WEBVTT

00:01.000 --> 00:03.120
<b>یوکیموری</b>

00:04.540 --> 00:06.580
<b>.اونا برای پرسنل بخش 5 کارمند های جدیدیو استخدام کردن</b>

00:07.450 --> 00:11.660
<b>قراره از امروز جوخه ی اف رو 
،ستوان ایشیمارو، سردسته ی سابق جوخه ی ای رهبری کنه</b>

00:11.660 --> 00:15.660
<b>.و رئیس سابق جوخه ی ساوازاکی و اسامی از بخش یک از اون دستور میگیرن</b>

00:16.700 --> 00:18.870
<b>.باورم نمیشه که قراره بازدوباره با تو کار بکنم</b>

00:18.870 --> 00:21.000
<b>.من ازش خواستم. درواقع ازش تقاضا کردم برای این کار</b>

00:21.910 --> 00:24.950
<b>.این کیکوهارا از جوخه ی ای بود که برای تغییر دادنشون روی اونا فشار گذاشته بود</b>

00:24.950 --> 00:27.540
<b>.از اولشم برنامه ای برای اضافه کردن افراد به جوخه ی اف نداشتن</b>

00:27.540 --> 00:31.500
<b>ولی بعدش شروع کرد به ادعا کردن اینکه تو 
.تو نمیتونی شیاطین جوخه ی خودتو کنترل کنی</b>

00:32.000 --> 00:33.750
<b>.بنظر من یه جای کار میلنگه</b>

00:33.750 --> 00:39.000
<b>من که بهش اعتماد ندارم، به اون یا
.رهبر جدید که خیلی خوشحال بود از اینکه قراره جانشینت بشه</b>

00:39.000 --> 00:40.910
<b>یه رهبر جدید، ها؟</b>

00:40.910 --> 00:44.910
<b>.اگه اون مسئولیتو به عهده گرفته، باید به آنزای و جیل معرفیش کنم</b>

00:45.080 --> 00:48.000
<b>نمیخوایی منو به کس دیگه ای معرفی کنی؟</b>

00:48.540 --> 00:51.330
<b>،با توجه به صحنه ی جرم و شواهد شاهدین</b>

00:51.330 --> 00:56.000
<b>احتمالش زیاده که ریونوسکه قبل
.ناپدید شدن تیر خورده باشه و زخمی شده باشه</b>

00:56.000 --> 00:59.290
<b>،بهرحال، هیچ اثری ازاینکه تو
،و محقق سابق بخش 1</b>

00:59.290 --> 01:02.040
<b>.برای پیدا کردنش به بیمارستانا رفته باشین وجود نداره</b>

01:02.330 --> 01:05.950
<b>.به عبارت دیگه، شما از قبل میدونین اون کجاست</b>

01:06.330 --> 01:09.040
<b>.افسر انزای نگهداری از گروگانو به عهده گرفته</b>

01:09.040 --> 01:13.290
<b>.و این کارو با یه مرد خارجی ناشناس انجام میده</b>

01:13.290 --> 01:16.200
<b>ازت میخوام که منو به همه ی افرادی که در جریان این
.قضایا هستن معرفی کنی</b>

01:16.500 --> 01:19.830
<b>.این یه دستوره از افسر ارشد تو</b>

01:20.000 --> 02:50.080
<b><b>:مترجمین</b></b>

01:20.000 --> 02:50.080
<b>HooTaN & Cndaal (Asal)</b>

01:20.000 --> 02:50.080
<b><b>کاری از تیم ترجمه اختصاصی انیمه لیست</b></b>

01:20.000 --> 02:50.080
<b>AnimeList.eu | @animelist_ir</b>

02:50.080 --> 02:54.500
<b>دستور</b>

02:52.910 --> 02:54.500
<b>!اوه! آنزای</b>

02:55.000 --> 02:56.450
<b>یکم قهوه میخوایی؟</b>

02:56.750 --> 02:58.160
<b>.اوه، آره، لطفا</b>

02:59.160 --> 03:02.330
<b>.میتونم هر روز صورتشو مثل الان ببینم</b>

03:02.330 --> 03:04.450
<b>.انگار داریم با هم زندگی میکنیم</b>

03:05.200 --> 03:07.830
<b>.داریم درمورد یه اردوگاه عملیاتی دیگه حرف میزنیم</b>

03:07.830 --> 03:09.450
<b>.بله. شنیدم</b>

03:09.700 --> 03:12.000
<b>.ساساکی گفته میتونیم از انبارش استفاده کنیم</b>

03:12.250 --> 03:14.950
<b>.بیا. فقط حواست باشه، داغه</b>

03:14.950 --> 03:16.580
<b>.باشه، ممنون</b>

03:18.580 --> 03:20.580
<b>ولش کن دیگه، داری چیکار میکنی؟</b>

03:20.910 --> 03:21.830
<b>.شرمنده</b>

03:21.830 --> 03:24.750
<b>...میگم، ببخشید که مزاحمتون میشم، ولی</b>

03:25.750 --> 03:29.450
<b>.ساوازاکی طبقه پایین کارتون داره
.رئیس جدیدمون هم اینجاست</b>

03:29.450 --> 03:32.120
<b>رئیس جدید؟ داری درمورد چی صحبت میکنی؟</b>

03:32.120 --> 03:33.290
<b>!چمیدونم</b>

03:33.290 --> 03:35.000
<b>.ولی گفت که همه برن اونجا</b>

03:35.000 --> 03:36.700
<b>.معمولا فقط اعضای گروهو میخواست</b>

03:37.450 --> 03:41.290
<b>.تقصیر منه
.فهمیدن که من از دستور آماده باش سرپیچی کردم</b>

03:45.790 --> 03:48.160
<b>تو دیگه چرا قیافه میگیری برا ما؟</b>

03:49.750 --> 03:51.160
<b>.نگران نباش</b>

03:59.950 --> 04:02.870
<b>.ایشون سروان ایشیمارو هستن، افسر سابق جوخه ی ای</b>

04:02.870 --> 04:05.000
<b>.از امروز ایشون رئیس جوخه ی اف هستن</b>

04:05.000 --> 04:06.620
<b>،من الان دیگه یه عضو معمولیم</b>

04:06.620 --> 04:09.950
<b>.و همینطور آسامی از بخش 1 هم بطور موقت تو جوخه ی ما هست</b>

04:09.950 --> 04:14.450
<b>،تشریفاتی بودن خستم میکنه
.پس نگران نباشین، و لازم نیست رسمی باشین</b>

04:14.450 --> 04:20.080
<b>،شما باید انزای، خانم گروگان
.یاناگی، اقای فورینگر و خانم لیود باشین</b>

04:20.290 --> 04:22.290
<b>.کاتاگیری کجاست نمیبینمش</b>

04:22.290 --> 04:23.910
<b>.اون تو بیمارستانه</b>

04:23.910 --> 04:25.200
<b>.خب ر های بد دیگه ای هم دارم</b>

04:25.200 --> 04:26.750
<b>،در دو ماه آینده</b>

04:26.750 --> 04:30.870
<b>.انزای و جیل اجازه ندارن بدون نگهبان انسان به بیرون برن</b>

04:31.410 --> 04:35.580
<b>قبلا فقط برای کار اینجوری بود، ولی الان حتی
.بیرون رفتن برای کارای شخصی هم ممنوع اعلام شده</b>

04:35.580 --> 04:37.080
<b>داری شوخی میکنی، درسته؟</b>

04:37.080 --> 04:39.160
<b>تا کی باید اینجور نا عدالتیارو تحمل کنیم؟</b>

04:39.160 --> 04:42.330
<b>.و ما به رئیس جدید نیاز نداریم. من با ساوازاکی راحت ترم</b>

04:42.330 --> 04:46.120
<b>.تو نمیتونی با بچه بازی کارتو انجام بدی، خانم لوید</b>

04:46.790 --> 04:48.830
<b>.اینطور نیست که احساستونو درک نکنم</b>

04:48.830 --> 04:51.750
<b>.ولی در حال حاظر باید روی حل کردن این پرونده تمرکز کنیم</b>

04:51.750 --> 04:55.080
<b>.پس میخوام بدونم توی هتل چه اتفاقی افتاد</b>

04:56.080 --> 04:58.370
<b>....درسته. چیکار باید بکنم</b>

04:58.370 --> 05:00.120
<b>باید بهش بگیم؟</b>

05:00.120 --> 05:02.750
<b>اگه مثل اوشیو جاسوس باشه چی؟</b>

05:03.040 --> 05:04.910
<b>گفتنش سخته، نه؟</b>

05:04.910 --> 05:07.000
<b>باید بهش بگی؟ اگه اره، میتونی بهش اعتماد کنی؟</b>

05:07.660 --> 05:09.950
<b>.من خودم شخصا، بهش اعتمادی ندارم</b>

05:09.950 --> 05:13.830
<b>خیلی خب اسامی، میتونی سابقمو برسی کنی</b>

05:13.830 --> 05:14.830
<b>چی؟</b>

05:14.830 --> 05:19.620
<b>اگه قبل شروع کار روی این پرونده لازمه که هویت منو 
.کامل بشناسین، باید این کارو انجام بدین</b>

05:19.620 --> 05:23.000
<b>.و حالا که مشغول هستین درمورد محقق کیکوهارا هم تحقیق کنین</b>

05:23.330 --> 05:24.580
<b>کیکوهارا؟</b>

05:24.580 --> 05:30.250
<b>بخواطر اینکه تقصیر کیکوهارا بود که ساوازاکی از 
.رهبری جوخه برکنار شد و من جایگزینش شدم</b>

05:31.080 --> 05:33.750
<b>.الان هم برینو سابقمو چک کنین</b>

05:33.750 --> 05:36.330
<b>تمام کاری که من باید انجام بدم اینه که بشینمو خفه بشم، آره؟</b>

05:38.410 --> 05:40.000
<b>مم،انزای؟</b>

05:40.250 --> 05:41.580
<b>یه دقیقه وقت داری؟</b>

05:42.250 --> 05:46.830
<b>.بعدش صفر نه اینو بهم داد
.گفت یه جور معذرت خواهیه</b>

05:44.080 --> 05:46.830
<b>،اگه برات مشکلی پیش اومد
.اینجا یه پیام بزار</b>

05:48.040 --> 05:52.160
<b>.ولی صفر نه و صفر هفت سی سی سی رو ترک کردن</b>

05:52.160 --> 05:55.660
<b>...من امیدوار بودم که  بتونیم بدون اینکه دستگیرشون کنیم ازشون استفاده کنیم</b>

05:55.660 --> 05:57.410
<b>،اگه برات مشکلی پیش اومد
.اینجا یه پیام بزار</b>

05:55.950 --> 05:57.200
<b>.که اینطور</b>

05:57.700 --> 06:01.200
<b>...ولی جوری استفاده کنیم که دوباره ازشون سوء استفاده نشه</b>

06:01.830 --> 06:05.290
<b>.باید باهاشون تماس بگیری و بگی بیان پیشمون</b>

06:05.290 --> 06:06.500
<b>چند وقته...؟</b>

06:06.500 --> 06:08.790
<b>تو که... شیطان نیستی، هستی؟</b>

06:08.790 --> 06:13.620
<b>.اگه منظورت سیاهی زیر چشمامه، بخواطر اینه که شبا تا دیر موقع بیدارمو مانگا میخونم</b>

06:13.620 --> 06:16.620
<b>.بر عکس شماها، سیاهی زیر چشمای من بخواطر بد بودن سلامتیمه</b>

06:17.040 --> 06:19.040
<b>...و اینم بگم خانم گروگان</b>

06:19.370 --> 06:21.290
<b>.برای این یه ستاره ی طلایی گرفتی</b>

06:23.160 --> 06:28.450
<b>که اینطور. پس حادثه ی اییبوکورو توسط سی سی سی انجام شده بود</b>

06:28.450 --> 06:32.200
<b>.تا افکار عمومیو به سمت نابودی شیاطین بکشونه</b>

06:32.200 --> 06:35.080
<b>...حالا، درمورد صفر پنچ اکا اوشیو</b>

06:35.080 --> 06:36.910
<b>قراره اونارو گزارش کنیم؟</b>

06:36.910 --> 06:41.410
<b>.اگه این کارو بکنیم، گزارش میرسه به دست فرماندار کیکوهارا</b>

06:41.410 --> 06:45.330
<b>صبر کن، مگه کسی که اوشیو رو به هتل فرستاد کیکوهارا نبود؟</b>

06:45.540 --> 06:50.450
<b>،اگه کیکوهارا با  سی سی سی ئه
.میتونه اوشیو رو از این مخمصه نجات بده</b>

06:50.450 --> 06:55.200
<b>راست میگی، اگه بخواییم تعداد کارگرای غیر نظامی
،که نمیتونیم تحت نظر بگیریمشون رو هم بهش اضافه کنیم</b>

06:55.200 --> 06:59.160
<b>.پس بهتره بزاریم توی همون بخش پنچ که تو دید بقیه هست بمونه</b>

06:59.700 --> 07:03.200
<b>.کیکوهارا سان شاید یه شخص مشکوک باشه، ولی من نیستم</b>

07:03.200 --> 07:04.660
<b>...دقیقا بخاطر همینه که</b>

07:04.660 --> 07:07.290
<b>من قصد دارم با صفر هفت و صفر نه تماس بگیرم</b>

07:07.290 --> 07:11.160
<b>.و با مذاکره کردن باهاشون، اطلاعاتی از سی سی سی بگیرم</b>

07:11.160 --> 07:13.080
<b>تو میخوایی با جنایتکارای تحت تعقیب مذاکره کنی؟</b>

07:13.080 --> 07:15.870
<b>.درمورد اینکه دستگیرشون کنیم یا نه بعدا فکر میکنیم</b>

07:15.870 --> 07:19.250
<b>.پس من رو کمکت حساب باز میکنم، خانم گروگان</b>

07:19.700 --> 07:21.750
<b>میخوایی اونو هم به تحقیقات اضافه کنی؟</b>

07:21.750 --> 07:23.750
<b>اصلا میدونی تاحالا چقدر توی خطر افتاده؟</b>

07:23.750 --> 07:27.410
<b>.ولی ایشون تنها کسیه که باهاشون در ارتباطه</b>

07:27.410 --> 07:30.700
<b>علاوه بر این، تا موقعی که پیشش باشی اتفاقی براش نمیوفته، مگه نه؟</b>

07:31.250 --> 07:33.040
<b>.شیاطین قوی ئن</b>

07:33.040 --> 07:35.410
<b>.اونا بیشتر از انسان ها قابل اعتمادن</b>

07:35.870 --> 07:37.910
<b>چی داری میگی؟</b>

07:38.250 --> 07:41.790
<b>.اگه نگرانی تو هم میتونی به تیم مذاکره بپیوندی</b>

07:42.790 --> 07:44.620
<b>تو بهشون ادرس وبمونو دادی؟</b>

07:44.620 --> 07:46.080
<b>!ببخشید</b>

07:46.080 --> 07:48.950
<b>پست جدید
موضوع: من به مشاوره نیاز دارم
.ولی ما اونو خیلی اذیت کردیم</b>

07:49.330 --> 07:51.330
<b>اگه لومون بده چی؟</b>

07:51.330 --> 07:56.410
<b>میتونم سایتو کاملا پاک کنم، و جوری ساختمش
.که مطمئن باشم تو دردسر نمیوفتیم</b>

07:57.250 --> 07:59.120
<b>خو؟ حالا چی گفته؟</b>

07:59.580 --> 08:02.410
<b>سلام، نه عزیزم، موفق شدی که فرار کنی؟</b>

08:02.410 --> 08:04.830
<b>حال هفت خوبه؟</b>

08:05.410 --> 08:08.700
<b>...ببخشید که اینطوری باهاتون تماس برقرار میکنم، ولی</b>

08:09.000 --> 08:14.790
<b>ممکنه که ما بتونیم از تو و صفر هفت
.محافظت کنیم و سی سی سی رو دستگیر کنیم</b>

08:15.660 --> 08:17.870
<b>مذاکره کی قراره انجام بشه؟</b>

08:17.870 --> 08:21.620
<b>سه روز دیگه. خیلی خوشحالم
.که صفر هفت و صفر نه جوابمو دادن</b>

08:21.620 --> 08:24.120
<b>بهر حال، میخواستی حرف بزنی؟</b>

08:25.200 --> 08:28.160
<b>.فقط فکر کنم یکم وقت آزاد میخوام</b>

08:28.160 --> 08:29.660
<b>میخوایی چیکار کنی؟</b>

08:29.660 --> 08:32.870
<b>.میشه گفت گرفتن یه چیز حیاتی</b>

08:33.870 --> 08:35.870
<b>.اینجوری نگام نکن</b>

08:36.540 --> 08:38.250
<b>.با هم در ارتباط میمونیم</b>

08:38.250 --> 08:40.200
<b>.گوشیتو بده تا شمارمو داخلش سیو کنم</b>

08:40.200 --> 08:41.950
<b>.تا قبل ساعت 6 باید برگردی</b>

08:41.950 --> 08:43.000
<b>.خیلی زوده</b>

08:43.450 --> 08:45.750
<b>.حالا که وقتشه تو هم میتونی شمارتو بهم بدی، سوکاسا</b>

08:45.750 --> 08:46.580
<b>.حتما</b>

08:46.580 --> 08:47.660
<b>!تو که بهش نیاز نداری</b>

08:49.660 --> 08:53.620
<b>اونروز وقتی که سوکاسا رو نجات دادی
...و منو جاخالی دادی، نگو که</b>

08:53.620 --> 08:56.580
<b>.بخاطر این بوده که فکر کردی سوکاسارو ازت میگیرم</b>

08:56.830 --> 08:59.870
<b>فکر کردی اونروز که گفتم سوکاسارو ازت میگیرم جدی گفتم؟</b>

08:59.870 --> 09:00.950
<b>!چی؟</b>

09:00.950 --> 09:02.290
<b>!خب، فعلا</b>

09:02.580 --> 09:03.700
<b>!میبینمت</b>

09:05.290 --> 09:06.790
<b>.زود برگرد</b>

09:10.160 --> 09:13.000
<b>احساس نمیکنی یکم با لی راحت تر شدی، آنزای؟</b>

09:13.540 --> 09:16.200
<b>.نمیدونم والا، شاید</b>

09:16.500 --> 09:19.790
<b>.بیا. اینم دو تا دوز برای شب و دو تا دوز برای صبح</b>

09:20.080 --> 09:23.160
<b>.فنگ، نباید انقدر از خودت خون بگیری</b>

09:23.160 --> 09:25.620
<b>.مشکلی نیست. کم خونی ندارم</b>

09:25.870 --> 09:27.750
<b>.باید سر قولت بمونی</b>

09:27.750 --> 09:29.580
<b>.وگرنه دیگه ازت خون نمیگیرم</b>

09:30.540 --> 09:33.910
<b>.نا سلامتی خودت یه دکتری، میدونی که یه انسان چقدر میتونه خون بده</b>

09:33.910 --> 09:36.790
<b>...اره، میدونم، ولی</b>

09:37.000 --> 09:39.620
<b>.فعلا یکم دراز بکش</b>

09:41.620 --> 09:44.160
<b>...تغییر حالت دادن یه چشم</b>

09:44.450 --> 09:48.620
<b>تغییر حالت فقط توی روی یه سمت
.بدنت تاثیر میزاره، و تو میتونی هوشیاریتو حفظ کنی</b>

09:48.620 --> 09:51.450
<b>این امتیاز ویژه ی دورگه بودنه؟</b>

09:51.450 --> 09:54.910
<b>،نه، شنیدم تنها کسی که تونسته این کارو بکنه من بودم</b>

09:54.910 --> 09:58.000
<b>.پس شاید یه قدرت ویژه مخصوص توئه</b>

09:58.000 --> 09:59.450
<b>.امیدوارم نباشه</b>

09:59.700 --> 10:02.950
<b>.میخوام به اون شیطان دورگه دیگه که میشناسم هم مقاومت مقابل خون یاد بدم</b>

10:02.950 --> 10:05.620
<b>چی؟ منظورت اینه که تو یه دوست پیدا کردی؟</b>

10:05.620 --> 10:06.660
<b>!مبارکه</b>

10:07.910 --> 10:09.500
<b>.اوه... ممنون</b>

10:10.250 --> 10:13.120
<b>اوه، الان شبا کجا میری؟ پیش دوستت؟</b>

10:13.120 --> 10:17.450
<b>اوم، خب، یه جورایی داخل یه
.خونه ی بزرگ که افراد زیادی توش هستم میمونم</b>

10:18.120 --> 10:20.410
<b>.اینجا خونه ی تو نیست</b>

10:20.620 --> 10:23.330
<b>بزرگی آسمون دقیقا چقدره؟</b>

10:23.950 --> 10:26.540
<b>راسته که بسته به ساعت روز تغییر رنگ میده؟</b>

10:27.660 --> 10:33.500
<b>.آسمون یه فضای تموم نشدنیه که بالای زمین گسترش یافته</b>

10:34.500 --> 10:35.750
<b>چرا داری فرار میکنی؟</b>

10:35.750 --> 10:37.660
<b>.وقتی که آسمونو دیدم برمیگردم</b>

10:37.660 --> 10:38.750
<b>تو کی هستی؟</b>

10:40.000 --> 10:42.910
<b>.اگه برگردی، دیگه نمیزارن بری</b>

10:43.290 --> 10:46.330
<b>.چیز های بیشتر از آسمون وجود داره که تو باید یادشون بگیری</b>

10:52.000 --> 10:53.620
<b>...برای خودت تصمیم بگیر</b>

10:53.950 --> 10:55.500
<b>.که متعلق به کجایی</b>

10:56.040 --> 10:57.500
<b>!میبینمت</b>

10:57.500 --> 10:59.120
<b>.زود برگرد</b>

11:01.040 --> 11:04.330
<b>.بنظر میرسه که پیش یه خانواده ی بزرگ و خوش شانس هستی</b>

11:04.790 --> 11:06.620
<b>.مو جزوی از اون خانواده نیستم</b>

11:07.250 --> 11:10.660
<b>اونا فقط منو بخاطر این نگه میدارن
.چون که من میتونم بهش مقاومت در برابر خون یاد بدم</b>

11:10.660 --> 11:13.000
<b>.وقتی که تموم شد، اونا دیگه با من کاری ندارن</b>

11:13.450 --> 11:15.950
<b>اون دو رگه ای که بهش یاد میدی چجوریه؟</b>

11:16.450 --> 11:18.790
<b>.یه بدبخت ترسوعه که ادعای شاخ بازی در میاره</b>

11:18.790 --> 11:21.500
<b>.دوست بطور عجیبی تحرک کنندست</b>

11:21.500 --> 11:23.790
<b>.ولی همش دارن چس ناله میکنن</b>

11:25.250 --> 11:27.410
<b>.پس کاملا با تو فرق دارن</b>

11:29.040 --> 11:29.950
<b>.آره</b>

11:30.410 --> 11:32.540
<b>.سعی کن به دیده یه خونه به اونجا نگاه کنی</b>

11:34.580 --> 11:36.120
<b>!خوش اومدی</b>

11:52.160 --> 11:53.370
<b>!من برگشتم</b>

11:54.040 --> 11:56.500
<b>کافی شاپ
ماه</b>

11:54.830 --> 11:56.500
<b>.اول بزارین همه چیو براتون روشن کنم</b>

11:56.830 --> 11:59.200
<b>.ما به شما افسرای پلیس اعتماد نداریم</b>

11:59.410 --> 12:04.080
<b>.من هم 100 درصد به شما اعتماد ندارم</b>

12:04.500 --> 12:07.080
<b>.حالا بزارین شرایطمو بهتون بگم</b>

12:07.950 --> 12:11.330
<b>.یک: ما یه آپارتمان واست آماده می کنیم</b>

12:11.330 --> 12:14.910
<b>دو: ما همه ی هزینه های زندگی و 
.و سرمایه ی لازم رو تامین میکنیم</b>

12:14.910 --> 12:19.540
<b>.و سه: ما دستیگرتون نمیکنیم، البته فعلا</b>

12:19.910 --> 12:21.410
<b>فعلا؟</b>

12:21.750 --> 12:23.580
<b>.این نامردیه</b>

12:23.830 --> 12:26.200
<b>.همینطورم صادقانه</b>

12:26.540 --> 12:28.950
<b>و؟ چی دستگیرت میشه؟</b>

12:29.250 --> 12:30.830
<b>.سوال خوبیه</b>

12:30.830 --> 12:33.410
<b>.هر اطلاعاتی که تو از سی سی سی داری</b>

12:33.410 --> 12:36.160
<b>.به عنوان مثال، یه لیست از افرادشون</b>

12:36.160 --> 12:38.160
<b>.ما همچین چیزی نداریم</b>

12:38.160 --> 12:43.040
<b>ولی فکر کنم بتونم یه نگاهی به حسابای بانکیش بندازم
.اگه بتونم کامپیوترهاشونو هک کنم</b>

12:43.040 --> 12:45.000
<b>.از این بکش بیرون، نُه</b>

12:45.000 --> 12:47.830
<b>اگه ما اینکارو بکنیم
.اسم هردومون میره روش</b>

12:48.700 --> 12:52.910
<b>.با تموم احترامی که دارم، همین الان میتونم هردوتون رو دستگیر کنیم</b>

12:52.910 --> 12:57.330
<b>.ما به لیست احتیاج داریم تا سی سی سی رو له کنیم</b>

12:57.540 --> 12:59.330
<b>.این ارزش نداره</b>

12:59.330 --> 13:03.040
<b>.پس بهمون یکم اطلاعات بده، یه کاری کن ارزششو داشته باشه</b>

13:03.040 --> 13:05.160
<b>چیزی هست که تو میخوای؟</b>

13:08.870 --> 13:10.700
<b>.میخوام یه سری چیزا رو بدونم</b>

13:10.700 --> 13:13.790
<b>یه شیطان که 15 سال پیش
مرد، کنیچی موریساوا</b>

13:14.120 --> 13:15.620
<b>چجوری بود؟</b>

13:15.620 --> 13:17.620
<b>چیزو</b>

13:15.830 --> 13:17.620
<b>..ناناکو</b>

13:17.620 --> 13:19.410
<b>.بچه ی خوش برخوردی بود</b>

13:20.040 --> 13:24.080
<b>واسه یه مدت، اون
.متنفر بود که کلمه ی شیطان رو ببینه</b>

13:24.250 --> 13:28.040
<b>،نمیدونم که کی این اتفاق افتاد
.ولی توی یه لحظه فهمیدم که اون دیگه از پسش برمیاد</b>

13:28.040 --> 13:29.120
<b>همه چیشو از دست داد؟</b>

13:29.120 --> 13:33.000
<b>اره، یهو اون
.خودش جریانو گفت</b>

13:33.330 --> 13:36.080
<b>.ولی راجبشون حساس بود</b>

13:36.080 --> 13:38.000
<b>...یه دفعه بهش گفتم دست نگه داره</b>

13:40.040 --> 13:43.540
<b>موریساوا کنیچی</b>

13:43.540 --> 13:44.330
<b>نتایج جستجو 1
انصراف                        نمایش</b>

13:44.330 --> 13:45.330
<b>محرمانه آی:069</b>

13:46.040 --> 13:50.160
<b>موردهای آی 
.احتیاج به مجوز مخصوص دارن</b>

13:50.580 --> 13:54.000
<b>.چون اونا موردای داخلی ان اینکارو کردن
.اینا اطلاعات محرمانه ی پلیسه</b>

13:54.290 --> 13:59.370
<b>موریساوا کنیچی
امنیت عمومی
بخش 5 قسمت 2</b>

13:54.290 --> 13:57.080
<b>.موریساوا کنیچی، اون موقع 32 ساله بود</b>

13:57.080 --> 13:59.370
<b>.جوخه ی ای آر، قسمت دو، بخش پنج امنیت عمومی</b>

13:59.870 --> 14:08.790
<b>تنجو سایوری
تالار شهر هاچیوجی
بخش2 امور مدنی</b>

13:59.870 --> 14:02.330
<b>.مادر صفر هفت، تنجو سایوری</b>

14:02.330 --> 14:03.870
<b>.اونموق 33 ساله بود</b>

14:03.870 --> 14:05.620
<b>.توی تالار شهر هاچیوحی کار میکرد</b>

14:05.620 --> 14:08.790
<b>.یه بیوه که با دخترش ناناکو تنها زندگی میکرد</b>

14:09.580 --> 14:14.910
<b>اونها حدود یه سال قرار میذاشتن
.و موریساوا شبهارو توی خونه ی خودش سپری میکرد</b>

14:14.910 --> 14:17.790
<b>بیشتر وقتشو
.با دخترش ناناکو بازی میکرد</b>

14:18.120 --> 14:21.580
<b>.بعدش یه شب، موریساوا ناناکو رو بغل کرد</b>

14:21.580 --> 14:25.830
<b>،وقتی اون رو دید، یه تفنگ بیرون آورد
.و بهش شلیک کرد همه چیز همینطوری شروع شد</b>

14:25.830 --> 14:29.200
<b>اگه اون بهش شلیک کرده باشه معنیش اینه که
موریساوا تغییر کرده بود؟</b>

14:29.200 --> 14:30.540
<b>.به احتمال زیاد</b>

14:30.540 --> 14:35.290
<b>دفترچه خاطرات سایوری هم در نظر گرفته بود
.و در مورد شهوت به خونش با اون مشورت کرد</b>

14:35.620 --> 14:37.830
<b>هیچ اطلاعاتی راجب رفتار موریساوا وجود نداره؟</b>

14:37.830 --> 14:38.700
<b>.هست</b>

14:39.080 --> 14:42.370
<b>.اون خیلی سخت کوش بود و کارش خوب بود</b>

14:42.370 --> 14:45.540
<b>.آدم اجتماعی ای بود
.راجب خودش هم زیاد حرف نمی زد</b>

14:45.540 --> 14:47.750
<b>.تیر سایوری خطا رفت</b>

14:47.750 --> 14:50.410
<b>موریساوا سریع
.اسلحه رو ازش گرفت و شلیک کرد</b>

14:50.410 --> 14:54.200
<b>، وقتی داشت می مرد، اون خونش رو نوشید و بهش تجاوز کرد
.درست جلوی چشم دخترش</b>

14:54.200 --> 14:56.330
<b>.ناناکو ترسید و اسلحه رو دزدید</b>

14:56.330 --> 15:00.120
<b>اون اشتباه شلیک کرد و 
.تیر به سر موریساوا خورد</b>

15:00.120 --> 15:03.620
<b>فکر میکنی هفت به موریساوا علاقه داشت؟</b>

15:03.620 --> 15:06.830
<b>ها؟ منظورت اینه که موریساوا چیزی برای اون داشت؟</b>

15:06.830 --> 15:09.040
<b>.اوه! این فقط یه حدسه</b>

15:09.540 --> 15:12.910
<b>وقتی کوچیکی، دوست داری عاشق بشی
.عاشق بزرگترایی که بهت نزدیکن</b>

15:14.910 --> 15:18.120
<b>.نمیدونم این عشق بود یا دوستی خونوادگی</b>

15:18.120 --> 15:21.410
<b>.ولی شاید حق با تو بود که اون دوسش داشت</b>

15:23.870 --> 15:29.450
<b>باید خیلی ناراحت کننده باشه که
.کسیو که بهش اهمیت میدی میکشی</b>

15:31.910 --> 15:34.120
<b>.بریم داخل. سرما میخوریما</b>

15:37.000 --> 15:39.370
<b>...کشتن کسی که دوسش دارم</b>

15:39.910 --> 15:41.750
<b>.حتی میترسم که بهش فکر کنم</b>

15:44.370 --> 15:47.000
<b>...اون قصد کشتنشو داشت یا نه</b>

15:47.000 --> 15:49.910
<b>.این باعث شد که اون ناراحت شه ، و قلب خودش رو به روی بقیه بست</b>

15:49.910 --> 15:53.700
<b>،پس بعد از اون حادثه
.اون شروع به کشتن شیاطین کرد</b>

15:54.200 --> 15:58.040
<b>مردی که از اون نگهداری کرد، کوسوکه چیزو
پروفسور دانشگاه شرقی بود</b>

15:58.040 --> 16:00.330
<b>.اون کلاسای درسی رو توی خونه ی خودش برگزار کرد</b>

16:00.700 --> 16:03.330
<b>اون فرصت اینکه با بقیه دانش آموزا
رفتو آمد کنه رو نداشت؟</b>

16:03.330 --> 16:07.830
<b>آره. یه نفر بود که
.به اون کشتن شیاطینو یاد میداد</b>

16:07.830 --> 16:12.830
<b>مربی: شیراسه کانامه
(عضو، نماینده مجلس، جزب جدید مدنی)
تاریخ: 22 می، سال 2005 ساعت 2:00 بعد از ظهر
:دانش آموزان در مراسم
شوجی موتو
یوهی تانوما
ماکوتو آیزاوا</b>

16:07.840 --> 16:12.830
<b>کیریو کیکوهارا
تاکاشی کاتایاما</b>

16:08.160 --> 16:13.290
<b>حق با اونیه که قانعش کرده
.که اونارو بکشه و اینکه حق داره ازشون متنفر باشه</b>

16:12.830 --> 16:15.330
<b>کیریو کیکوهارا</b>

16:13.290 --> 16:15.790
<b>.کسی که آرامش روحیشو بهش بده</b>

16:17.290 --> 16:20.290
<b>.بیا برگردیم. سرما میخوری</b>

16:20.790 --> 16:22.790
<b>فکر میکنی ما باید به اونا کمک کنیم؟</b>

16:22.790 --> 16:26.830
<b>،ها؟ خب، اگه ما داریم فرار میکنیم
.پس اون وقت مارو توی وضعیت گوهی میذاشت</b>

16:26.830 --> 16:27.790
<b>...ولی</b>

16:27.790 --> 16:31.790
<b>تو میخوای جلوی کیکوهارا رو بگیری تا 
جون آدمای بیشتریو نگیره، نه؟</b>

16:35.120 --> 16:38.160
<b>تو اونو دوسش داری، صفر هفت؟</b>

16:40.040 --> 16:41.870
<b>چی داری میگی؟</b>

16:41.870 --> 16:46.120
<b>.خب، من همیشه فکر میکردم که تو ازش خوشت میاد</b>

16:46.120 --> 16:47.830
<b>.وقتی نگاهت میکردم</b>

16:48.120 --> 16:49.540
<b>!ازش خوشم نمیاد</b>

16:49.540 --> 16:51.950
<b>.اون یه عوضیه</b>

16:57.700 --> 16:59.250
<b>.تو باید ناناکو باشی</b>

16:59.660 --> 17:02.450
<b>من توی ریاضی خوبم. میخوای بهت یاد بدم؟</b>

16:59.700 --> 17:02.040
<b>امتیاز تمرین آزمون دانش آموز</b>

17:03.620 --> 17:07.040
<b>این چیزیه که به ما میده
.بزرگترین فرصت برای قوی تر شدن</b>

17:07.040 --> 17:08.870
<b>کی اینو گفته؟</b>

17:09.370 --> 17:10.580
<b>.من گفتم</b>

17:11.120 --> 17:13.870
<b>.مظنون در ساعت 01:21 دستگیر شد</b>

17:15.080 --> 17:17.000
<b>.منو نگاه کن. به چشمای من نگاه کن</b>

17:17.540 --> 17:19.950
<b>.یه روزی شیطان از جامعه ی ما بیرون میره</b>

17:21.000 --> 17:23.200
<b>...میره بیرون؟ کجا میرن؟</b>

17:23.200 --> 17:24.250
<b>.نمیدونم</b>

17:24.250 --> 17:26.790
<b>.شاید اونا فقط برای پیدا کردن یه جایین که توش بمونن</b>

17:26.790 --> 17:31.160
<b>، ولی اگه ما اونارو جدا یا نابود کنیم
.بیشتر شبیه موریساوا میشه</b>

17:32.580 --> 17:34.580
<b>.من عاشق نشدم</b>

17:35.370 --> 17:38.080
<b>.با هیچکس، میفهمی؟</b>

17:38.540 --> 17:43.200
<b>،من هیچوقت تورو به عنوان یه زن نمیخوام
. و من هیچوقت از لحاظ جنسی بهت نگاه نمیکنم</b>

17:43.200 --> 17:46.870
<b>.اگه اینو فهمیدی، بهم ملحق شو</b>

17:47.250 --> 17:49.080
<b>.فهمیدم</b>

17:49.370 --> 17:53.700
<b>، نه. میخواستم فکر کنم فهمیدم
.ولی واقعا اینکارو نکردم</b>

17:54.160 --> 17:57.120
<b>.اون بهم هشدار داد
.اون بهم گفت عاشقش نشم</b>

17:58.790 --> 18:00.200
<b>...ناناکو</b>

18:01.620 --> 18:04.410
<b>...چون اگه من عاشق کیکوهارا باشم</b>

18:04.410 --> 18:07.250
<b>.باعث میشه موریساوا و فراموش کنم</b>

18:07.540 --> 18:11.080
<b>.من عاشق کیکوهارا بودم</b>

18:13.290 --> 18:15.410
<b>چیزی درباره ی موریساوا پیدا کردی؟</b>

18:16.750 --> 18:18.540
<b>میشه اول یه چیزی ازت بپرسم؟</b>

18:18.540 --> 18:20.870
<b>موریساوا قبل از اون هیچوقت خون نخورده بود؟</b>

18:21.200 --> 18:22.540
<b>.نه، نخورده بود</b>

18:25.950 --> 18:30.790
<b>امیدوارم اون بتونه توی قلبش
.موریساوا یا هر شیطان دیگه ای رو ببخشه</b>

18:30.790 --> 18:32.290
<b>...ساوازاکی داشت میگفت</b>

18:32.870 --> 18:35.790
<b>شاید، به جای اینکه فکر کنه اون
.موریساوا رو کشته</b>

18:35.790 --> 18:39.950
<b>براش آسون تر بود که فکر کنه
.اون باید یکی از گونه دیگه رو می کشت</b>

18:41.370 --> 18:43.870
<b>چیز جدیدی دستگیرت شد؟</b>

18:45.040 --> 18:46.660
<b>.درست مثه اینه که من اونارو یادمه</b>

18:46.660 --> 18:50.290
<b>. بنابراین ما نتونستیم انتظاراتتو براورده کنیم</b>

18:50.290 --> 18:52.250
<b>.نه. این همه ی چیزی بود که من نیاز داشتم</b>

18:52.790 --> 18:55.700
<b>...من و نُه بهتون کمک میکنیم</b>

18:55.700 --> 18:57.500
<b>.که کیکوهارا رو متوقف کنین</b>

18:59.450 --> 19:01.450
<b>!خب، کیکوهارا با تو کار میکنه</b>

19:01.450 --> 19:03.160
<b>.اون صفر دوئه</b>

19:03.370 --> 19:05.700
<b>.عملا رئیس سی سی سی هست</b>

19:06.160 --> 19:08.040
<b>.ما به مدرک نیاز داریم</b>

19:08.410 --> 19:10.540
<b>،متاسفانه، با شهادت شما
.فقط لازمه اون خودشو بی گناه جلوه بده، اونوقت ما همه چیو تموم میکنیم</b>

19:10.540 --> 19:12.700
<b>!باید شیاطین نابود شن
،متاسفانه، با شهادت شما
.فقط لازمه اون خودشو بی گناه جلوه بده، اونوقت ما همه چیو تموم میکنیم</b>

19:12.700 --> 19:13.040
<b>،متاسفانه، با شهادت شما
.فقط لازمه اون خودشو بی گناه جلوه بده، اونوقت ما همه چیو تموم میکنیم</b>

19:13.040 --> 19:13.750
<b>!باید شیاطین نابود شن
،متاسفانه، با شهادت شما
.فقط لازمه اون خودشو بی گناه جلوه بده، اونوقت ما همه چیو تموم میکنیم</b>

19:13.750 --> 19:14.870
<b>E!باید شیاطین نابود شن</b>

19:14.870 --> 19:15.790
<b>اون چیه؟</b>

19:16.040 --> 19:17.790
<b>!باید شیاطین نابود شن</b>

19:18.000 --> 19:20.790
<b>!باید شیاطین نابود شن</b>

19:19.790 --> 19:20.790
<b>!خوناشاما واقعا وجود دارن</b>

19:20.790 --> 19:21.790
<b>به ایکبوکورو اجازه نده که
!!!اون تراژدی رو دوباره تکرار کنه</b>

19:21.290 --> 19:23.540
<b>!شیاطین باید نابود شن</b>

19:21.790 --> 19:22.790
<b>!همین الان جداشون کنین</b>

19:23.870 --> 19:26.040
<b>!شیاطین باید نابود شن</b>

19:26.040 --> 19:27.200
<b>.خیلی بده</b>

19:27.200 --> 19:31.330
<b>.بیشتر انسانا برای اولین بار راجب شیاطین پیدا شدن
.بعد از حادثه ی ایکبوکورو</b>

19:31.660 --> 19:35.790
<b>.ولی بعضی از اونا میدونستن و از اونا خوششون نمیومد</b>

19:36.120 --> 19:38.540
<b>!ما نیروهای شورشی هستیم</b>

19:38.540 --> 19:39.790
<b>!شیاطین باید نابود شن</b>

19:39.910 --> 19:41.700
<b>نیروهای شورشی؟</b>

19:41.700 --> 19:44.450
<b>.آره. طرفدارای اصلاحات هم بینشون هستن</b>

19:44.450 --> 19:46.290
<b>-چیزی راجبش درست نیست</b>

19:46.290 --> 19:47.910
<b>هی! جیل! مشکل چیه؟</b>

19:48.160 --> 19:49.450
<b>!بعدا بهت زنگ میزنم</b>

19:49.790 --> 19:51.250
<b>ساوازاکی؟</b>

19:51.660 --> 19:52.910
<b>تو.</b>

19:52.910 --> 19:54.700
<b>تو یه شیطانی؟</b>

19:55.080 --> 19:56.540
<b>!بسه! ما پلیسیم</b>

19:56.750 --> 20:00.120
<b>فکر میکنم که سی سی سی ربطی به این قضیه نداشته باشه؟</b>

20:00.120 --> 20:02.040
<b>.فکر کنم درسته</b>

20:02.330 --> 20:05.200
<b>.ولی اینطور نیست که اونا اجازه ی دخالت بهمون بدن</b>

20:05.450 --> 20:07.500
<b>.شاید ما باید بریم چک کنیم</b>

20:07.500 --> 20:08.500
<b>!من میرم</b>

20:08.700 --> 20:10.580
<b>.من نگران ساوازاکی و لیویدم</b>

20:10.580 --> 20:12.870
<b>.من همه چیزو بررسی میکنمو و اونارو توی اونجا میبینم</b>

20:12.870 --> 20:14.120
<b>.پس منم باهات میام</b>

20:14.120 --> 20:16.580
<b>-تو اجازه نداری بدون نگهبان بری بیرون</b>

20:16.580 --> 20:18.410
<b>من اونجام. مهمه. مگه نه؟</b>

20:19.540 --> 20:22.830
<b>تو یه شیطانی. اگه هرمشکلی برات پیش بیاد
...تحت این شرایط</b>

20:22.830 --> 20:26.330
<b>و شرط میبندم که تنبیهت 
.بدتر از یه بازداشت خونگیه</b>

20:26.330 --> 20:29.500
<b>اگه اتفاقی بیوفته، هرکاری که میکنی،
.دخالت نکن</b>

20:29.790 --> 20:31.120
<b>فهمیدی؟</b>

20:32.040 --> 20:33.950
<b>!شیاطین باید نابود شن
!حالا وقتشه که با همدیگه بریم</b>

20:33.950 --> 20:35.040
<b>!شیاطین باید نابود شن
!ما همه ی شیاطین رو با هم شکست میدیم</b>

20:35.660 --> 20:37.540
<b>.نگاه نکن! اونا دارن خون تکون میدن</b>

20:37.540 --> 20:39.540
<b>دارن سعی میکنن شیاطین رو لو بدن؟</b>

20:39.540 --> 20:42.000
<b>!حالا! از مخفی کردن شیاطین دست بردارین</b>

20:42.200 --> 20:44.370
<b>!از مخفی کردن شیاطین دست بردارین</b>

20:45.870 --> 20:47.200
<b>!اون یه شیطانه</b>

20:48.870 --> 20:50.450
<b>!شیاطین دارن فرار میکنن</b>

20:50.580 --> 20:51.830
<b>!صبرکن، لعنت بهش</b>

20:54.620 --> 20:56.080
<b>.به بخش 5 خبر بده</b>

20:56.080 --> 20:57.910
<b>!من فقط به اون شیطان کمک میکنم تا فرار کنه</b>

20:58.410 --> 20:59.160
<b>!هی</b>

20:59.160 --> 21:00.580
<b>!من نمیتونم اونو ترک کنم</b>

21:01.290 --> 21:03.540
<b>کی قرار بود اینجوری باشم؟</b>

21:04.120 --> 21:06.870
<b>،هرچقدر بیشتر میفهمم
.عمیقا شیاطین بیشتر داخل تاریکی میرن</b>

21:06.870 --> 21:09.660
<b>.به اونا میرسم. اونارو دستگیر میکنمو با خودم میبرم</b>

21:09.660 --> 21:12.410
<b>.این کار رو خود به خود ماهیچه هام انجام میدن</b>

21:13.200 --> 21:15.620
<b>چرا نمیتونم جلوشونو بگیرم؟</b>

21:25.290 --> 21:27.370
<b>.حداقل چند تا مسکن با خودت داشته باش</b>

21:28.250 --> 21:31.080
<b>.یه مدت استراحت کن تا بتونی دوباره راه بری</b>

21:31.830 --> 21:33.330
<b>.من دنبالت بودم</b>

21:38.000 --> 21:42.660
<b>،میدونستم اگه شیاطینو شکار میکردم
.بالاخره میتونستم تورو ببینم</b>

21:42.660 --> 21:44.500
<b>.خیلی خوشحالم که میبینمت</b>

21:46.200 --> 21:47.200
<b>چی...؟</b>

21:47.200 --> 21:48.450
<b>مشکل چیه؟</b>

21:48.750 --> 21:52.080
<b>.این قرار بود پخش زنده بشه</b>

21:53.290 --> 21:55.040
<b>پروفسور اوچیای؟</b>

21:55.040 --> 23:26.040
<b><b>:مترجمین</b></b>

21:55.040 --> 23:26.040
<b>HooTaN & Cndaal (Asal)</b>

21:55.040 --> 23:26.040
<b><b>کاری از تیم ترجمه اختصاصی انیمه لیست</b></b>

21:55.040 --> 23:26.040
<b>AnimeList.eu | @animelist_ir</b>
