:56.870 --> 09:01.250
<b>.حتی یه بارهم به درمان با خون اشاره نشده</b>

09:02.540 --> 09:05.540
<b>اگه واقعیه، پس چرا همه ازش اطلاع ندارن؟</b>

09:07.580 --> 09:10.580
<b>حملات پیاپی خوردن خون
مظنون : آنزای، تاماکی
دوره ی تحقیق : 3/5/1971 - 10/9/1973
محکومیت : مرگ</b>

09:08.120 --> 09:09.540
<b>.ساوازاکی</b>

09:09.870 --> 09:10.950
<b>سلام؟</b>

09:11.580 --> 09:15.120
<b>.یه تماس از فردی داشتیم که دیده یه نفرو از ساختمون به پایین انداختن</b>

09:15.120 --> 09:17.080
<b>،انقدر تاریک بوده که نتونسته صورشو ببینه</b>

09:17.080 --> 09:20.370
<b>.ولی مطمئنه که یه نفر اونو هل داده</b>

09:20.370 --> 09:21.910
<b>کی این اطلائاتو داده؟</b>

09:22.330 --> 09:24.410
<b>.یکی گفته شده توی بار پشت صحنه ی جرم کار میکنه</b>

09:25.700 --> 09:27.700
<b>کاتاگیری ریونوسکه؟</b>

09:32.290 --> 09:34.080
<b>.روز قشنگیه</b>

09:34.080 --> 09:35.660
<b>.بنظر میاد داره بهار میشه</b>

09:39.250 --> 09:41.160
<b>.لازم نیست کاری بکنی</b>

09:46.200 --> 09:48.910
<b>.بارش برف شروع شد</b>

09:52.450 --> 09:55.950
<b>ها؟ داشتم چه خوابی میدیدم؟</b>

09:57.160 --> 10:00.330
<b>.معمولا خوابامو یادم میاد</b>

10:01.910 --> 10:04.540
<b>با کسی که اطلاعاتو داده بود تماس گرفتین؟</b>

10:05.080 --> 10:07.160
<b>.اره، دارم به میرم بار</b>

10:07.870 --> 10:09.290
<b>.من میرسونمت</b>

10:09.290 --> 10:11.160
<b>.تعداد انسان های جوخه ی بی بیشتر از حد نیازه</b>

10:11.160 --> 10:12.160
<b>.ممنون</b>

10:13.080 --> 10:14.120
<b>میواکو تادا</b>

10:14.500 --> 10:16.410
<b>.میواکو؟ چه خبرا</b>

10:16.410 --> 10:19.120
<b>بالاخره جواب دادی! حالت خوبه؟</b>

10:19.120 --> 10:20.910
<b>چی؟ چرا؟</b>

10:20.910 --> 10:22.120
<b>"چرا؟"</b>

10:22.120 --> 10:25.620
<b>!تو اینترنت شده پر عکسای اتفاق دیشب ایکبوکورو</b>

10:25.620 --> 10:27.870
<b>!تو توی چند تا از عکسا بودی</b>

10:27.870 --> 10:30.540
<b>.تو عکسا داشتی از دست یه چیزی مثل خون آشام فرار میکردی</b>

10:31.700 --> 10:33.950
<b>،عکسای خون آشام هایی که به مردم حمله میکردن</b>

10:33.950 --> 10:36.410
<b>،عکسای مردم که خون آشام هارو کتک میزدن</b>

10:36.410 --> 10:38.950
<b>.عکسای خون آشام هایی که مثل نینجا اینور اونور میپریدن</b>

10:38.950 --> 10:41.120
<b>.احتمالا واقعی نیست</b>

10:41.120 --> 10:43.910
<b>باید یه شوخی خرکی باشه که ینفر درستش کرده، درسته؟</b>

10:44.750 --> 10:48.660
<b>.میواکو، خون آشام ها وجود دارن</b>

10:49.160 --> 10:51.790
<b>،در حالت عادی اونا مثل ما هستن</b>

10:51.790 --> 10:54.250
<b>.ولی وقتی خون یبینن کنترلشونو از دست میدن</b>

10:54.250 --> 10:57.660
<b>.بخاطر همین تو کل زندگیشون سعی میکنن خون نبینن</b>

10:57.910 --> 10:59.790
<b>.امم، متاسفم</b>

11:00.000 --> 11:01.830
<b>.اینکه اونا واقعی هستنو وللش</b>

11:01.830 --> 11:03.950
<b>تو از کجا میدونستی؟</b>

11:04.330 --> 11:08.540
<b>.اوه آره، تو گفتی پسری که ازش خوشت میاد پرش های خیلی بلندی داره</b>

11:10.500 --> 11:13.700
<b>.میتونه از رو یه ستون تلفن به یه ستون تلفن دیگه بپره</b>

11:15.370 --> 11:18.290
<b>-ولی گوش بده، من میدونم که میتونم بهش اعتماد کنم، پس چیزی</b>

11:18.290 --> 11:20.330
<b>الان مسئله اعتماده؟</b>

11:21.040 --> 11:23.330
<b>.گفتی اونا وقتی خون میبینن کنترلشونو از دست میدن</b>

11:23.330 --> 11:26.410
<b>در این صورت، اعتماد کردن تو بهش دیگه مهم نیست، هست؟</b>

11:26.410 --> 11:29.660
<b>!علاوه بر این، سوکاسا، تو فقط اونو دیدیش</b>

11:29.870 --> 11:32.540
<b>اصلا چقدر درموردش میدونی؟</b>

11:33.120 --> 11:35.250
<b>.شرمنده</b>

11:35.250 --> 11:38.120
<b>.من فقط نگرانت بودم</b>

11:38.370 --> 11:40.000
<b>.شاید تو درست بگی</b>

11:40.410 --> 11:42.540
<b>.خیلی وقت نیست که باهاش آشنا شدم</b>

11:42.540 --> 11:45.120
<b>.و چیز زیادی هم درموردش نمیدونم</b>

11:45.700 --> 11:49.410
<b>...هیچوقت نمیدونستم که شیطان بودن چقدر میتونه سخت باشه</b>

11:49.410 --> 11:51.660
<b>.و از دست دادن کنترل چجوریه</b>

11:52.120 --> 11:53.200
<b>...ولی</b>

11:55.790 --> 11:58.790
<b>.اون برام خیلی با ارزشه</b>

12:15.540 --> 12:18.450
<b>.اوه، خطا رفت، غافلگیر شدم</b>

12:19.080 --> 12:20.290
<b>اوریو، عزیزم؟</b>

12:21.870 --> 12:24.370
<b>کارمندای دیگه ای هم اینجا هستن، چیکار کنم؟</b>

12:24.370 --> 12:26.830
<b>.اگه چیزیو که دیده رو بهشون بگه درد سر میشن</b>

12:26.830 --> 12:28.830
<b>.اگه میتونی بکشیشون، بکششون</b>

12:29.330 --> 12:31.790
<b>.نه... بهشون آسیب نرسون</b>

12:31.790 --> 12:33.250
<b>!راحتشون بزار</b>

12:33.250 --> 12:35.410
<b>.چه قلب پاکی</b>

12:35.410 --> 12:38.500
<b>.نمیتونم باور کنم که تو هم یکی از اون حیوونای خونخواری</b>

12:44.040 --> 12:44.870
<b>اونجارو</b>

12:46.370 --> 12:47.910
<b>!لعنتی! دنبالشون میکنیم</b>

12:49.160 --> 12:51.290
<b>هی! بیرون چه خبره؟</b>

12:51.290 --> 12:53.950
<b>!همینجا میمونم. ممکنه هنوزم نا امن باشه</b>

12:53.950 --> 12:55.950
<b>.ممنون، ماشینتو میبرم</b>

12:58.000 --> 13:00.500
<b>میواکو تودا
،بخاطر اونموقع متاسفم. درموردش فکر کردم
.اگه تو بهش اعتماد داری، منم بهت اعتماد دارم
.به هر حال مراقب خودت باش
!هر از اهی بهم زنگ بزن
.منم حواسم به اخبار و ... هست</b>

13:03.580 --> 13:04.750
<b>چی بود؟</b>

13:06.500 --> 13:09.330
<b>این همون یارو که تو پرونده ی سال نو بود نیست؟</b>

13:10.450 --> 13:12.080
<b>اون یارو کناریش کیه؟</b>

13:12.080 --> 13:14.080
<b>.ساوازاکی، آنزای هستم</b>

13:14.410 --> 13:18.370
<b>،به یه شیطان حمله شده، تو حوزه ی قضایی ما نیست
.ولی اضطراریه، میرم کمکش کنم</b>

13:18.370 --> 13:20.950
<b>.هدف همون یاروئه که تو پرونده ی سال نو بود</b>

13:20.950 --> 13:23.290
<b>!شاهده پرونده ی ایکبوکوروئه</b>

13:24.370 --> 13:25.750
<b>الان کجاست؟</b>

13:26.120 --> 13:28.330
<b>.سمت جنوب بار ساکاکی داره رو پشت بوم ها میدوه</b>

13:28.330 --> 13:29.750
<b>.از توی اتاقم میتونم ببینمش</b>

13:29.750 --> 13:31.700
<b>.بهت اجازه ی حرکت میدم، افسر آنزای</b>

13:31.700 --> 13:32.950
<b>!برو از هدف محافظت کن</b>

13:32.950 --> 13:36.250
<b>.اقای ساعت پنج فیلمبردار شبکه ی توو</b>

13:36.250 --> 13:41.080
<b>اون یارو همونیه که وقتی تو میدون یه شیطون داشت خون 
میخورد، با اینکه بهش میگفتم</b>

13:41.080 --> 13:44.080
<b>فیلم برداری نکن، تا وقتی که بیهوشش کردم
.به فیلمبرداری ادامه داد</b>

13:44.080 --> 13:46.870
<b>.و وقتی داشت فیلم برداری میکرد، هی بهم میگفت فقط بکشش</b>

13:48.540 --> 13:51.450
<b>.توی این عملیات دستیارت میشم، افسر آنزای</b>

13:51.450 --> 13:55.250
<b>.به عنوان یکی که نمیخواد اسم واقعیشو بهمون بگه زیادی ور میزنی</b>

13:56.750 --> 13:58.580
<b>.اسم واقعی من یوهانس کلایمن ئه</b>

13:58.580 --> 14:02.790
<b>،متولد شده با برنامه ی دو رگه دوره ی پونزده
.گروه سفید شماره هفت</b>

14:02.790 --> 14:05.160
<b>.با نظارت اونلو در اوبیهیرو بزرگ شدم</b>

14:05.160 --> 14:07.950
<b>.تو که انقدر درمورد هویت و ... حرف میزنی</b>

14:07.950 --> 14:10.750
<b>بگو ببینم خودت ماله چه دوره و گروهی هستی؟</b>

14:12.200 --> 14:15.330
<b>.خب، بعدا هم میتونیم درموردش با هم حرف بزنیم، بیا بریم</b>

14:15.330 --> 14:17.950
<b>.اگه گمش کنی، خودم حسابتو میرسم</b>

14:23.660 --> 14:25.540
<b>.درو قفل کن و قایم شو</b>

14:31.660 --> 14:33.660
<b>برنامه ی تولد دورگه؟</b>

14:34.330 --> 14:37.540
<b>.فکر میکردم اونلو فقط یه یتیم خونه برای بچه های شیطانه</b>

14:37.950 --> 14:39.410
<b>جوخه ی اف توجه کنین</b>

14:39.410 --> 14:42.660
<b>.آنزای به دستور من وارد عمل شده، این یه موقعیت اضطراریه</b>

14:43.370 --> 14:44.910
<b>.جیل، توی بار بمون</b>

14:44.910 --> 14:47.080
<b>چی؟ دوباره؟ چرا؟</b>

14:47.080 --> 14:48.500
<b>.هر دوتاتون باید بدونین</b>

14:48.500 --> 14:51.500
<b>.همه ی پرسنل شیاطین فعلا از کار معلق شدن</b>

14:51.500 --> 14:54.500
<b>.ولی الان مراقبت از هدفمون در اولویته</b>

14:54.830 --> 14:56.950
<b>.فقط باید مطمئن بشیم افسر ارشد نفهمه</b>

14:58.950 --> 15:02.580
<b>I .فکر کنم باید حواسم به درجه و ضربان قلب آنزای باشه</b>

15:03.080 --> 15:04.870
<b>هی، اون دیگه چیه؟</b>

15:04.870 --> 15:07.000
<b>.تاحالا هیچوقت منو زیر نظر نگرفته بودی</b>

15:07.330 --> 15:08.950
<b>.جزئیاتشو نمیدونم</b>

15:08.950 --> 15:12.370
<b>.تنها چیزی که میدونم اینه که اونلو بهم گفته حواسم به سلامتیش باشه</b>

15:21.040 --> 15:23.450
<b>.کسی که شیطانه فرار میکنه</b>

15:23.750 --> 15:26.830
<b>.از بچگی، همیشه این موضوع برام عجیب بوده</b>

15:27.330 --> 15:31.950
<b>فقط یه نفره. چرا فراری ها با هم یکی نمیشن تا شکستش بدن؟</b>

15:32.370 --> 15:36.200
<b>،مطمئنا شیطان تبدیل شده یه فاسدئه
...ولی خیلی زمان نبرد که بفهمم</b>

15:36.580 --> 15:40.160
<b>. خود انسان ها اجازه دادن شیاطین زیادتر بشن</b>

15:40.160 --> 15:44.620
<b>حالا ما انسان ها شما شیاطینو پیدا میکنیمو میکشیم
.اینطوری تعدادتون کمتر هم میشه</b>

15:44.620 --> 15:46.200
<b>تعداد زیاد، ها؟</b>

15:48.200 --> 15:50.370
<b>.الان که تعدادمون سه به یکه</b>

15:51.080 --> 15:53.000
<b>.هوی، باعث خونریزیش نشو</b>

15:53.000 --> 15:55.370
<b>چی؟ حتی با یه ذره خون هم؟</b>

15:55.870 --> 15:59.330
<b>.نمیدونستی؟ توی بدن قاتل ها خون انسان نیست</b>

15:59.330 --> 16:00.870
<b>.این یه استعاره نیست</b>

16:01.410 --> 16:02.910
<b>میخوایی چی بگی؟</b>

16:02.910 --> 16:05.410
<b>.درواقع خون اون سس کچاپه</b>

16:05.410 --> 16:06.290
<b>ها؟</b>

16:06.290 --> 16:08.370
<b>!حداقل یه جوکی بگو که خندمون بگیره</b>

16:09.080 --> 16:10.910
<b>.هی، دارم ذهنتو منحرف میکنم</b>

16:10.910 --> 16:12.830
<b>.این طوری دیگه تبدیل نمیشی</b>

16:13.370 --> 16:18.160
<b>.پس فکر کنم فقط وقتایی که سوکاسارو میخوایی تبدیل به شیطان میشی</b>

16:30.660 --> 16:33.330
<b>حتی خون یه پیرمرد عوضی مثل منم تحریکت میکنه؟</b>

16:33.330 --> 16:35.500
<b>.واقعا برای شما شیاطین متاسفم</b>

16:35.500 --> 16:37.160
<b>.زیادی داری ور میزنی، کچاپ</b>

16:37.750 --> 16:40.750
<b>.واقعا لازم نیست به حرفای یه کچاپ مثل این گوش بدی</b>

16:42.450 --> 16:44.750
<b>.وقتی لازمه بکشیش بیرون، مجبوری بکشیش بیرون</b>

16:45.040 --> 16:46.160
<b>چی؟</b>

16:46.580 --> 16:48.330
<b>یه دکتر اینو بهم گفت</b>

16:48.330 --> 16:52.870
<b>.نیاز های جنسی با شهوت به خون میانو میرن، این فیزیک بدنه</b>

16:52.870 --> 16:58.000
<b>.پس بجای اینکه با آرام بخش جلوشو بگیری، با جق زدن جلوشو بگیر</b>

16:58.540 --> 17:00.160
<b>به هر حال، یه دستبند داری؟</b>

17:00.160 --> 17:03.500
<b>.پس این نظریه که میگه شهوت ما میتونه مارو به قاتل تبدیل کنه رو قبول داری</b>

17:03.750 --> 17:08.330
<b>.چه قبولش کنی چه نه، شهوت خون وجود داشته و خواهد داشت</b>

17:08.330 --> 17:11.410
<b>.سوال اینه که چطوری کنترلش کنی</b>

17:12.290 --> 17:13.910
<b>.راست میگه</b>

17:14.540 --> 17:15.540
<b>...ولی</b>

17:16.080 --> 17:18.000
<b>آنزای! کاتاگیری کجاست؟</b>

17:18.370 --> 17:20.040
<b>!من اینجام</b>

17:20.580 --> 17:23.450
<b>...وایسا، تو همون دوست پسر سوکاسا</b>

17:24.080 --> 17:24.790
<b>لی هم اینجاست؟</b>

17:24.790 --> 17:25.790
<b>...میگم
لی هم اینجاست؟</b>

17:26.540 --> 17:28.830
<b>همه ی افراد داخل بار حالشون خوبه؟</b>

17:28.830 --> 17:31.910
<b>.این آقائه گفت که اونارو هم میکشه</b>

17:32.450 --> 17:34.540
<b>.یه کارگاهو داخل بار گذاشتم</b>

17:34.540 --> 17:37.700
<b>.تو گفتی که اون درمورد پرونده ی ایکبوکورو اطلائات داره</b>

17:37.700 --> 17:40.000
<b>بخاطر همین این یارو دنبالش بود؟</b>

17:41.910 --> 17:44.830
<b>.آنزای، کاتاگیریو داخل بار ساکاکی مخفی کن</b>

17:44.830 --> 17:47.120
<b>.و به سوالای تیم تحقیق هم جواب نده</b>

17:48.000 --> 17:51.540
<b>.دفتر اصلی چیزی از اطلاعات کاتاگیری نمیدونه</b>

17:51.790 --> 17:53.750
<b>.فقط 5 نفر اینو میدونن</b>

17:54.160 --> 17:56.000
<b>یه جاسوس داریم؟</b>

17:57.200 --> 18:00.500
<b>.خب، خب. درست مثل پدرشه</b>

18:03.870 --> 18:05.160
<b>.غافلگیر کنندست</b>

18:05.160 --> 18:09.580
<b>.کی فکرشو میکرد بچه ی روشنایی و بچه ی تاریکیو تو یه منطقه ببینم</b>

18:19.540 --> 18:20.830
<b>.زخمی شدی</b>

18:22.830 --> 18:24.870
<b>...سوکاسا</b>

18:25.620 --> 18:27.120
<b>اوریو! چرا تو...؟</b>

18:27.660 --> 18:30.620
<b>.ظاهرا اون یکی از شاهدای مهمه پرونده ی ایکبوکوروئه</b>

18:30.870 --> 18:32.580
<b>چه کوفتی دیدی؟</b>

18:33.000 --> 18:37.120
<b>.توی اخبار گفتن که خودکشی کرده، ولی اینطور نیست</b>

18:38.950 --> 18:40.700
<b>. من بصورت اتفاقی افتادنشو دیدم</b>

18:40.700 --> 18:44.040
<b>.موقع سقوط کردن داشت یه چیزی میگفت</b>

18:45.830 --> 18:49.120
<b>.فکر کنم داشت میگفت، خائن</b>

18:49.580 --> 18:51.830
<b>این اتفاق موقعی که داشت تعقیبت میکرد افتاد؟</b>

18:52.290 --> 18:53.870
<b>...این</b>

18:54.160 --> 18:58.580
<b>تو اینکارو کردی تا شهوت به خونو از خودت دور کنی، نه؟</b>

18:59.580 --> 19:01.750
<b>.خون اون پسره رو دیدم</b>

19:01.750 --> 19:03.500
<b>.شیاطین همیشه اینکارو میکنن</b>

19:03.500 --> 19:07.200
<b>.یکی از همکارای تو بارم گفت اونم همینکارو میکرده</b>

19:07.540 --> 19:11.660
<b>.دوست داشت بدونه که الان قراره چه بلایی سرمون بیاد</b>

19:08.910 --> 19:09.910
<b>مسخرمون کردین؟ یا صحنه ی فیلمه؟</b>

19:13.450 --> 19:15.370
<b>.یوهانس، مراقب اوریو باش</b>

19:15.370 --> 19:18.410
<b>.من از پنجره میرم داخل، حالم که خوب شد میام پایین</b>

19:18.410 --> 19:20.950
<b>.ولی آنزای، باید زخماتو درمان کنی</b>

19:20.950 --> 19:23.830
<b>.من خوبم، فقط برو تو اتاقت</b>

19:26.040 --> 19:28.040
<b>.چیزی نیست نگران نباش</b>

19:28.370 --> 19:31.580
<b>.فعلا اینجوری با شهوتش کنار میاد</b>

19:34.290 --> 19:36.790
<b>سوکاسا، عصبانی شدی؟</b>

19:37.000 --> 19:39.330
<b>.شهوت به خون همیشه وجود داره</b>

19:39.700 --> 19:41.700
<b>.نمیتونم این حقیقتو تغییر بدم</b>

19:41.700 --> 19:42.700
<b>...ولی</b>

19:43.500 --> 19:46.620
<b>,اگه قبول کنم که شهوتم طبیعیه</b>

19:46.620 --> 19:48.160
<b>...مثل این میمونه که من</b>

19:49.290 --> 19:51.830
<b>...نه، من یه شیطانم</b>

19:52.830 --> 19:55.120
<b>.از همون روزی که باش آشنا شدم</b>

19:56.160 --> 19:57.790
<b>.خون زیادیو از دست دادی</b>

19:57.790 --> 19:59.450
<b>.باید هرچه زودتر به یه بیمارستان ببریمت</b>

19:59.450 --> 20:02.700
<b>.ولی اون یارو ساوازاکی گفت مخفیش کنیم</b>

20:03.120 --> 20:05.200
<b>.اگه همینجوری ولش کنیم میمیره</b>

20:05.200 --> 20:08.040
<b>ولی کدوم بیمارستان تو این منطقه شیاطینو درمان میکنه؟</b>

20:08.370 --> 20:10.040
<b>.بیمارستان شیرازه</b>

20:10.450 --> 20:12.750
<b>.جیل، از طرف من به ساوازاکی زنگ بزن</b>

20:12.750 --> 20:14.200
<b>.تایرا، تو برگرد به بار</b>

20:15.200 --> 20:16.580
<b>...درواقع</b>

20:21.370 --> 20:23.290
<b>هی، داری کجا میری؟</b>

20:23.540 --> 20:25.830
<b>.میخواییم اوریو رو به بیمارستان ببریم</b>

20:25.830 --> 20:28.660
<b>.لازم نیست باهاشون بری، همینجا بمون</b>

20:28.660 --> 20:30.080
<b>.بیرون امن نیست</b>

20:32.200 --> 20:33.200
<b>.نه</b>

20:35.040 --> 20:37.120
<b>.ماکیمورا، وضعیتو گزارش بده</b>

20:37.750 --> 20:38.950
<b>!با توئما، ماکیمورا</b>

20:40.330 --> 20:42.290
<b>.هیچ گزارشی وجود نداره</b>

20:43.580 --> 20:45.120
<b>تو چطور؟</b>

20:45.120 --> 20:46.410
<b>.اون یارو رو دستگیر کردیم</b>

20:46.410 --> 20:48.910
<b>.الانم دنبال کاتاگیری میگردیم، گم شده</b>

20:48.910 --> 20:50.580
<b>.همونجایی که هستی بمون</b>

20:51.160 --> 20:53.580
<b>.دریافت شد، تو هم مراقب باش</b>

20:56.200 --> 20:58.500
<b>.یازده. صفر چهار دستگیر شد</b>

20:58.500 --> 21:01.500
<b>.و یه اسانم داخل بار صلیب کار میکرد</b>

21:01.500 --> 21:04.200
<b>.تو بهم گفتی همشون شیطانن</b>

21:04.200 --> 21:06.330
<b>.نمیتونم این بی کفایتیتو تحمل کنم</b>

21:06.330 --> 21:08.870
<b>.یه بار دیگه اشتباه کنی، میفرستمت پیش خدا</b>

21:13.250 --> 21:14.540
<b>!صفر هفت</b>

21:17.790 --> 21:20.200
<b>ایو یادته؟</b>

21:20.200 --> 21:21.790
<b>منظورت تک تیر اندازه؟</b>

21:21.790 --> 21:27.160
<b>.آره مطمئنم قبلا یه جایی دیدمش</b>

21:30.790 --> 21:32.830
<b>!طاقت بیار، اوریو! داریم میرسیم</b>

21:32.830 --> 21:34.200
<b>!فرار کرد! هی، وایسا</b>

21:37.040 --> 21:38.660
<b>اون کیه؟ یه شیطان؟</b>

21:43.790 --> 21:46.290
<b>.همونیه که به آنزای شلیک کرد</b>

21:51.040 --> 21:54.000
<b>!یا بهم کلید ماشینتو میدی! یا گردنشو میشکنم</b>

21:54.100 --> 23:26.000
<b><b>:مترجمین</b></b>

21:54.100 --> 23:26.000
<b>HooTaN & Cndaal (Asal)</b>

21:54.100 --> 23:26.000
<b><b>کاری از تیم ترجمه اختصاصی انیمه لیست</b></b>

21:54.100 --> 23:26.000
<b>AnimeList.eu | @animelist_ir</b>

23:26.040 --> 23:30.870
<b>قسمت بعد</b>

23:34.410 --> 23:35.750
<b>خط شیاطین</b>

23:36.000 --> 23:37.290
<b>،مسیر 7</b>

23:37.450 --> 23:38.620
<b>"تعقیب کننده."
</b>

23:39.000 --> 23:41.000
<b>تعقیب کننده</b>
